گفتار دل کش شه و رفتار دل فریب

از کوفه کَند پای دل «»سلم» و «حبیب»

عاشق چو گرم شوق شود، راه عشق را

پوید به پای جان و نیندیشد از رقیب

خارش به زیر پای نماید چو پرنیان

وین خود نباشد از کشش عشق، بس عجیب

بیمار عشق را چو کند خسته، درد هجر

خود را به هر وسیله رساند بر ِ طبیب

دو کوکب سعادت و دو پیر نیک بخت

دو شیخ نام دار و دو با همّت نجیب

کردند رو به معرکه ی عشق و شاه را

دادند بوسه، گاه به پا، گاه بر رکیب

پس پور عوسجه، سر جان باختن گرفت

در پای دوست داده ز کف، صبر و هم شکیب

«مسلم» ز تیغ خصم، چو افتاد بر زمین

شاهش به پرسش آمد و همراه وی، «حبیب»

شه آیه ی «فَمِنهُم مَن یَنتَظِر» بخواند

یعنی پس از نصیب تو، ما را رسد نصیب

پس چون «حبیب» خواست ز «مسلم» وصیتی

بگشاد چشم و گفت که «اُصیکَ بِالغَریب»

این گفت و جان به حضرت جانان سپُرد و رفت

گر مُشک در گذشت، به جا ماند، بوی طیب

دانش گیلانی