ای عشق ! از تو پیر و جوان را گریز نیست
ای عشق ! از تو پیر و جوان را گریز نیست
ای سربلند! با تو کسی سر به زیر نیست
چونی؟ که تا به مُلک دلی، خانه ساختی
دیگر کسی به جز تو در آن دل، امیر نیست
گر سوی کس اشاره به جان باختن کنی
فرقی میان عاشق بُرنا و پیر نیست
در کربلا، ولایتِ دل با حبیب بود
عشقی حبیب یافت که آن را نظیر نیست
از زیرِ برفِ پیریِ او لاله بر دمید
هرگه ز باغ دل بدمد لاله ، دیر نیست
جان را به راهِ دیدنِ محبوب داد و گفت:
هر کس نه پیش چشم تو میرد، بصیر نیست
در بیشه های سبزِ وفا، شیر سرخ بود
رهرو اگر حبیب نباشد، دلیر نیست
از صولتی که در نگه آن دلیر بود
در لرزه می فتاد و گر جانِ شیر بود
سید علی موسوی گرمارودی
+ نوشته شده در ساعت توسط مسافر
|