امام جواد علیه السلام

شب سروره   شادي و شوره  مدينه امشب  وادي طوره
سوره ي کوثر  سر زبوناس   دوباره امشب   مولد نوره
شده روشن امشب چشم زهرا    درخشيده روي ماه مولا
فرشته نوشته پيام تبريک    جواد ابن الرضا اومد دنيا
ياابن الزهرا
تموم عالم   غرق دروده   ملک به مهدش   گرم سجوده
هرکسي امشب براتماشاش   نياد بدونيد   خيلي حسوده
چشم بد ز روي ماهم دوره   شب عشق و مستي  وقت سوره
تو پوستش نگنجه ضامن آهو    چشاي دشمن سلطان کوره
ياابن الزهرا
دلم خرابه    پرالتهابه   به پشت بيت      عاليجنابه
بند دل من امشب تو دست    گره گشاي   طفل ربابه
نشسته رو چشماش نور مهتاب
    چقدر ناز و زيبا ميره در خواب   
ولوله است مدينه ز يمن جشن    علي سوم  حضرت ارباب
يا ابن الزهرا
دل ديوونه   داره مي خونه   داره ز حيدر   خيلي نشونه
چشاي مستو   رخ نمونه   خنده ي نازو   خال به گونه
همه ميگن ارباب ميشه حساس    ببينه تو چشم اصغر الماس
تا گريش مي گيره اصغر تنها   مي خنده به روي دست عباس(ع)
يا ابن الزهرا
رضا تاجيک


امام جواد علیه السلام

 شب عشقه   شب شوره     بزم عيش و مستي جوره    تو دلا بساط سوره
 اومده امامي که خلقت اون فقط ز نوره
پرتو افکن   گل سوسن     پر تو دامن گلشن       که رسيده دلبر من
همه به امام رضا بگيد آقا چشم تو روشن
ناز و دامن کشون
  رو پيشونيش نشون  توي هفت آسمون ولوله کرده
شب مرگ خزون
  يه ملک شادمون برا سلطانمون  هلهله کرده
*******
دُر رفعت
  مه رافت  بندگيش ميخواد سعادت  عاشقش ساکن جنت
توي دين ما شده پربرکت ترين ولادت
تو کرامت
    بي نهايت    مثل باباش به لياقت    شده اسوه ي محبت
مثل صاحب الزمان تو بچگيش کرده امامت
همه ي انبيا
   مي گيرن از رضا   برا ديدار؛خدا!    وقت ملاقات
بارش بارونه
  دل من مجنونه يوسفم مي خونه جون نذر چشمات
*******
يا ابن طاها
 ياابن ياسين  با يکي خنده ي شيرين  کرده دلهارو به تمکين
تا که چشم وا مي کنه ملک ميگه الهي آمين
نور عينِ
       عالمينِ       آفتاب مشرقينِ       تاج و تختش کاظمينِ
توي دستش برات کربلاي ارباب حسينه
دل من شاد عشق
   شده ميلاد عشق  شاخ شمشاد عشق  که حمده بر لب
تابگيره مراد   دل هر کس مياد   پشت باب الجواد    به شادي امشب
*******
دل و دلبر
     پُره ساغر     با مي ساقي کوثر      حق نوشته با خط زر
جمعِ ارتش حسين جمعه که اومد علي اصغر(ع)
مي نابه
       دل خرابه        آفتابِ آفتابِ       ميوه ي قلب ربابه
امشبو تو آغوش عمو ابالفضلش مي خوابه
دل من مي پره
  مونس دلبره  براي اصغره زمزمه ي آب
هستي مادرِ
    نوه ي کوثرِ  اومده حيدرِ     سوم ارباب
رضا تاجيک

 

ولادت

آمدي تا که عشق ما بشوي              ثمر کار انبيا بشوي
در زمان قنوتهاي دلم                  پاسخ ذکر ربنا بشوي
آمدي تا به عرصه ي بخشش   در صف بندگي خدا بشوي
کربلا مشهد است وآمده اي         تا علي اکبر رضا بشوي
نقل  کردند اين حکايت  تو
برکت بارد  از ولادت تو
آمدي استعاره ها گم شد           اي نهادم گزاره ها گم شد
داستانهاي حاتم طايي               وسط برگه پاره ها گم شد
با حضورت قدي علم کردي        زير پايت مناره ها گم شد
جلوه اي کرده اي به نيمه ي شب     ماه بين ستاره ها گم شد
آمدي مثل سوره ي کوثر
سندم آيه ي هوالابتر
درک عشق تو درک اسرار است    روي تو روي نور الانوار است
دست رد روي سينه اي نزدي      حرف من نيست,عين آمار است
گر مرا پيش تو عقيقه کنند             باز هم چشم تو طلبکار است
بارها حاجت مرا دادي                    اين براي هزارمين بار است
باز هم چون هميشه پر دردم
عشقتان را فقط طلب کردم
بين آيات، والضحي عشق است        نهمين رويت خدا عشق است
دل بيمار و حضرت آقا               مردن و بودن و شفا عشق است
بين اين قبله هاي بي همتا           کاظمين , مشهدالرضا عشق است
از براي زيارت سلطان                    در باب الجواد را عشق است
چيست خورشيد ؟ انعکاس شما
چيست قرآن؟ اقتباس شما
شاعر اين حضورتان شده ام                    قالي زير پايتان شده ام
نذر تو کرده آن قدر مادر                 تا زماني که من جوان شده ام
جشن امسالتان چه رويايي است    چون که هم سن و سالتان شده ام
چون که در کودکي شدي رهبر           مومن صاحب الزمان شده ام
اي که هستي جواد مادر زاد
جشن ميلاد تو مبارک باد


رضا تاجيک


ولادت

بر سر آنم زبان بگشايم و آوا كنم

خويش را در محضر مولاي خود پيدا كنم

تا بگويد سر گذشت غربتش را بهر من

سر گذارم بر قدومش با دلش نجوا كنم

او امام هشتم و آئينه ذات خداست

عالمي را من فقط با نام او شيدا كنم

تا كه مولانا رضا از دست من گردد رضا

از زبان حال او گويم روايت اي خدا

سالها من منتظر بودم كه آيد گوهرم

اين مبارك كودك و نور دو چشم مادرم

او مباركتر بود از هر چه مولود است وبس

او محمد يا جواد است وبود تاج سرم

او امامت را برايم تا ابد تثبيت كرد

كرد رسوا فتنه ي خصم لعين و ابتر م

او مسيح عترت صديقه ي اطهر بود

در مقام عصمتش همپايه ي كوثر بود

كودك است اما چو لب وا كرد غوغايي نمود

خطبه اي كوتاه خواند و كار زيبايي نمود

آنچنان شيوا سخن گفت و عدو را پست كرد

آنكه اهلش بود گفتا كار زهرايي نمود

رفع تهمت كرد، از آن كه ز مريم برتر است

بهر مادر كودك نازم مسيحايي نمود

گفت من از نسل زهرايم عزيز حيدرم

من جواد ابن الرضا آئينه پيغمبرم

گر نمي آمد بناي دين حق كامل نبود

دشمن من شاد مي شد گر مرا حاصل نبود

گر نمكي آمد اگر چه بعد عمري انتظار

تهمت ديرينه ي ابتر مرا باطل نبود

بهر ديدار جمال نازنين كودكم

كس شبيه من چنين آشفته و بيدل نبود

پيش زهرا سر فرازم اين جواد من بود

ني كه بهر شيعه اين باب المراد من بود

دست از او بر مداريد اين گل زهرا بود

دست او باز است وكارش حل مشكل ها بود

ني فقط آبادي دنيا بخواهيد از جواد

در قيامت كار او زيباتر از دنيا بود

كم از او هرگز مخواهيد اين جفا بر او شود

عاشق ديدار سائل چشم اين آقا بود

هستي ام دار وندار من همين دردانه است

هر كه صاحب عقل باشد بهر او ديوانه است

با چه جرات شرح او صاف كمالش مي كنيد

با قياس يوسفي وصف جمالش ميكنيد

يوسف از درياي زيبايي او يك قطره است

از خدا گو ئيد گر نشر خصالش مي كنيد

اين جواد من شبيه من غريب وبي كس است

منعم از گريه چرا وقت وصالش مي كنيد

گو ئيا مي بينم اينك در جواني دلبرم

مي شود مظلوم كشته مثل زهرا مادرم

ماهيان بحر و مرغان هوا گريان او

جمله ذرات دو عالم ميشود نالان او

از شرار زهرو از سوز عطش پرپر زند

كف زند شادي نمايد زوج بي ايمان او

در شب ميلاد او من روضه خواني مي كنم

جان من كه باب او هستم فداي جان او

اولين مرثيه خوان و روضه خوان او منم

هر كه گويد از غم او ميزبان او منم

سروده جواد حيدري