عاشقان را کو پناهی غير توس؟

عاشقان را کو پناهی غير توس؟
ای دل! من آتشين آهی بر آر
تا بسوزی دامن ايـن روزگار
روزگـار مـردمی‌ها سوخته
چهره‌ی نامــردمی افروخـته
کينه‌ها در سينه‌ها انباشته
پرچــــم رنگ و ريـا افراشته
دشت سبز اما ز خار و کاکتوس
وز تبر شد هيمـه عود و آبنوس
آب دريا تن به موج کف سپرد
مـوج دريا اوج را از يــاد بـرد
جان‌به‌لب شد از رياکاری شرف
خوب بودن مرد و بودن شد هدف
آب هم آييــنه را گم کرده اسـت
سنگ در دل‌ها تراکم کرده است
تيرگی انبوه شـد پشت سحـر
صبح در آفاق شب شد دربه‌در
نغمه‌های عشق هم خاموش شد
اين قلندر بـاز شولاپوش شد
ارغوان روی او کم‌رنگ شد
پرنيانش هم‌نشين سنـگ شـد
خاک را از خار و خس انباشتند
ياس را در کرت شبدر کاشتنـد
نامرادی را دوا در کـار نيست
مـهر دارو در دل بازار نيـست
گـر دلی مجروح گردد از جفا
نيست گلخندی که تا يابد شفـا
نسخه‌ای نو در فـريب آورده‌اند
بوسه، دارويی که پنهان کرده‌اند
در دل اين روزگار پرفـسوس
عاشقان را کو پناهی غير توس
ای شفابخش دل بـيمار ما!
چاره‌ای کن از نگه در کار ما
خيل صيادان که در هر پشته‌اند
آهوان دشـت‌ها را کـشته‌اند
تا نـهد دل در رهت پا در رکـاب
اشک پيش افتاد و دل را زد به آب
سيدعلی موسوی گرمارودی

يا ضامن آهو!


در بند هواييم، يا ضامن آهو!
در فتنه رهاييم، يا ضامن آهو!
بی تاب و شکيبيم، تنها و غريبيم
بی سقف و سراييم، يا ضامن آهو!
عريانی پاييز، خاموشی پرهيز
بی برگ و نواييم، يا ضامن آهو!
سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت
جويای وفاييم، يا ضامن آهو!
آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ايام
با خود به جفاييم، يا ضامن آهو!
آلوده مبادا، فرسوده مبادا
اين گونه که ماييم، يا ضامن آهو!
پوچيم و کم از هيچ، هيچيم و کم از پوچ
جز نام نشاييم، يا ضامن آهو!
ننگينی ناميم، سنگينی ننگيم
در رنج و عناييم، يا ضامن آهو!
بی رد و نشانيم، از ديده نهانيم
امواج صداييم، يا ضامن آهو!
صيد شب و روزيم، پابند هنوزيم
در چنگ فناييم، يا ضامن آهو!
چندی است به تشويش، با چيستی خويش
در چون و چراييم، يا ضامن آهو!
با دامنی اندوه، خاموش‌تر از کوه
فرياد رساييم، يا ضامن آهو!
مجبور مخيّر، ابداع مکرر
تقدير قضاييم، يا ضامن آهو!
افتاده به عصيان، تن داده به کفران
آلوده‌رداييم، يا ضامن آهو!
حيران شده‌ی رنج، طوفان‌زده‌‌ی درد
دريای بکاييم، يا ضامن آهو!
تو گنج نهانی، ما رنج عناييم
بنگر به کجاييم، يا ضامن آهو!
با رنج پياپی، در معرکه‌ی ری
بی قدر و بهاييم، يا ضامن آهو!
نه طالع مسعود، نه بانگ خوش عود
زندانی ناييم، يا ضامن آهو!
در غربت يمگان، در محبس شروان
زنجير به پاييم، يا ضامن آهو!
رانده ز نيستان، مانده ز ميستان
تا از تو جداييم، يا ضامن آهو!
سودای ضرر ما، کالای هدر ما
اوقات هباييم، يا ضامن آهو!
دل‌خسته و رسته، از هر چه گسسته
خواهان شماييم، يا ضامن آهو!
روزی بطلب تا، يک شب به تمنا
نزد تو بياييم، يا ضامن آهو!
در صحن و سرايت، ايوان طلايت
بالی بگشاييم، يا ضامن آهو!
با ما کرم تو، ما در حرم تو
ايمن ز بلاييم، يا ضامن آهو!
چشم از تو نگيريم، جز تو نپذيريم
اصرار گداييم، يا ضامن آهو!
در حسرت کويت، با حيرت رويت
آيينه‌لقاييم، يا ضامن آهو!
مشتاق زيارت، تا جبهه‌ی طاعت
بر خاک تو ساييم، يا ضامن آهو!
گو هر چه نبايد، گو هر چه ببايد
در کوی رضاييم، يا ضامن آهو!
آيا بپذيری، ما را بپذيری؟
در خوف و رجاييم، يا ضامن آهو!
مِهر است و اگر قهر، شهد است و اگر زهر
تسليم شماييم، يا ضامن آهو!
فريادرسی تو، عيسی‌نفسی تو
محتاج شفاييم، يا ضامن آهو!
هر چند گنه‌کار، هر قدر سيه‌کار
بی رنگ و رياييم، يا ضامن آهو!
ما بنده‌ی درگاه، در پيش تو، اما
در عشق خداييم، يا ضامن آهو!
در رنج و تباهی، وقتی تو بخواهی
آزاد و رهاييم، يا ضامن آهو!
ای چشمه‌ی خورشيد، مهر تو درخشيد
در عين بقاييم، يا ضامن آهو!
ما همسفر شوق، فريادگرشوق
آوای دراييم، يا ضامن آهو!
همخانه‌ی شبگير، همسايه تأثير
پرواز دعاييم، يا ضامن آهو!
همراز به خورشيد، دمساز به ناهيد
در شور و نواييم، يا ضامن آهو!
هم‌صحبت صبحيم، هم‌سوی نسيميم
هم‌دوش صباييم، يا ضامن آهو!
ما خاک ره تو، در بارگه تو
گويای ثناييم، يا ضامن آهو!
سوگند الستيم، پيمان نشکستيم
در عهد «بلی»ييم، يا ضامن آهو!
يار ضعفا تو، خود ضامن ما تو
ما اهل خطاييم، يا ضامن آهو!
هم مسکنت ما، هر مرحمت تو
مسکين غناييم، يا ضامن آهو!
از فقر سروديم، يا فخر نموديم
فخر فقراييم، يا ضامن آهو!
نه نقل فلاطون، نه عقل ارسطو
جويای هداييم، يا ضامن آهو!
هنگامه‌ی وهم آن، کجراهه‌ی فهم اين
ما اهل ولاييم، يا ضامن آهو!
از گوهر پاکيم، از کوثر صافيم
فرزند نياييم، يا ضامن آهو!
چاووش شب رزم، سرجوش تب رزم
شوق شهداييم ، يا ضامن آهو!
ايمان به تو داريم، يونان بگذاريم
تشريک‌زداييم، يا ضامن آهو!
منشور نشابور، سرسلسله‌ی نور
با حکمت و راييم، يا ضامن آهو!
تو راه مجسّم، گر راه به عالم
جز تو بنماييم، يا ضامن آهو!
تا صور قيامت، با شور ندامت
شايان جزاييم، يا ضامن آهو!
همراهی استاد آگاهی‌مان داد
کز تو بسراييم، يا ضامن آهو!
اين بخت سهيل است، کش سوی تو ميل است
در نور و ضياييم، يا ضامن آهو!
زين نظم بدايع، وين اختر طالع

اقبال‌هماييم، يا ضامن آهو!


سهِيل محمودی

بهر زیارتت رضا فرشته پرگشوده است

بهر زیارتت رضا فرشته پرگشوده است

نگاه دلربای تو از همه دل ربوده است

چه گویم از خصال تو لسان شیعه قاصر است

وصف خصال تو رضا حضرت حق نموده است

مناره های مرقدت ستون عرش کبریا

بنای گنبد تورا روح الامین نهاده است

برای اثبات خدا،برای حیَّ میّتی

عیسی مریم به خدا دخیل برتو بسته است

برای آنکه وصف تو به گوش عالم برسد

حضبرت داود نبی مدح تورا سروده است

یوسف کنعان بنگر،آنکه ستاره سجده کرد

به محضرش ولی نگر به خاک تو فتاده است

فاصله دو صحن تو سعی صفا و مروه ام

خدا میان مشهدت کعله بنا نموده است

حج تمام فقرا مولانا اباالحسن

مونس قلب ضعفا مولانا ابالحسن

مضجع نورانی تو قبله اهل آسمان

تلالو گنبد تو چراغ راه مومنان

وقوف بالای سرت بهشت دنیای من است

صحن مطهرت رضا هزار بهتر از جنان

عطر خوش نسیم تو شبیه عطر کربلاست

مست شمیم کوی تو جامعه پیمبران

در بارگاه تو زهیبت و جلال تو

دست به سینه می نهند فرشتگان آسمان

بوسه زدن به قبر تو به نیت تبرک است

چون که زده بوسه به آن مهدی صاحب الزمان(عج)

منبر صحن گوهر و ضریح با صفای تو

دل از همه ربوده است،شبیه قم و جمکران

خاک کف زائر تو سرمه ی چشم حوریان

ای شه بی فرینه و ملجا جمله بی کسان

کبوتر بام تو ام مولانا ابالحسن

تشنه ی یک جام توام مولانا ابالحسن

برای دربانی توح نوح پیمبر آمده

بهر حفاظت حرم مالک اشتر آمده

زنسل توست تا ابد محب زهرا(س) و علی(ع)

کوری چشم دشمنان آیه ابتر آمده

زائر کوی تو رضا(ع)حاجی بیت اعظم است

به پیشواز زائران موسی جعفر(ع) آمده

اسپندگرداه حرم حضرت موسی کلیم

برای نقاره زنی شبیر و شبر آمده

اذن دخول تو بود نام علمدار حسین(ع)

بهر اذان صبح تو علی اکبر رآمده

خادم افتخاریت حضرت جبریل امین

تا که شود خاک رهت کوکب و اختر آمده

برسر ایوان طلا نوشته با خط خدا

جدا ز نار و دوزخ است هرکه بر این در آمده

مست خوش بوی توام مولانا ابالحسن

خاک در کوی توام مولانا ابالحسن

وقتی که با تو هست گویا که با خدایم

دلبسته ی ضریح و ان صحن باصفایم

من نیستم غزالی تا ضامنم شوی تو

برآستان کویت من کلب با وفایم

هر چند دورم از تو این جمله افتخارم

من تا ابد غلام فرزند مرتضایم(ع)

شبهای جمعه آیم در محضرت نشینم

زیرا که من در این شب دلتگ کربلایم

قلبم شده مریض و بیمار لاعلاجم

پشت ضریح فولاد دلبسته ی شفایم

ای مهربان امامم محتاج یک سلامم

برمن نگاه لطفی من عبد بی نوایم

دارم من آرزویی گرده فدای رویت

در حج مشهد تو قربانی منایم

عطا نما براین گدا مولانا اباالحسن

زیارت کرببلا مولانا اباالحسن


آرزوهاى من


كـاش مـن يـك بـچـه آهـو مى شدم

مـى دويـدم روز و شـب در دشت ها

توى كوه و دشت و صحرا، روز و شب

مـى دويـدم، تـا كـه مـى ديدم تو را

كـاش روزى مـى نـشـستـى پيش من

مـى كـشـيدى دست خود را بـر سرم

شـاد مـى كـردى مـرا بـا خـنده ات

دوسـت بـودى بـا من و با خـواهرم

چـون كـه روزى مادرم مى گـفت: تو  

دوسـت بـا يـك بـچه آهـو بوده اى

خـوش بـه حـال بچـه آهـويى كه تو

تـوى صـحـرا ضـامـن او بوده اى

پـس بـيـا! مـن بـچه آهـو مى شوم                 

بـچـه آهـويـى كـه تنها مانده است

بـچـه آهـويـى كـه تـنها و غـريب                  

در مـيـان دشت و صحرا مانده است

روز و شـب در انـتـظارم، پـس بيـا                

دوسـت شـو بـا من، مرا هم ناز كن

بـنـد غـم را از دو پـاى كـوچـكم                 

بـا دو دسـت مـهـربـانـت باز كن

 

 

افسانه شعبان نژاد

عشق

عشق بى نهايت
دل به زيارت تو اوج مى گيرد
اى رضا!
مى آيم به سوى تو
تو اى عشق بى نهايت!
و تو
عاشقانه عقده هاى دلم را مرحمى مى شوى
و هاى هاى اشكهايم
به زيارت تو
از ديدگانم جارى مى شود
اى ملكه دلهاى خسته!
تو جام مرا پر از شراب معنويت مى سازى
و من
عاشقانه نامت را فرياد مى زنم:
اى امام هشتمين!
اى ضامن آهوان رميده!
تو معيار سنجش صداقت هستى
تو آسمان زلال دلها هستى

* * *

عشق،
پنجره فولادت را معنا مى كند
و دل به زيارت تو اوج مى گيرد
اى ضريح سراسر نور!
با دلى آكنده از صداقتهاى تو
با جامى تهى از عشق
و چشمانى بر گل نشسته
به سوى تو مى آيم
و پرندگان حرمت
عروجت را معنا مى كنند
و عاشقانه دانه از لانه نور برمى چينند
و تو را مى ستايند
اى بزرگ ترين واژه كلام!
تو عروج آسمانى كرده اى
و تمامى زائران ضريحت را
به سوگ عشق نشانده اى
كه همه سينه ها و همه جانها
تو را مى طلبد
اى غريب الغربا!
محبوبه باقرى آزاد

پناه

عاشقان را کو پناهی غير توس؟
ای دل! من آتشين آهی بر آر
تا بسوزی دامن ايـن روزگار
روزگـار مـردمی‌ها سوخته
چهره‌ی نامــردمی افروخـته
کينه‌ها در سينه‌ها انباشته
پرچــــم رنگ و ريـا افراشته
دشت سبز اما ز خار و کاکتوس
وز تبر شد هيمـه عود و آبنوس
آب دريا تن به موج کف سپرد
مـوج دريا اوج را از يــاد بـرد
جان‌به‌لب شد از رياکاری شرف
خوب بودن مرد و بودن شد هدف
آب هم آييــنه را گم کرده اسـت
سنگ در دل‌ها تراکم کرده است
تيرگی انبوه شـد پشت سحـر
صبح در آفاق شب شد دربه‌در
نغمه‌های عشق هم خاموش شد
اين قلندر بـاز شولاپوش شد
ارغوان روی او کم‌رنگ شد
پرنيانش هم‌نشين سنـگ شـد
خاک را از خار و خس انباشتند
ياس را در کرت شبدر کاشتنـد
نامرادی را دوا در کـار نيست
مـهر دارو در دل بازار نيـست
گـر دلی مجروح گردد از جفا
نيست گلخندی که تا يابد شفـا
نسخه‌ای نو در فـريب آورده‌اند
بوسه، دارويی که پنهان کرده‌اند
در دل اين روزگار پرفـسوس
عاشقان را کو پناهی غير توس
ای شفابخش دل بـيمار ما!
چاره‌ای کن از نگه در کار ما
خيل صيادان که در هر پشته‌اند
آهوان دشـت‌ها را کـشته‌اند
تا نـهد دل در رهت پا در رکـاب
اشک پيش افتاد و دل را زد به آب
سيدعلی موسوی گرمارودی

يا ضامن آهو!


در بند هواييم، يا ضامن آهو!
در فتنه رهاييم، يا ضامن آهو!
بی تاب و شکيبيم، تنها و غريبيم
بی سقف و سراييم، يا ضامن آهو!
عريانی پاييز، خاموشی پرهيز
بی برگ و نواييم، يا ضامن آهو!
سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت
جويای وفاييم، يا ضامن آهو!
آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ايام
با خود به جفاييم، يا ضامن آهو!
آلوده مبادا، فرسوده مبادا
اين گونه که ماييم، يا ضامن آهو!
پوچيم و کم از هيچ، هيچيم و کم از پوچ
جز نام نشاييم، يا ضامن آهو!
ننگينی ناميم، سنگينی ننگيم
در رنج و عناييم، يا ضامن آهو!
بی رد و نشانيم، از ديده نهانيم
امواج صداييم، يا ضامن آهو!
صيد شب و روزيم، پابند هنوزيم
در چنگ فناييم، يا ضامن آهو!
چندی است به تشويش، با چيستی خويش
در چون و چراييم، يا ضامن آهو!
با دامنی اندوه، خاموش‌تر از کوه
فرياد رساييم، يا ضامن آهو!
مجبور مخيّر، ابداع مکرر
تقدير قضاييم، يا ضامن آهو!
افتاده به عصيان، تن داده به کفران
آلوده‌رداييم، يا ضامن آهو!
حيران شده‌ی رنج، طوفان‌زده‌‌ی درد
دريای بکاييم، يا ضامن آهو!
تو گنج نهانی، ما رنج عناييم
بنگر به کجاييم، يا ضامن آهو!
با رنج پياپی، در معرکه‌ی ری
بی قدر و بهاييم، يا ضامن آهو!
نه طالع مسعود، نه بانگ خوش عود
زندانی ناييم، يا ضامن آهو!
در غربت يمگان، در محبس شروان
زنجير به پاييم، يا ضامن آهو!
رانده ز نيستان، مانده ز ميستان
تا از تو جداييم، يا ضامن آهو!
سودای ضرر ما، کالای هدر ما
اوقات هباييم، يا ضامن آهو!
دل‌خسته و رسته، از هر چه گسسته
خواهان شماييم، يا ضامن آهو!
روزی بطلب تا، يک شب به تمنا
نزد تو بياييم، يا ضامن آهو!
در صحن و سرايت، ايوان طلايت
بالی بگشاييم، يا ضامن آهو!
با ما کرم تو، ما در حرم تو
ايمن ز بلاييم، يا ضامن آهو!
چشم از تو نگيريم، جز تو نپذيريم
اصرار گداييم، يا ضامن آهو!
در حسرت کويت، با حيرت رويت
آيينه‌لقاييم، يا ضامن آهو!
مشتاق زيارت، تا جبهه‌ی طاعت
بر خاک تو ساييم، يا ضامن آهو!
گو هر چه نبايد، گو هر چه ببايد
در کوی رضاييم، يا ضامن آهو!
آيا بپذيری، ما را بپذيری؟
در خوف و رجاييم، يا ضامن آهو!
مِهر است و اگر قهر، شهد است و اگر زهر
تسليم شماييم، يا ضامن آهو!
فريادرسی تو، عيسی‌نفسی تو
محتاج شفاييم، يا ضامن آهو!
هر چند گنه‌کار، هر قدر سيه‌کار
بی رنگ و رياييم، يا ضامن آهو!
ما بنده‌ی درگاه، در پيش تو، اما
در عشق خداييم، يا ضامن آهو!
در رنج و تباهی، وقتی تو بخواهی
آزاد و رهاييم، يا ضامن آهو!
ای چشمه‌ی خورشيد، مهر تو درخشيد
در عين بقاييم، يا ضامن آهو!
ما همسفر شوق، فريادگرشوق
آوای دراييم، يا ضامن آهو!
همخانه‌ی شبگير، همسايه تأثير
پرواز دعاييم، يا ضامن آهو!
همراز به خورشيد، دمساز به ناهيد
در شور و نواييم، يا ضامن آهو!
هم‌صحبت صبحيم، هم‌سوی نسيميم
هم‌دوش صباييم، يا ضامن آهو!
ما خاک ره تو، در بارگه تو
گويای ثناييم، يا ضامن آهو!
سوگند الستيم، پيمان نشکستيم
در عهد «بلی»ييم، يا ضامن آهو!
يار ضعفا تو، خود ضامن ما تو
ما اهل خطاييم، يا ضامن آهو!
هم مسکنت ما، هر مرحمت تو
مسکين غناييم، يا ضامن آهو!
از فقر سروديم، يا فخر نموديم
فخر فقراييم، يا ضامن آهو!
نه نقل فلاطون، نه عقل ارسطو
جويای هداييم، يا ضامن آهو!
هنگامه‌ی وهم آن، کجراهه‌ی فهم اين
ما اهل ولاييم، يا ضامن آهو!
از گوهر پاکيم، از کوثر صافيم
فرزند نياييم، يا ضامن آهو!
چاووش شب رزم، سرجوش تب رزم
شوق شهداييم ، يا ضامن آهو!
ايمان به تو داريم، يونان بگذاريم
تشريک‌زداييم، يا ضامن آهو!
منشور نشابور، سرسلسله‌ی نور
با حکمت و راييم، يا ضامن آهو!
تو راه مجسّم، گر راه به عالم
جز تو بنماييم، يا ضامن آهو!
تا صور قيامت، با شور ندامت
شايان جزاييم، يا ضامن آهو!
همراهی استاد آگاهی‌مان داد
کز تو بسراييم، يا ضامن آهو!
اين بخت سهيل است، کش سوی تو ميل است
در نور و ضياييم، يا ضامن آهو!
زين نظم بدايع، وين اختر طالع
اقبال‌هماييم، يا ضامن آهو!
سهِيل محمودی

امام رضا علیه السلام

غرق عشق و شور و مستی بی مثال
غوطه ور در عالم فکر و خیال

پر کشیدم از زمین و از زمان
یافتم خود در مکانی لا مکان

آدم و حوا و هرچه زاده اند
گوییا در این زمین استاده اند

هر کسی در دست خود یک نامه داشت
نامه را در نزد حاکم میگذاشت

بعد از آن باری تعالی مینوشت
بنده اش اهل جهنم یا بهشت

رفت و رفت و نوبتش بر من رسید
نامه ام بگرفت و اعمالم چو دید

با غضب افکند سوی من نگاه
گفت چیزی تو نداری جز گناه

چشم تا به جهنم دوختم
از نهیب شعله هایش سوختم

ناگهان زیبا رخی از ره رسید
حال زارم تا که دید آهی کشید

بعد از آن یار و آن دلدار گفت
رو به حق بنمود و با دادار گفت

پور موسی (ع) با تو صحبت میکند
ضامن آهو شفاعت می کند

گر چه او با نامه بد آمده
چند روزی را به مشهد آمده

آمده صد بار بر من رو زده
صحن و ایوان مرا جارو زده

گر چه او هم آبرویم برده است
آب سقا خانه ام را خورده است

خوب میدانم که خوش کردار نیست
لیک دیدم بهر زهرا می گریست

ضامن آهو

ای شهنشاه   گــــدا پرور   رضـــا

بــر  غلامـان  حــرم  سرور رضا

وی  انیس  لحظه  غمگیــــن   مـن

ذکر  نامت  علـّـت  تسکین   مــــن

ذرّه ام  رحمی  نما   ای  آفــتــا ب

دستگیریم    نما   یـــوم الـحــسا ب

ساقی   لب  تشنه گان   محــشــری

سلسبیل   و  زمزمی   و  کــوثری

قبض و بسط کارها دردست توست

لوح زرین رجا در شصت  توسـت

گــــر  گناهان  عظیـــم    آورده ام

دل خوشم  رو   بر کـریم آورده ام

وی رواقــــت  جلوه   باغ    جنان

تربتــــت  دارالشفاء   شیــعـــیـــان

من که  فرخنده  ز  احــســان  توام

کاسه لیس  سفــــره   نان    تـــوام

آمدم   با  صد  امید  و     التـــجــا

ذکــر لب  کردم  رضا  جانم رضا

آهوی   جانــم  رمیده    از  قفـــس

ضامــــن  آهو   به  امدادم  بــرس

دست  خالـی  بر  ســـرایت    آمدم

مــن  به  امیــد  عطایــت    آمـــدم

با  عتابی   گــر  برانی   از  درت

رو   نگردانم   قســم   بر  مادرت

ساقیا  رحمی  نما   بر  حال  مـــن

کن  ترحم  بر  من و  احوال  مــن

مستم  و  پیمانه  را   گم    کرده ام

خانه و  کاشانه  را   گم    کرده ام

من ((غریب)) شهرم و زار و نزار

آمدم  بر  درگهت  ای    شهـــریار

کی  شود   بینم   شهنـــشــاه   وفــا

همرم    بـــا   زائـــران   کربــــلا

 

امام رضا علیه السلام

ای کبوتر که نشستی روی گنبد طلا

هرکجا پر می کشی تو حرم امام رضا

من کبوتر بقیعم با تو خیلی فرق دارم

جای گنبد سرمو به روی خاک ها می ذارم

خونه ی قشنگ تو کجا و این خونه کجا ؟

گنبد طلا کجا قبرای ویرونه کجا؟

اونجا هر کی می پره طائر افلاکی می شه

تو بقیع بال و پر کبوترا خاکی می شه

اونجا خادما با زائر آقا مهربونند

اینجا زائرا رو از کنار قبرا می رونند

توکه هر شب می سوزه صد تا چراغ دور و برت

به امام رضا بگو غریب توئی  یا مادرت؟

قیصر امین پور

نغمه عاشقونه

مرغ دلم می خونه نغمه عاشقونه
دلش می خواد همیشه تو حرمت بمونه
چه عطر دلفریبی چه بوی خوب سیبی
به قلب خسته من امام رضا طبیبی
وقتی كه ای نگارم پا تو حرم میذارم
قسم به جون زهرا دل تو دلم ندارم
تو حرمت خدایی دلم میشه هوایی
شبای جمعه انگار تو خود كربلایی
رودل غبار و گرده اسیر صد تا درده
با این دل پریشون صحن وسرات چه كرده
زعا لمی گسستم دل به دل تو بستم
روز قیامت آقا منتظر تو هستم
حاجت دل همینه ای شاه بی قرینه
دلم می خواد كه روزی منم برم مدینه
چه روضه ها كه خوندم غم رو دلت نشوندم
با روضه های زهرا قلب تورو سوزوندم
شاعر:وحید قا سمی

شوق سبو

بر درد عشق نسخه و درمان اثر نكرد
مرهم برای زخم غم تو ثمر نكرد
تنها حریم پاك تو داریم زآن زمان
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نكرد
از هر قبیله ای به تو امید بسته اند
نبود كسی كه چشم تو بر او نظر نكرد
شاهنشه غریب، امیر رئوف طوس
دل نیست، آنچه داغ تواش پر شرر نكرد
در بازكن كه از ره دوری رسیده ام
این خسته بی دلیل در این ره، خطر نكرد
امشب، سحر دوباره به كوی تو آمدم
مخمورم و به شوق سبوی تو آمدم
بر حال من به جان جوادت نگاه كن
فكری به حال این دل بی سرپناه كن
بر زائران پاك تو من غبطه می خورم
آقا ترحمی به من پر گناه كن
امشب برات كرب و بلای مرا بده
ما را دوباره زائر آن بی سپاه كن
گر این زیارتم شده دیدار آخرین
در روز حشر یاد من رو سیاه كن
در راه عشق، اهل غم و درد خواستی
با چشم نافذت تو مرا مرد راه كن
مولا به جان ما تو بگو با امام عصر
یوسف بیا بخاطر من ترك چاه كن
تا روز حشر نوكری ات افتخار ماست
اینجا بهشت روی زمین جنت الرضاست
سروده احسان محسنی فر

امام رضا علیه السلام

دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم
كنار سقاخونت، با زائرات بشینم
سقاخونت آقاجون، به یاد مشك سقاست
اونجا فقط برای شادی قلب زهراست
یه كفتر غریبم، تو صحن سقاخونه
بیا بده با دستت، لقمه و آب و دونه
قبله قلب عاشق، جز تو آقا نمیشه
می خوام آقا بدونی ، دوسِت دارم همیشه
شبای بارگاهت ، صفای عالمینه
صحن و سرات برا من، كربلای حسینه
دلم می خواد آقا جون، ضریحتُ ببوسم
لباس نوكریتُ، تو حرمت بپوشم
از كوچیكی تا حالا، عاشق و مبتلاتم
بذار همه بدونن، تا جون دارم گداتم
دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم
كنار سقاخونت، با زائرات بشینم
گدای بی پناهم، جز تو كسی ندارم
رونده عالمینم، تویی همه قرارم
دل تو حرم همیشه، مست یه اسم نابه
ذكر آقام ابالفضل، دعای مستجابه
آروم نمیشه این دل، توی حرم ای آقا
تا روضه ای نخونم، از دوتا دست سقا
كفتر دل كنارت، هی می ره بالا بالا
پر می كشه تا یثرب، كنار قبر زهرا
دست گدائی من به سوی تو درازه
پیش تموم مردم، به گدائیش می نازه
بعد نماز همیشه، اسم تو رو میآرم
وای اگه روزی آقا، اسم تو رو نیارم
دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم
كنار سقاخونت، با زائرات بشینم
سروده كمال مومنی

امام رضا علیه السلام فرمودند هر کس یک بار به زیارت من بیاید من سه بار به دیدن او می آیم



ای چشم بده به دست من فانوسی

ای اشک بزن به قلب اقیانوسی

گلزار بهشت را سه در باز شود

یک بار که آن ضریح را میبوسی

دل خسته ز راه باز مهمان آمد

با کوله ای از نیاز مهمان آمد

در خانه تو "کبوترانه" آقا

از پنجره های باز مهمان آمد

شعر امام رضا (علیه السلام)



رواق اندر رواق اینجا شکفته عطر شب بوها

همه آئینه ها بر کف چراغی رنگ جادوها



کشیده آسمان دستی بر آن دیوار فیروزه

که سرشار است از گلها و پرواز پرستوها



به جای در زدن تنها کلید بوسه ای کافی است

که بگشوده است این درها چو رخسار پری روها



صدای آبشار از حنجر گلدسته می بارد

که دریایی کند طوفان ز هق هق ها و هوهو ها



نسیمی می وزد آرام در خواب کبوترها

هیاهو میرود از شوق مثل بچه آهوها



اگر چه میوه ممنوعه را ... اما خدا بخشید

بیائید ای بنی آدم بهشتی هست این سوها

 مثل غريبه ها به شما خيره مي شوم 
از لا به لاي پنجره ها خيره مي شوم


از راه دور آمده ام پاي بوستان 
بر دست تان شبيه گدا خيره مي شوم


هر وقت آمدم سرت آقا شلوغ بود
بين صداي سوز و دعا خيره مي شوم


تا چشم کار مي کند اينجا کبوتر است
چون کفتري به باب رضا خيره مي شوم


اينجاست کعبه فقرا ، ثامن الحجج
هر لحظه بر مقام و منا خيره مي شوم


اي آفتاب طوس ، دلم شور مي زند

از سمتتان به سمت خدا خيره مي شوم



وقت وداع آمده اما هنوز هم

بر گنبد بلند شما خيره مي شوم


مهدي صفي ياري 29 آبان 86


امام رضا علیه السلام

بليط ماندن است مانده روي دست هاي من

در اين همه مسافر حرم نبود جاي من ؟

رفيق عازم سفر فقط(سلام ) را ببر

سفارش مريض حضرت امام را ببر

( سلام نسخه ) را ببر ببين دوا نمي دهد؟

از او بپرس اين مريض را شفا نمي دهد ؟

چقدر تا تو با قطارها سفر کند دلش ؟

چقدر بگذرند زائرانت از مقابلش ؟

چقدر بادهاي دوري ات مچاله اش کنند

و دوستان به روزهاي خوش حواله اش کنند

درست بيست سال شد که راه طوس بسته است

جوان دل شکسته دل به پابوس بسته است

پدر به کربلا و مکه رفته است چند بار

و من هنوز در هواي مشهد تو بي قرار

مرا طلاي گنبد تو بي قرار مي کند

کسي مرا به دوش ابر ها سوار مي کند

خيال مي کند که ديدن تو قسمتش شده

همين کسي که دارد ا ز خودش فرار مي کند

کسي که بيست سال آزگار مشهدي نشد

و هرچه شکوه مي کند به روزگار مي کند

به بادهاي آشناي شرق بوسه مي دهد

به آتش ارادت تو افتخار مي کند

به اين اميد ضامن رئوف تا ببيندت

هي آهوان بچه دار شکار مي کند

هزار تا غروم در مسير ايستاده ام

به هر که آمده به پابوس نامه داده ام

من از کبوتران گنبد تو کمترم مگر

که بعد سالها نخوانده اي مرا به اين سفر

قطار هاي عازم شمال شرق مي روند

دقيقه هاي بي تو مثل باد و برق مي روند

بليط ماندن است مانده روي دست هاي من

در اين همه مسافر حرم نبود جاي من

مهدي فرجي

  

شهادت امام رضا علیه السلام

عرش را منتظر خویش دگر نگذارم

فرش را خسته و پیوسته قدم بردارم

آنچنان قوت زانوی مرا زهر گرفت

که شده روز، چنان شام، به چشم تارم

عرق سرد به پیشانی گرمم بنشست

یاد سجاد کنم با بدن تب دارم

زهر از تشنه لبی حال مرا کرد عوض

یا حسین! از جگر سوخته ، آتش بارم

تازه لرزیدن زانوی تو را دانستم

یا حسین! درد غریبی تو شد افطارم

 شهر انگار که اطراف سرم می چرخد

مادرا درد و غم کوچه دهد آزارم

یا علی! وای که عمامه ام از سر افتاد

قوتی نیست که آن را به سرم بگذارم

مثل پیغمبر اعظم زبیانم جان رفت

قلم و لوح بیارید که بی گفتارم

بس در این حجره ی در بسته به خود می پیچم

خسته شد جانم و پیچید به هم طومارم

باقی عمر مرا از نفسم بشمارید

عمر کوتاه من و درد سر بسیارم

نعل تازه به سم مرکب مامون بزنید

که من از پیکر صد چاک ، خجالت دارم

تازیانه بزنید از همه سو بر بدنم

زائر زینب کبراست دل خونبارم

من از این حجره ی در بسته رها می گردم

که تمام است در این لحظه تمام کارم

ای مقیم حرم پاک پیمبر پسرم

زائر روی پدر باش که جان بسپارم

سروده ی محمود ژولیده

 

امام رضا علیه السلام

ای هشتمین ستاره دین مهر ذوالعطا
بر تو سلام می کنم از پاکی صفا

گشته زمین زنور رخت رشک آسمان
حاتم به پیش جود وسخایت کمین گدا

گوش فلک چه می شنود روز تا به شب
جز صوت ناله های غریبان رضا رضا

در سایه پناه تو ای مفخر وجود
دیگر چه باک باشد از این چرخ پر جفا

صابر ،زکی ،وفی و ولی ،ضامن وغریب
غیظ المحدثین پسر پاک مرتضی

گرد وغبار زائر تو توتیای چشم
چشم اسیر وعاشق تو چشمه بقا

ای تو شفیع جمله بشر روز داوری
وی تو گل گزیده گلزار مصطفی

از هر طرف که می نگرم شاه یا فقیر
روبر درت گذاشته از بهر التجا

خورشید پیش ماه رخت مهر بی فروغ
عالم مقابل نظرت عین هل اتی

زاندم که پر زدی تو از این خاکدان غم
هستند جن وانس وپری غرق در عزا

آقای من غلام تو اینک کجا رود
بهتر از این مکان به کجا ارض یا سما

"سعمن" از این مکان طلب آشنا کند
بنگر که از کجا نگرانست تا کجا

امام رضا علیه السلام

دل خسته ز راه باز مهمان آمد

با کوله ای از نیاز مهمان آمد

در خانه تو "کبوترانه" آقا

از پنجره های باز مهمان آمد

*****************

هم پای مجاور تو را می بوسم

هم صورت زائر تو را می بوسم

انگار ضریح توست در آغوشم

وقتی لب شاعر تو را میبوسم

امام رضا علیه السلام

رواق اندر رواق اینجا شکفته عطر شب بوها

همه آئینه ها بر کف چراغی رنگ جادوها



کشیده آسمان دستی بر آن دیوار فیروزه

که سرشار است از گلها و پرواز پرستوها



به جای در زدن تنها کلید بوسه ای کافی است

که بگشوده است این درها چو رخسار پری روها



صدای آبشار از حنجر گلدسته می بارد

که دریایی کند طوفان ز هق هق ها و هوهو ها



نسیمی می وزد آرام در خواب کبوترها

هیاهو میرود از شوق مثل بچه آهوها



اگر چه میوه ممنوعه را ... اما خدا بخشید

بیائید ای بنی آدم بهشتی هست این سوها


امام رضا علیه السلام


دلم خواهد کبوترباشم اي مولارضاجان

به روي گنبد زردت نشينم

و يک آهو شوم گريان و نالان

به ديدارت رَوَم دشت خراسان

دلم خواهد که يک سجاده باشم

به روزو شب حَريمت راببوسم

دلم خواهد شوم يک بند تسبيح

درون دست زَّوارتو باشم

و عشاقان کويت هرشب و روز

مرادرجانمازخود گذارند

دلم خواهد که يک گلدسته باشم

اذان گويد موذن برفرازم

وآن گلدسته ها باشد کنارِ

ضريح و گنبد زردت رضاجان

اگر روزي رسم برارزويم

شوم من خادم کويت رضاجان

بگيرم در بغل آن معجرپاک

ببوسم ان ضريح و تربت پاک

گداي کوي تو هستم رضاجان

شفاعت کن مرا اندرخراسان

امام رضا علیه السلام

همیشه وقت زیارت شبیه پهنه‌ی دریا
تمام صورت من در پی کرانه بیفتد

شبیه رشته‌ی تسبیح پاره دانه‌ی اشکم
به هر بهانه بریزد، به هر بهانه بیفتد

ولیِ عهدِ دلم نه، تو شاه کشور قلبی
که با تو قصه‌ی جمشید، در فِسانه بیفتد

خیال کن که غزالم، بیاو ضامن من شو
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد

الا غریب خراسان! رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری، از آشیانه بیفتد

مشکات کبریا


مشکات کبریا

فروغ روشن مشکات کبریاست رضا

نشان زنده آیات هل اتی است رضا

دلیل خلقت کون و حقیقت قرآن

بحار رحمت و سرچشمه بقاست رضا

ضیای کنگره عرش و روشنای زمین

امام هشتم و حاکم به ماسواست رضا

اساس دانش و تقوی، اصول فضل و کرم

پناه امن اسیران مبتلاست رضا

همای دولت او را فضای گیتی تنگ

ز تخته بند تن و آرزو رهاست رضا

شگفت نیست اگر شرط وحدت است چرا

که محو عشق و به دریای حق نماست رضا

وجود هر دو جهان از طفیل هستی اوست

مدار قطب زمین، حجّت خداست رضا

عجب مدار اگر خاک کوی او بویم

که جان خسته ما را شفا رضاست، رضا

شکوه منزلتش را چسان کنم تقریر؟

که جانشین نبی، پور مرتضاست رضا

از آن خدای رضایش لقب نموده رضا

مشیّت ازلی را به حق رضاست رضا
" علاء الدین حجازی"

امام مهربان


امام مهربان

آن خالقی که بر تن بی روح جان دهد


مهر تو، رایگان، به دل خاکیان دهد

شخصی کریم، جود بلا شرط می کند

آری، خدا هر آنچه دهد، رایگان دهد

هر نعمتی که داد خدا، بی سوال داد

وصل تو را، که خواسته ام، بی گمان دهد

از خلقت تو، خواست خداوند لامکان

ما را کنار رحمت عامش مکان دهد

گر جان دهم، به یک نگهت، سود با من است

کالای خویش را، که بدین حد گران دهد؟

بی امتحان مرا به غلامی قبول کن

رسوا شوم، اگر دل من امتحان دهد

دارم امید، لطف تو گیرد چو دست من

دامان پر ز گرد گناهم تکان دهد

می خواست گر خدای نبخشد گناه ما

ما را چرا امام چنین مهربان دهد؟

آن پرچمی که بر سر بام حریم توست

راه بهشت را به محبان نشان دهد

قلب (حسان) به یاد تو از غصه فارغ است

در انتظار این که به پای تو جان دهد

روز جزا که در صف قرآن و عترتیم

ما را امام ثامن ضامن امان دهد

حبیب چایچیان" حسان "


اى روشناى آب


اى روشناى آب 

اى على موسى الرضا! پاكمرد یثربى، در توس خوابیده!

من تو را بیدار مى دانم.

زنده تر، روشن تر از خورشید عالم تاب،

از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى دانم.

گر چه پندارند: دیرى هست، همچون قطره ها در خاك،

رفته اى در ژرفناى خواب،

لیكن اى پاكیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!

من تو را بیدار ابرى پاك و رحمت بار مى دانم.

اى (چو بختم) خفته در آن تنگناى زادگاهم توس!

ـ (در كنار دون تبهكارى كه شیر پیر پاك آیین، پدرت،

آن روح رحمان را به زندان كشت) ـ

من تو را بیدارتر از روح و راه صبح، با آن طرّه زرتار مى دانم.

من تو را بىهیچ تردیدى (كه دلها را كند تاریك)

زنده تر، تابنده تر از هر چه خورشید است، در هر كهكشانى، دور یا نزدیك،

خواه پیدا، خواه پوشیده،

در نهان تر پرده اسرار مى دانم.

با هزارى و دوصد، بل بیشتر، عمرت،

اى جوانى و جوان جاودان، اى پور پاینده!

مهربان خورشید تابنده!

این غمین همشهرى پیرت،

این غریبِ مُلكِ رى، دور از تو دلگیرت،

با تو دارد حاجتى، دَردى كه بى شك از تو پنهان نیست،

وز تو جوید (در نهانى) راه و درمانى.

جاودان جان جهان! خورشید عالم تاب!

این غمین همشهرى پیر غریبت را، دلش تاریك تر از خاك،

یا على موسى الرضا! دریاب.

چون پدرت، این خسته دل زندانىِ دَردى روان كُش را،

یا على موسى الرضا! دریاب، درمان بخش.

یا على موسى الرضا! دریاب.
مهدى اخوان ثالث ( م ـ امید )