افسوس که ایام شریف رمضان رفت

افسوس که ایام شریف رمضان رفت
سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت

افسوس که سی پاره این ماه مبارک
از دست به یک باره چو اوراق خزان رفت
شد زیر وزبر چون صف مژگان، صف طاعت
شیرازه جمعیت بیداردلان رفت

بی قدری ما چون نشود فاش به عالم
ماهی که شب قدر در او بود نهان رفت

با قامت چون تیر در این معرکه آمد
از بار گنه با قد مانند کمان رفت

بر داشت ز دوش همه کس بار گنه را
چون باد سبک آمد و چون کوه گران رفت

از رفتن یو سف نرود بر دل یعقوب
آن ها که به صائب ز وداع رمضان رفت

شبانگاهان چو برخیزم ز بستر

شبانگاهان چو برخیزم ز بستر

بخوانم دوست را بادیده تر

بگیرم دامن مولی الموالی

نشانش می دهم این دست خالی

بگویم مهربان مهربانان!

تو هستی گوهر این چشم گریان

چو گردی روبرو با بنده خود

ببینی بنده شرمنده خود

تو هرچه می شوی بر من خطا پوش

محبت های تو گردد فراموش

چه شیرین است یا رب گفتگویت

که یک ساعت نشینم روبرویت

چو رحمت بر دلم جاری نمایی

دگر من هم شوم عمری خدایی

خداوندا به آه و سوز مولا

به حق ناله جانسوز زهرا

مرا در بندگی نصرت کن ای دوست

قبول درگه لطفت کن ای دوست

به آه سینه ی زخم اسیران

به آن ویران نشین شام ویران

دل ما را تسلی کن ز هر غم

بیا ما را بخر ای دوست درهم

شاعر : محمود ژولیده

قسم به عشق جدایی ز آشنا سخت است

قسم به عشق جدایی ز آشنا سخت است
جدایی از سحر و محفل دعا سخت است
برای دیده شب زنده دار خود گریم
قسم به اشک سحر دوری از بکا سخت است
صفای هر دل عاشق مرو مرو رمضان
دوباره رویت دلهای بی صفا سخت است
بیا مرو که شیاطین دوباره می آیند
بدون جلوه تو انس با خدا سخت است


ا مسال  هم   چیدی بساط  میهمانی

امسال هم چیدی بساط میهمانی
بال و پرم دادی که گردم آسمانی
منت نهادی در به رویم باز کردی
آغوش بگشودی برای همزبانی
در هر ضیافت خانه ای که پا نهادم
مانند تو پیدا نکردم میزبانی
از من چه دیدی دعوتم کردی دوباره
باور نمیکردم مرا قابل بدانی
هرگز به روی من نیاوردی که بودم
گفتی همین که آمدی از دوستانی
با یک نگاه کبریایی می توانی
از چهره ام عرض ندامت را بخوانی
نادانی ام شد عذر بدتر از گناهم
آگاه بودم خرج عصیان شد جوانی
تو خواستی تا من نمک گیرت بمانم
تو عهد کردی که برای من بمانی
باعفو خود باید مرا در بر بگیری
آخر کریمی تو،خدایی،مهربانی
من در جوار رحمتت یعنی حسینم
مانند تو باشد حسینت جاودانی
با بردن نام قشنگ حضرت عشق
روزی افطارم بود صاحب زمانی
تا مظهر فیاض "یا رازق" سه ساله است
دیگر چرا غصه برای لقمه نانی
یارب به موی خاک آلود رقیه
حاشا اگر از درگهت ما را برانی
***احسان محسنی فر***

وداع با ماه رمضان

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان

پی نبردیم به زیبایی راز رمضان
هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا
هر چه دل بود شکستیم به ساز رمضان
سر به آیینه ی "الغوث" زدم در شب قدر
آب شد زمزمه ی راز و نیاز رمضان
دیدم این "قدر" همان آینه ی "خلّصنا"ست
دیدم آیینه ام از سوز و گداز رمضان
بیش از این ناز نخواهیم کشید از دنیا
بعد از این دست من و دامن ناز رمضان
نکند چشم ببندم به سحرهای سلوک
نکند بسته شود دیده ی باز رمضان
صبح با باده ی شعبان و رجب آمده بود
آن که دیروز مرا داد جواز رمضان
شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع
خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان

وداع با ماه مبارک رمضان

 وداع اى ماه عشق و جوشش و شور

وداع ای ماه حق و تابش نور

وداع اى شافع مقبول درگاه

وداع اى استان عصمت الله

چه دلهاى فسرده شاد كردى

چه جانهاى گران ازاد كردى

چه دولتها به ارزانى كه دادى

چه درهايى به رحمت برگشادى

چه افرادى ز تو سامان گرفتند

برات از آتش و شيطان گرفتند

شياطين را همه در بند كردى

ولى الله را خرسند كردى

لقاى حق كه بس ميبود دشوار

رهش را يمن تو گرديد هموار

تو خود نور خداى مهربانى

جمال حضرت ان دلستانى

در اين مدت كه مهمان تو بوديم

به دامان امان بخشت غنوديم

تقلايى اگر كرديم گه گاه

رضايت را به جان جستيم اى ماه
 

چه کنم

چه کنم تا که مرا زاه دهی

هدیه ام سوز سحرگاه دهی

بی کسی را به درت مهمان کن

قدر مولایی خود احسان کن

بی کسان سر به درت بگذارند

بی کسان هم به خدا دل دارند

هر گدایی که گنهکار تر است

به تو سوگند گرفتارتر است

ای نوازشگر هر بی کس و یار

گنهم را تو ز احسان بردار

گر نبخشی به که گویم دردم

مشو راضی که خجل برگردم

با گدایت توکمی حرف بزن

نگهی کن به دل خسته ی من

تو مرا از خود دور مکن

بیش از این خسته و رنجور مکن

خسته ام خسته ترینم یا رب

حاجتم را بده دیگر امشب

بهر بیچاره گیم چاره نما

نامه ی معصیتم پاره نما

کی شود دربه رویم وا گردد

نامه ی عمر من امضا گردد

جواد حیدری

ماه رمضان

ماه رمضان

اي خدا هنگام آواي من است

پشت درب خانه ات جاي من است

لايق بر سفره بنشستن نيم

خود تو مي داني خدايا من كيم

رخت مهماني نباشد در برم

گو چه خاكي من بريزم بر سرم

من گرفتار غم بد حالي ام

رحم كن يا رب به دست خالي ام

نيمه شب يا رب نمايم التماس

در دلم دارم خدا حول و هراس

حق مردم مانده بر دوشم خدا

واي من گشته فراموشم خدا

اولیائت را نکردم احترام

وای از تأثیر یک لقمه حرام

واي من كردم حرامي را حلال

حق زهرا را نمودم پايمال

واي من در روز ميزان و حساب

من چه گويم در جواب بوتراب

واي اگر گويد كتابت را بخوان

واي اگر گويد تو دور از ما بمان

اي خدا رحمي بر اين بيچاره كن

نامه جرم مرا خود پاره كن

ای خدا بگذر از این اعمال زشت

کن مرا جاروکش اهل بهشت

ای خدای مهربانم ای کریم

کن مرا در خانه ی عشقت مقیم

جواد حیدری

ماه رمضان


آآ»دم باز آمدم ربّ کریم

خواندیَم گرچه بدم ربّ کریم

آمدم توشه بگیرم ای خدا

یا به درگاهت بمیرم ای خدا

غیر مولا فکراین آلوده کیست؟

دست خالی بودن من عیب نیست

توبه هرچه کرده ام بشکسته است

آبروی من به لطفت بسته است

تا کند تغییر حال و روز من

سّد نعمت را به دست خود شکن

جان هرکه دوست داری یا کریم

نوکرم بنما تو بهر این حریم

میهمان بودن نباشد افتخار

کیست در بیت تو گردد سفره دار

لحظه لحظه عمرمنآلوده شد

جسم من اندر گنه فرسوده شد

آنچه مانع گشته بر بیداریَم

لطف کن بردار بنما یاریَم

روزه تنهااز برای جسم نیست

کم عطا کردن برایت رسم نیست

اعتقادات مرا اصلاح کن

بهر بیداری من الحاح کن

باقی عمر مرا رونق بده

تو، به دست این گدا بیرق بده

آنچه روشن هست کی خواهد بیان

روسیاهیَم بود بر تو عیان

روزی یک عمر را بر من بده

عاقبت خیری تو در مُردن بده

جواد حیدری

ماه رمضان

دوباره نوبت غفران رسیده

دوباره بهر تو مهمان رسیده

دوباره آمدم با روسیاهی

چه می خواهی کنی با من الهی

اگرچه لایق زجر .و عذابم

گرفتار گناه بی حسابم

ولی رحمی به حال این گدا کن

مرا از بهر احسانت صدا کن

شب جمعه شب مهمانی توست

شب مهمانی نورانی توست

شبجمعه تو خود کردی صدایم

که با شرمندگی پیشت بیایم

بیا بر اشک چشم من صفا بخش

مرا جان شهید کربلا بخش

اگرچه از دل خود ناامیدم

ولی سینه زن شاه شهیدم

یقین دارم که دستم را بگیری

مرا با زشتیام هم می پذیری

جواد حیدری

ماه رمضان

باز هم باب عنایت وا شد

که هلال مه حق پیدا شد

رمضان آمده از سوی رحیم

دست خالی من و دست کریم

باز هر خسته دلی شاد شده

دلم از بند غم آزاد شده

باز هم جرم و گنه می بخشد

صله بر سائل ره می بخشد

باز ماه علی عمرانی است

سفره ی ماه خدا نورانی است

کیست از ماه خدا بهره بَرَد

رزق و روزی ز همین سفره بَرد

که به من رزق عنایت کردی

بر در خویش تو دعوت کردی

بر در خویش تو دعوت کردی

حالیا آمده ام، مهمانم

به سر سفره ی تو می مانم

در صف عشق مرا هم بنشان

به دلم طعم سحر را بچشان

باید آیا بدهم من قَسَمت

تا شوم غرق عطا و کرمت

جان زهرا و علی کن نظری

تا که آید ز نگارم خبری

جواد حیدری

 

عید فطر

نغمه ریزید غیاب مه نو آخر شد

باده خرم عید است که در ساغر شد

روز عید است, سوی میکده آیید به شکر

که ببخشند هر آنکس که در این دفتر شد

ساقی از میمنت عید دهد باده صاف

جرعه گیرید چو معشوق به خم رهبر شد

مطربا نغمه عیدانه زن و دست فراز

که ز هر پرده نغزت هله ای دیگر شد

صد کنم شکر بر این عید که از عرش رسید

صد کشم رشک که ایام صیام آخر شد

فرصتی بود که این تیرۀ ِ دل صاف شود

نعمتی بود که بر تشنه لبان کوثر شد

آتشی بود که در سردی سوزان وجود

دم گرمی شد و در مجمر دل اخگر شد

وای بر ما که از این جام نگیریم لبی

حیف زان آتش اگر سوخت و خاکستر شد

حالیا عید شد و رونق می افزون گشت

مستی افزون کند این باده چو پر شکر شد



محمد طاهرزاده


عید فطر

سي شب به تو التماس کردم

اين لحظه جواب طالب ام من

خواهي بنواز و خواه رد کن

احسان و عتاب طالب ام من

از کوي تو بوي عطر آمد

برخيز که عيد فطر آمد

امشب که منم فتادهء عشق

ساقر بزند ز بادهء عشق

خطّي تو بيا بخوان برايم

از نامه سرگشادهء عشق

آن نامه که دادي از برايم

با مطلع بي فتاده عشق

گفتي که سحر بيا به کويم

اي خسته ز سير جاده عشق

مائيم ولي تو مخور غم

اي بنده خانزاده عشق

از کوي تو بوي عطر آيد

بر خيز که عيد فطر آيد

تا يار ز در نيايد امشب

اي کاش سحر نيايد امشب

بيرون نروم زميهماني

تا يار ز در نيايد امشب

امضا نشود کتاب ما تا

از يار خبر نيايد امشب

اين سي شب و روز ما نه ارزد

تا او به نظر نيايد امشب

در دام فراغ جان سپارم

آن ماه اگر نيايد امشب

از کوي تو بوي عطر آيد

بر خيز که عيد فطر آيد

خواهم ملکت شوم نگارا

گرد فدکت شوم نگارا

کي گل کني اي شقايق عشق؟

تا شاپرکت شوم نگارا

بر دوش نسيم صبحگاهي

چون قاصدکت شوم نگارا

هنگام نماز عيد بند

تحت الهنکت شوم نگارا

بر گرد حريم تو به پرواز

مثل ملکت شوم نگارا

از کوي تو بوي عطر آمد

بر خيز که عيد فطر آمد

امسال به قيمتم بيفزاي

بر عشق و ارادتم بيفزاي

جبرئيل گسيل خدمتم کن

بر شوق ولايتم بيافزاي

پر سوخته از شرار عشقم

سوزي به حرارتم بيفزاي

انفاس مرا محمدي کن

بر بار رسالتم بيفزاي

از نور علي منورم کن

بر نور هدايتم بيفزاي

از کوي تو بوي عطر آمد

بر خيز که عيد فطر آمد

هو کش که ترانه اي بسازم

از ناله زبانه اي بسازم

در دوره پر فراق عصيان

با اشک شبانه اي بسازم

اي دوست کنار خانه تو

اذنم بده خانه اي بسازم

بر بام حريم عشقت اي يار

بگذار که لانه اي بسازم

يک بوسه دهي اگر بر اين دل

باران ز زمانه اي بسازم

از کوي تو بوي عطر آمد

بر خيز که عيد فطر آمد

یا علی و یا عظیم و ربنا

یا غفور و یا رحیم ای رب ما


تو عزیزی و سمیعی و بصیر

بی همانند و کریمی و امیر


ای خدا این ماه مهمانی توست

ماه مهمانی قرآنی توست


خود بزرگی و کرامت دادیش

هم فضیلت هم شرافت دادیش


ماه روزه ماه قرآن و نماز

ماه سوز و گریه و راز و نیاز


ماه نازل گشتن قرآن حق

آن کتاب هادی و فرقان حق


ماه معراج و شب قدر علی

ماه منشق گشتن بدر علی


رب منان و رئوف ای گردگار


بر گدایانت بیا منت گذار


داخلم کن در بهشت و جنتت

کن مرا مشمول لطف و رحمتت


تا که گردم همنشین مصطفی

زائر روی نکوی مرتضی


بشنوم صوت دل انگیز حسین

سیر بینم روی آن نور دو عین


ای خدایا گر چه من ناقابلم

حب حیدر را مگیر از این دلم

ماه رمضان

شب قدر است و امشب راز دارم
نگه تا صبح امشب باز دارم
شب قدر است و بايد قدر دانم
قدم در پيشگاه قدر دانم
شب قدر است و امشب هجر مولاست
دلم از عشق پر شور و غوغاست
شب قدراست و اخترها غمينند
تو گويى جملگى سر در جبينند
بلى امشب شب بيمارى اوست
شب توديع يار خوب و نيكوست
شب سرخ شهادت بين تو امشب
شب درد سعادت بين تو امشب
چه امشب ديده‏اش خونبار و گريان
نظر افكند او بر شير يزدان
على اى فاتح هم بدر و خيبر
على اى بر يتيمان جمله سرور
سر خونين خود بردار اى دوست
ببين زينب كه طور، رخساره‏ ى اوست
حسن بنگر، حسين و هم ابوالفضل
عنايت كن، كرم بنما، نما بذل
على جانم، على جانم، على جانم

شب قدر

صداى ناله احياى زينب
تمام كوفه را پر كرده امشب
به قرآنى كه باشد بر سر او
بگويد مصحف عقل ناطقت كو
گهى با چادر خاكى مادر
بگيرد اشك چشم دو برادر
حسن همراه آن خونين عمامه
شب احيا را كرده اقامه
حسينش با عباى غرق در خون
نشيند رو به قبله زار و محزون
يكى دارد به سر قرآن مولا
يكى مى ‏گفت تسبيحات زهرا
بود سقاى اين هيئت ابوالفضل
ولى دارد عجب هيبت ابوالفضل
عجب زيبا بود احياى عباس
كه باشد هيئت باباى عباس
عجب احياى زيباييست بر پا
فقط جاى على خالى ست اين جا
شب قدر على زيبا به پا شد
فقط حق على اين جا ادا شد
على هست امشب مست ابالفضل
بود تقدير در دست اباالفضل
بيا اى عبد سر گردان و مسكين
دهد عباس امشب بر تو تسكين
تو اى شب زنده دار قدر مولا
چه خواهى كربلا يا قبر مولا
دهد عباس امشب نور ديده
برات مكه و برگ مدينه

ماه رمضان

رمضان ماه شوق و انتظار است
شب جمعه بهار اندر بهار است
خوشا بر بنده دلخسته‏اى كه
در اين ماه خدا شب زنده دار است
به آخر مى‏رسد اين ميهمانى
نگشته اين دل من آسمانى
نديدم دلبر گمگشته ‏ام را
نديدم آن رخ صاحب زمانى
گذشت اين ماه و من كارى نكردم
به عشاق تو غمخوارى نكردم
هميشه يار شيطان شد دل من
امام خويش را يارى نكردم
به جز توبه دگر راهى نمانده
برايم ناله و آهى نمانده
مرا آريد دنبال نگارم
كه تا كويش دگر راهى نمانده
ز يارانم جدا افتادم اى واى
ز كف سرمايه ‏ام را دادم اى واى
الهى كى شود يارم بيايد
كه ازبند غمم آزاد نمايد
كنار دلبرم مى‏ ماندم اى كاش
ز وصف او خطى مى‏ خواندم اى كاش
شب جمعه نجف مى‏ بودم اى واى
كميلى با على مى ‏خواندم اى واى

ماه  رمضان

ماه صيام در فضا دوباره نور مى‏ دهد
طلوع ماه مرحمت به ما سرور مى ‏دهد
ساقى بزم مغفرت، گرفته جام مرحمت
به تشنگان وصل خود مى طهور مى‏ دهد
تا به ضيافت خدا، روى نهى بيا بيا
كه حق به بندگان خود، فيض حضور مى ‏دهد
دعا ز پاى مومنين، بند گناه بگسلد
خدا به دست متقين برات نور مى ‏دهد
بر لب ما دعاى ما ظهور مهدى است وبس
خوشا شبى كه حق بر او اذن ظهور مى‏ دهد

ماه رمضان

مساجد خانه نور و سرورند
تجلى گاه آيات و حضورند
ز جا برخيز هنگام حضور است
اگر موسى شوى هر گوشه طور است
مسلمان بى نمازى، بى سپاسى است
نماز اول قدم در خودشناسى است
نگر گه گاه قرآن مبين را
مرورى كن صفات مومنين را
نماز آرام جان مومنين است
هجوم آسمان پيماى زمين است
خوشا آنانكه دائم در نمازند
تمام عمر قائم بر نمازند
به اشكى چشم خواب آلوده ‏تر كن
»و يبقى وجه ربك« را نظر كن
بيا اى قطره يك دم اهل دل شو
ز خود بگذر به دريا متصل شو
به دريا مى‏ روم خواهى نخواهى
بزن دل را به درياى الهى
مجويم واژه را دريا برون را
ببين »انااليه راجعون« را
كه اين دريا پر از موج نهفته است
به هرموجش هزاران گنج خفته است
اگر چشم دلت بيناى راز است
رسيدن تا خدا يكجو نياز است
نياز عشق عين بى نيازيست
كه سر بر سجده بردن سرفرازيست
اذان، اذن مناجاتست با حق
مجال عرض حاجاتست با حق
موذن باز كن باب اذان را
بر افشان باده ى ناب اذان را
خروش زندگى بهرنيازست
پل مستحكمش نور نمازست
نماز بى زكات آلوده باشد
چنان فانوس دود اندوه باشد
چنين فانوس آيا نور دارد
كه انسان در فروغش ره سپارد
نماز بى ولايت بى ‏نمازيست
تعبد نيست، نوعى حقه بازيست
ولايت چيست در خون غوطه خوردن
كليد سينه بر مولا سپردن
الا مسها كه كه در گرد و غباريد
به اكسير ولايت دل سپاريد
طلا آنگه طلاى ناب گردد
كه در حب ولايت آب گردد

ماه رمضان

براى ديدن ماه مبارك
نمى ‏شد باورم زنده بمانم
فقط من آمدم تبريك گويم
به جمع عاشقان و همرهانم
فقط من آمدم با اشك ديده
كنار سفره ‏ى تو ميهمانم
دگر غم در دلم جايى ندارد
كه من حاجت روا و شادمانم
اگر چه جز گنه در نامه ‏ام نيست
ولى جز لطف و احسانت ندانم
از اين يكسال جز عصيان ندارم
بيا بگذر زمن اى ميزبانم
الهى جسم و روحم را كمك كن
وگرنه باز در غفلت بمانم
بده قدرت كه باشم روزه دارت
شبيه مهدى صاحب زمانم
اميدم هست در ماه مبارك
ببينم مهدى صاحب زمانم
سحرها را به ما شيرين نمايد
كه او تنها بود آرام جانم

ماه رمضان

رمضان آمد و دل مست مناجات و دعاست
غرق ذكر سحرى، محو ملاقات خداست
روزه داران سحر خيز، پى راز و نياز
ورد لبهاى همه نغمه‏ ى مولا مولاست
همچو خورشيد درخشان كه سپهر افروز است
ليلةالقدر در اين ماه مبارك رخشاست
ليلةالقدر كه قرآن شده نازل در آن
شب گستردگى سفره ‏ى احسان و سخاست
نردبانى است نيايش كه از اين پله‏ ى نور
مى‏ توان رفت به جايى كه دل آرام آنجاست
با نواى خوش مرغان سحر خوان برخيز
كه سحرگاه پذيراى تو حق جلّ علاست
گوش دل واكن و بشنو كه ز گلدسته‏ى وصل
مى ‏زند جار ملك، عاشق ديدار كجاست
با ابوحمزه به خلوتگه طاعت بنشين
روى دل سوى خدا كن كه خدا عقده گشاست
حق تورا خوانده در اين ماه به مهمانى نور
بهره برگير از اين سفره كه بهرت آراست
در ره توبه بگوش و مده فرصت از دست
كه ندامت ز گناهان پل غفران خداست
جز در اين ماه كه در هر نفست تسبيحى است
در چه ماهى دگر از بهر تو اين اجر و جزاست
وقت افطار ببخشايش حق چنگ بزن
كاين توسل سپرى بر تو زهر گونه بلاست
طلعت دوست اگر مى ‏طلبى، آينه شو
عكس جانان همه جا در بغل آينه ‏هاست
يارب از »قدسيت« اين حال مناجات مگير
اى كه نام تودوا، مرهم يادتو شفاست

ماه رمضان

رمضان ماه نزول قرآن
رمضان توبه و عفو يزدان
رمضان ماه اميدو بركات
كه بر او باد به هر دم صلوات
رمضان ماه زخلق ببريدن
غير حق از همه كس ببريدن
رمضان ماه به حق پيوستن
رشته‏ى غير خدا بگسستن
رمضان، درد همه دوا شود
شيعه از رنج و بلا رها شود
رمضان، بر همه اين نظر بود
از گناهان همه را حذر بود
رمضان ماه عطاى اهل بيت
واسطه بين خداى اهل بيت
رمضان ماه خدا، ماه على
همه جا ذكر علىٌ منجلى
رمضان بر لب ما زمزمه است
ذكر مولا به لبان همه است
رمضان ماه على و فاطمه است
ماه درد و ماتم شيعه همه است
رمضان ماه على شيرخدا
همسر پاكْ سرشتِ زهراست
رمضان ماه نشان غربت است
بهر شيعه لحظه‏هايش حكمت است
رمضان ماه شهادت على است
شرح اين ماه، روايت على است

ماه رمضان

»ماه نعمت«
سلام اى ماه فضل وجود و رحمت
سلام اى ماه خوب، اى ماه نعمت
سلام اى ماه احسان و كرامات
عطايم كن كمى سوز و مناجات
بيا اى ماه اشك و سوز و آوا
مرا دعوت نموده پور زهرا
كجا بودى ببين چشم انتظارم
براى ديدن تو بى قرارم
تو اى ماه خدا اعجاز كردى
در باغ جنان را باز كردى
گدايان خسته و بيچاره هستند
در اين مهمانسرا آواره هستند
بيا بنگر كه من غرق گناهم
خريدارى ندارم، بى پناهم
بيا تا با تو من محشور گردم
كمك كن تا ز عصيان دور گردم
كمك كن تا به نفسم چيره گردم
مريضم من، تويى داروى دردم
كمك كن تا از گنه دورى گزينم
كمك كن پيش خوبانت نشينم

شب قدر

عارفان را ز روزه در شب قدر
شود از فيض نور چهره چو بدر

تو به روزي هلال عيد شوي
ور به ماهي رسد قديد شوي

تو شكم بوده‌اي، از آني سست
جان و دل باش، تا كه باشي چست

هر كه روزش به فربهي باشد
چون شكم شد تهي، تهي باشد

تن چو از خون ثقيل سنگ آيد

دل ز بار بدن به تنگ آيد


اوحدی

شب قدر

شب رحمت

سبدی دارم در دست
می روم سوی خدا
یا علی می گویم
می روم تا درگه نور و امید
تا به جایی که ملک ره نبرد
می روم سوی خدا
سوی حق
سوی اُمید
چون قرارم امشب است
می روم تا که به من تازه براتی بدهند
می روم تا در ِ رحم
می زنم در با اشک
و قسم می دهم او را از دل
به هم او
به محمّد
به علی
به فاطمه
به هر چهارده نور خدا
به قائم
و به نور ...
تا که مرا ره بدهد
به سوی نور
به چشمه غسل ذنوب
سبدم را به ملائک دادند
می برندش تا در ِ لطف خدا
حال ...
من منتظرم در ره عشق ...
و دعا می کنم امشب همه را
زیر لب ذکر خدا می گویم
تشنگی را ز دهان دور کنم من با اشک
به خدا بوی خدا می آید
آری ...
نور آمد
و ملائک سبدم آوردند
لبالب از رحم
سرریز از نور و کرم
و چه زیبا با نرگس فردوس پوشانیده شده
شکری می گویم به خدا
می نوشم آب حیات
با دل و جان آن مبارک سحر آمد
و ز گلدسته دل بانگ اذان می شنوم
نیست خدائی جز او ...
نیست خدائی جز او
آری
صبح شد
و سبکبال ز جا بر می خیزم به خدا

ارسطو کروبی (وصال خوانساری)

شب قدر

بگذار تا بميرم در اين شب الهي

ورنه دوباره آرم رو روي روسياهي

چون رو كنم به توبه، سازم نوا و ندبه

چندان كه باز گردم گيرم ره تباهي

چون رو كنم به احياء، دل زنده گردم اما

دل مرده مي‏شوم باز با غمزه گناهي

گرچه به ماه غفران بسته است دست شيطان

بدتر بود ز ابليس اين نفس گاه گاهي

اي كاش تا توانم بر عهد خود بمانم

شرمنده‏ام ز مهدي وز درگهت الهي

تا در كفت اسيرم قرآن به سر بگيرم

چون بگذرم ز قرآن اُفتم به كوره راهي

من بندگي نكردم با خويش خدعه كردم

ترسم كه عاقبت هم اُفتم به قعر چاهي

با اينكه بد سرشتم با توست سرنوشتم

دانم كه در به رويم وا مي‏كني به آهي

اي نازنين نگارا تغيير ده قضا را

گر تو نمي‏پسندي تقدير كن نگاهي

دل را تو مي‏كشاني بر عرش مي‏كشاني

بال ملك كني پهن از مهر روسياهي

دل را بخر چنان حُر تا آيم از ميان بُر

بي عجب و بي تكبّر از راه خيمه گاهي

امشب به عشق حيدر ما را ببخش يكسر

جان حسين و زينب بر ما بده پناهي

آخر به بيت زينب بيمار دارم امشب

از ما مگير او را جان حسن الهي

در اين شب جدايي در كوي آشنايي

هستم چنان گدايي در كوي پادشاهي

شب قدر

شب قدر است بیا قدر بدانیم کمی

خانه دل ز گناهان بتکانیم کمی

شعله افتاده به ملک دلم از فرط گناه

دوست را از دل این شعله بخوانیم کمی

روح را صیقل آیینه دهیم از دل و جان

آه را تا ملکوتش برسانیم کمی

عهد بستیم و شکستیم بسی کاش! که ما

بر سر عهد وفادار بمانیم کمی

پوشه از بار گناهان شده پر حجم بیا

رمضان است به آتش بکشانیم کمی

نگذاریم زبانه بکشد دوزخمان

بنشینیم و به اشکش بنشانیم کمی

بنشانیم نهالی به امید ثمری

چشمه از چشم به پایش بدوانیم کمی

و ارادت بنماییم و بگوییم " الغوث "

ناله را تا به فلک باز رسانیم کمی



"امیر علی مصدق "

شب قدر

شب قدر است امشب مست مستم‌ ای خدا با تو

شدم تا مست دانستم كه هستم ای خدا با تو

در این خلوت تو من یا من تو، انصاف از تو می‌خواهم

تو با من مست یا من مست هستم ای خدا با تو

مخواه از من كه هرگز راه عقل و عافیت پویم

كه من دیوانه از روز الستم ای خدا با تو

دویدم سال‌‌ها اما به دور افتادم از كویت

چو افتادم ز پا در خود نشستم ای خدا با تو

سر از خاك زمین تا برگرفتم عشق ورزیدم

ولی آزاد از هر بند و بستم ای خدا با تو

تو هر جا جلوه كردی من تو را دیدم پرستیدم

به هر صورت جمالی می‌پرستم ای خدا با تو



محمد خلیل مذنب (جمالی)

ماه رمضان

رمضان آمد و ...

رمضان آمد
ابلیس را به بند کشیدند
رمضان آمد
و با خود
نور و کرم
رحم و امید به ارمغان آورد
رمضان آمد تا قدر هم بیاید
و این ماه خداست
پس بیا تا به ضیافت برویم
با دل پاک
سوی خدا



ارسطو کروبی

یا  علی ...

يا علي و يا عظيم و ربنا


يا غفور و يا رحيم اي رب ما


تو عزيزي و سميعي و بصير


بي همانند و کريمي و امير


اي خدا اين ماه مهماني توست


ماه مهماني قرآني توست


خود بزرگي و کرامت داديش


هم فضيلت هم شرافت داديش


ماه روزه ماه قرآن و نماز


ماه سوز و گريه و راز و نياز


ماه نازل گشتن قرآن حق


آن کتاب هادي و فرقان حق


ماه معراج وشب قدر علي


ماه منشق گشتن بدر علي


رب منان و رئوف اي گردگار


بر گدايانت بيا منت گذار


داخلم کن در بهشت و جنتت


کن مرا مشمول لطف و رحمتت


تا که گردم همنشين مصطفي


زائر روي نکوي مرتضي


بشنوم صوت صوت دل انگيز حسين


سير بينم روي آن نور دو عين


اي خدايا گر چه من ناقابلم


حب حيدر را مگير از اين دلم