ز حسرت، لاله امشب، داغ ماتم بر جگر دارد
ز حسرت، لاله امشب، داغ ماتم بر جگر دارد
که زینب، سوی شام از کوفه، آهنگ سفر دارد
روان شد کاروان و ماند اندر پی، دل لیلا
کجا مادر تواند دیده از فرزند بردارد؟
کنار هر اسیری، بر فراز نی، سری چون گل
به پای هر گلی، مرغی سر اندر زیر پر دارد
مباد اهریمنی سیلی زند بر چهره ی طفلی!
که این سر، سوی طفلانش نظر با چشم تر دارد
یکی خون بارد از مژگان، یکی از دل کشد افغان
یکی سوگ پسر دارد، یکی داغ پدر دارد
مران، ای ساربان! محمل که از دامان این صحرا
به حسرت، شیرخواری در پی مادر نظر دارد
رهی در پیش دارد کاروان آل پیغمبر
که در هر گام، گردون، فتنه ای در زیر سر دارد
فتد از آه مظلومان، شرر در خرمن ظالم
کجا اهریمن از فرجام کار خود، خبر دارد؟
هر آن اشکی که از مژگان طفلی تلخ کام افتد
شود سیلابی و در خانه ی فرعون شام افتد
ذبیح اله صاحب کار