فاطمه یک آسمان ادراک بود

فاطمه یک آسمان ادراک بود

فاطمه خورشید روی خاک بود

قلب حق در سینه او می تپید

از سر انگشتش نجابت می چکید

چشم زمزم از غمش نمناک بود

دامنش از آب کوثر پاک بود

آسمانی بود صاف وبی کران

قصه گویی بود در شهرکران

خانه اش در سادگی ممتاز بود

هر چه در آن خانه بود اعجاز بود

گر چه یک زن با هزاران درد بود

زن مگو او یک تنه صد مرد بود

هیچ می دانی چرا آن بت پرست

مست و بی رحمانه پهلویش شکست

گفت من از حق حمایت می کنم

از غدیر خم حفاظت می کنم

من به دنیا مجتبی آورده ام

کربلا در بطن خود پرورده ام

این حقیقت همچو کوکب منجلیست

بعد پیغمبر فقط حق با علیست

شاعر :استاد غفاري

یا زهرا(س)

السلام ای ثمر عمر پیمبر زهرا (س)

 السلام ای ثمر عمر پیمبر زهرا

داده طه لقبت حضرت مادر زهرا


کفو و همتای علی فاتح خیبر زهرا

 به ائمه شده ای حجت اکبر زهرا


التماسیم و به الطاف شما محتاجیم

با همان دست دعا کن به خدا محتاجیم


وقت آن است که از خاک تو زر جمع کنیم

 چادرت را بتکانی و قمر جمع کنیم


باید از بین کلام تو نظر جمع کنیم

 باز هم خطبه بخوانی و گوهر جمع کنیم


آنکسانی که به آئین خدا محتاجند

 به بیانات تو در دین خدا محتاجند


بگو از راه خدایی که فراموش شده

 بگو از راهنمایی که فراموش شده


از رسول دو سرایی که فراموش شده

بگو از حق ولایی که فراموش شده


پهلویت گرچه شکسته است ولی حرف بزن

 باز هم فاطمه از حق علی حرف بزن


تو همان جمع فضائل تو همان جمع صفات

تو همان جلوه توحید همان جلوه ذات


احتجاجات تو لبریز دلیل و آیات

 راه بیراهه شود گر ندمی تو هیهات


بگو این فتنه با رایت اسلام از چیست

 بی تفاوت شدن امت اسلام از چیست


از تو ما یاد گرفتیم که رحمت باشیم

 اهل بنده شدن و اهل اطاعت باشیم


در خوشی های زمان یاد قیامت باشیم

 همه جا گوش به فرمان ولایت باشیم


چیست فرمان ولایت همه با هم بودن

 همه در دایره فاطمه با هم بودن


ای به زخم رخ و پهلوی تو اکرام و سلام

 ای که خون پسرت گشته قوام اسلام


فرصت گفتن از تو شده در این ایام

 کربلا شرح غم توست به معنی تمام


از علی و غم او تو سخن آغاز نما

سفره درد غریبانه خود باز نما


دوباره بوی هیزم بوی آتش مشامم پرزبوی فاطمیه

دوباره بوی هیزم بوی آتش مشامم پرزبوی فاطمیه

فضای مبهم ودلگیر امشب پراست از خلق وخوی فاطمیه

غلاف ومیخ وخون وتازیانه فرو شد از سوی فاطمیه

سوالی بی جواب از کوچه دارم چرانیلی است روی فاطمیه؟

حکایت های تلخی می شود خواندپس از هر جستجوی فاطمیه

غم تنهایی مولا نشسته چو بغضی درگلوی فاطمیه

نشان قبر یک پهلوی شکسته بود راز مگوی فاطمیه

{چهرهای درخشان ۱۴معصوم (ع)، سیدعبدالله حسینی دشتی}

گفت : در می زنند مهمان است

گفت : در می زنند مهمان است

گفت: آیا صدای سلمان است؟

این صدا، نه صدای طوفان است

مزن این خانهء مسلمان است

مادرم رفت پشت در، اما



گفت:آرام ما خدا داریم

ما کجا کار با شما داریم

و اگر روضه ای به پا داریم

پدرم رفته ما عزاداریم

پشت در سوخت بال و پر، اما



آسمان را به ریسمان بردند

آسمان را کشان کشان بردند

پیش چشمان دیگران بردند

مادرم داد زد بمان! بردند

بازوی مادرم سپر،اما



بین آن کوچه چند بار افتاد

اشک از چشم روزگار افتاد

پدرم در دلش شرار افتاد

تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-

گفت: یک روز یک نفر اما...

سیدحمیدرضا برقعی

چهل حديث از : حضرت فاطمه زهرا (س)  

       
 
چهل حديث از : حضرت فاطمه زهرا (س)
1ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : نَحْنُ وَسيلَتُهُ في خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ في غَيْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أنْبيائِهِ.
«شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 16، ص 211»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: ما أهل بيت پيامبر، وسيله ارتباط خداوند با خلق او هستيم، ما برگزيدگان پاك و مقدّس پروردگار مي باشيم، ما حجّت و راهنما خواهيم بود; و ما وارثان پيامبران الهي هستيم.
2ـ عَبْدُ اللّهِ بْنِ مَسْعُود، فالَ: أتَيْتُ فاطِمَةَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْها، فَقُلْتُ: أيْنَ بَعْلُكِ؟فَقالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : عَرَجَ بِهِ جِبْرئيلُ إلَي السَّماءِ، فَقُلْتُ: فيما ذا؟ فَقالَتْ: إنَّ نَفَراً مِنَ الْمَلائِكَةِ تَشاجَرُوا في شَيْيء، فَسَألُوا حَكَماً مِنَ الاْدَمِيّينَ، فَأَوْحي اللّهُ إلَيْهِمْ أنْ تَتَخَيَّرُوا، فَاخْتارُوا عَليِّ بْنِ أبي طالِب - عليه السلام - .
«بحارالأنوار، ج 37، ص 150، ح 15»
عبد اللّه بن مسعود گويد: روزي بر فاطمه زهراء - عليها السلام - وارد شدم و عرضه داشتم: همسرت كجا است؟ فرمود: همراه جبرائيل به آسمان عروج نموده است، گفتم: براي چه موضوعي؟! فرمود: بين عدّه اي از ملائكه الهي مشاجره اي شده است; و تقاضا كرده اند يك نفر از آدم ها بين ايشان حكم و قضاوت نمايد; و خداوند به ملائكه وحي فرستاد: خودتان يك نفر را انتخاب نمائيد; و آن ها هم حضرت علي بن ابي طالب - عليه السلام - را برگزيدند.
3ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : وَهُوَ الإمامُ الرَبّاني، وَالْهَيْكَلُ النُّوراني، قُطْبُ الأقْطابِ، وَسُلالَةُ الاْطْيابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الإمامَةِ.
«رياحين الشّريعة، ج 1، ص 93»
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در تعريف امام علي - عليه السلام - فرمود: او پيشوائي الهي و ربّاني است، تجسّم نور و روشنائي است، مركز توجّه تمامي موجودات و عارفان است، فرزندي پاك از خانواده پاكان مي باشد، گوينده اي حقّ گو و هدايتگر است، او مركز و محور امامت و رهبريّت است.
4ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : أبَوا هِذِهِ الاْمَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلي، يُقْيمانِ أَودَّهُمْ، وَ يُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ أطاعُوهُما، وَ يُبيحانِهِمُ النَّعيمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.
«بحارالأنوار، ج 23، ص 259، ح 8»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: حضرت محمّد (صلي الله عليه وآله) و علي - عليه السلام -، والِدَين اين امّت هستند، چنانچه از آن دو پيروي كنند آن ها را از انحرافات دنيوي و عذاب هميشگي آخرت نجات مي دهند; و از نعمت هاي متنوّع و وافر بهشتي بهره مندشان مي سازند.
5ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : مَنْ أصْعَدَ إلي اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، أهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ أفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.
«تنبيه الخواطر، ص 108»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: هركس عبادات و كارهاي خود را خالصانه براي خدا انجام دهد، خداوند بهترين مصلحت ها و بركات خود را براي او تقدير مي نمايد.
6ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إنَّ السَّعيدَ كُلَّ السَّعيدِ، حَقَّ السَّعيدِ مَنْ أحَبَّ عَليّاً في حَياتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.
«شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 2، ص 449»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: همانا حقيقت و واقعيّت تمام سعادت ها و رستگاري ها در دوستي علي - عليه السلام - در زمان حيات و پس از رحلتش خواهدبود.
7ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إلهي وَ سَيِّدي، أسْئَلُكَ بِالَّذينَ اصْطَفَيْتَهُمْ، وَ بِبُكاءِ وَلَدَيَّ في مُفارِقَتي أَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شيعَتي، وَشيعَةِ ذُرّيتَي.
«كوكب الدّري، ج 1، ص 254»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: خداوندا، به حقّ اولياء و مقرّباني كه آن ها را برگزيده اي، و به گريه فرزندانم پس از مرگ و جدائي من با ايشان، از تو مي خواهم گناه خطاكاران شيعيان و پيروان ما را ببخشي.
8ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : شيعَتُنا مِنْ خِيارِ أهْلِ الْجَنَّةِ وَكُلُّ مُحِبّينا وَ مَوالي اَوْليائِنا وَ مُعادي أعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.
«بحارالأنوار، ج 68، ص 155»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: شيعيان و پيروان ما، و همچنين دوستداران اولياء ما و آنان كه دشمن دشمنان ما باشند، نيز آن هائي كه با قلب و زبان تسليم ما هستند بهترين افراد بهشتيان خواهند بود.
9ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : وَاللّهِ يَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا أنّي أكْرَهُ أنْ يُصيبَ الْبَلاءُ مَنْ لا ذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ أنّي سَأُقْسِمُ عَلَي اللّهِ ثُمَّ أجِدُهُ سَريعَ الاْجابَةِ.
«الكافي، ج 1، ص 460»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمي ترسيدم كه عذاب الهي بر بي گناهي، نازل گردد; متوجّه مي شدي كه خدا را قسم مي دادم و نفرين مي كردم. و مي ديدي چگونه دعايم سريع مستجاب مي گرديد.
10ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : وَاللّهِ! لا كَلَّمْتُكَ أبَداً، وَاللّهِ! لاَدْعُوَنَّ اللّهَ عَلَيْكَ في كُلِّ صَلوة.
«الكافي، ج 1، ص 460»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - پس از ماجراي هجوم به خانه حضرت، خطاب به ابوبكر كرد و فرمود: به خدا سوگند، ديگر با تو سخن نخواهم گفت، سوگند به خدا، در هر نمازي تو را نفرين خواهم كرد.
11ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إنّي أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ، أنَّكُما اَسْخَطْتُماني، وَ ما رَضيتُماني، وَ لَئِنْ لَقيتُ النَبِيَّ لأشْكُوَنَّكُما إلَيْهِ.
«بحارالأنوار، ج 28، ص 303»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - هنگامي كه ابوبكر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائكه را گواه مي گيرم كه شما مرا خشمناك كرده و آزرده ايد، و مرا راضي نكرديد، و چنانچه رسول خدا را ملاقات كنم شكايت شما دو نفر را خواهم كرد.
12ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : لا تُصَلّي عَلَيَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَ اللّهِ وَ عَهْدَ أبي رَسُولِ اللّهِ في أمير الْمُؤمنينَ عَليّ، وَ ظَلَمُوا لي حَقي، وَ أخَذُوا إرْثي، وَ خَرقُوا صَحيفَتي اللّتي كَتَبها لي أبي بِمُلْكِ فَدَك.
«بيت الأحزان، ص 113»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: افرادي كه عهد خدا و پيامبر خدا را درباره اميرالمؤمنين علي - عليه السلام - شكستند، و در حقّ من ظلم كرده و ارثيّه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدك پاره كردند، نبايد بر جنازه من نماز بگذارند.
13ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إلَيْكُمْ عَنّي، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَديرِكُمْ، وَ الاَْمْرُ بعد تقْصيركُمْ، هَلْ تَرَكَ أبي يَوْمَ غَديرِ خُمّ لاِحَد عُذْوٌ.
«خصال، ج 1، ص 173»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - خطاب به مهاجرين و انصار كرد و فرمود: از من دور شويد و مرا به حال خود رها كنيد، با آن همه بي تفاوتي و سهل انگاري هايتان، عذري براي شما باقي نمانده است. آيا پدرم در روز غدير خم براي كسي جاي عذري باقي گذاشت؟
14ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : جَعَلَ اللّهُ الاْيمانَ تَطْهيراً لَكُمْ مِنَ الشّـِرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزيهاً لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ، وَ الزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِي الرِّزقِ، وَ الصِّيامَ تَثْبيتاً لِلاْخْلاصِ، وَ الْحَّجَ تَشْييداً لِلدّينِ.
«رياحين الشّريعة، ج 1، ص 312»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: خداوند سبحان، ايمان و اعتقاد را براي طهارت از شرك و نجات از گمراهي ها و شقاوت ها قرار داد. و نماز را براي خضوع و فروتني و پاكي از هر نوع تكّبر، مقرّر نمود. و زكات (و خمس) را براي تزكيه نفس و توسعه روزي تعيين نمود. و روزه را براي استقامت و اخلاص در اراده، لازم دانست. و حجّ را براي استحكام أساس شريعت و بناء دين اسلام واجب نمود.
15ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : يا أبَا الْحَسَنِ! إنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) عَهِدَ إلَي وَ حَدَّثَني أنّي اَوَّلُ أهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ وَ لا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِمْرِاللّهِ تَعالي وَ ارْضَ بِقَضائِهِ.
«بحارالأنوار، ج 43، ص 200، ح 30»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: اي ابا الحسن! ـ همسرم ـ، همانا رسول خدا با من عهد بست و اظهار نمود: من اوّل كسي هستم از اهل بيتش كه به او ملحق مي شوم و چاره اي از آن نيست، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهي خوشنود باش.
16ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : مَنْ سَلَّمَ عَلَيْهِ اَوْ عَلَيَّ ثَلاثَةَ أيّام أوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: في حَياتِهِ وَ حَياتِكِ؟ قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا.
«بحارالأنوار، ج 43، ص 185، ح 17»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: هر كه بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام كند خداوند بهشت را براي او واجب مي گرداند. راوي گويد: عرضه داشتم: آيا در زمان حيات و زنده بودن؟ فرمود: چه در زمان حيات ما باشد; و يا پس از مرگ.
17ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : ما صَنَعَ أبُو الْحَسَنِ إلاّ ما كانَ يَنْبَغي لَهُ، وَ لَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسيبُهُمْ وَ طالِبهُمْ.
«بحارالأنوار، ج 28، ص 355، ح 69»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: آنچه را امام علي - عليه السلام - (نسبت به دفن رسول خدا و جريان بيعت) انجام داد، وظيفه الهي او بوده است، و آنچه را ديگران انجام دادند خداوند آن ها را محاسبه و مجازات مي نمايد.
18ـ قالَتْ - عليه السلام - : خَيْرٌ لِلِنّساءِ أنْ لا يَرَيْنَ الرِّجالَ وَ لا يَراهُنَّ الرِّجالُ.
«بحارالأنوار، ج 43، ص 54، ح 48»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: بهترين چيز براي حفظ شخصيت زن آن است كه مردي را نبيند و نيز مورد مشاهده مردان قرار نگيرد.
19ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : أوُصيكَ يا أبَا الْحَسنِ أنْ لا تَنْساني، وَ تَزُورَني بَعْدَ مَماتي.
«زهرة الرّياض ـ كوكب الدّري، ج 1، ص 253»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - ضمن وصيّتي به همسرش اظهار داشت: مرا پس از مرگم فراموش نكن; و به زيارت و ديدار من ـ بر سر قبرم ـ بيا.
20ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إنّي قَدِاسْتَقْبَحْتُ ما يُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ يُطْرَحُ عَلي الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَيَصِفُها لِمَنْ رَأي، فَلا تَحْمِليني عَلي سَرير ظاهِر، اُسْتُريني، سَتَرَكِ اللّهُ مِنَ النّارِ.
«تهذيب الأحكام، ج 1، ص 429»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - در آخرين روزهاي عمر پر بركتش ضمن وصيّتي به اسماء فرمود: من بسيار زشت و زننده مي دانم كه جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه اي روي بدنش تشييع مي كنند. و افرادي اندام و حجم بدن او را مشاهده كرده و براي ديگران تعريف مي نمايند. مرا بر تختي كه اطرافش پوشيده نيست و مانع مشاهده ديگران نباشد قرار مده ـ بلكه مرا با پوشش كامل تشييع كن ـ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نمايد.
21ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : ... إنْ لَمْ يَكُنْ يَراني فَإنّي أراهُ، وَ هُوَ يَشُمُّ الريح.
«بحارالأنوار، ج 43، ص 91، ح 16»
مرد نابينائي وارد منزل شد و حضرت زهراء (عليها السلام)پنهان گشت، وقتي رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) علّت آن را جويا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت: اگر آن نابينا مرا نمي بيند، من او را مي بينم، ديگر آن كه مرد، حسّاس است و بوي زن را استشمام مي كند.
22ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : أصْبَحْتُ وَ اللهِ! عاتِقَةً لِدُنْياكُمْ، قالِيَةً لِرِجالِكُمْ.
«دلائل الإمامة، ص 128، ح 38»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - بعد از جريان غصب فدك و احتجاج حضرت، بعضي از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وي را جويا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنيا را آزاد كردم و هيچ علاقه اي به آن ندارم، همچنين دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.
23ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إنْ كُنْتَ تَعْمَلُ بِما أمَرْناكَ وَ تَنْتَهي عَمّا زَجَرْناكَ عَنْهُ، قَأنْتَ مِنْ شيعَتِنا، وَ إلاّ فَلا.
«تفسير الإمام العسكري - عليه السلام -، ص 320، ح 191»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: اگر آنچه را كه ما ـ اهل بيت عصمت و طهارت ـ دستور داده ايم عمل كني و از آنچه نهي كرده ايم خودداري نمائي، تو از شيعيان ما هستي وگرنه، خير.
24ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : حُبِّبَ إلَيَّ مِنْ دُنْياكُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ كِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ في وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ في سَبيلِ اللّهِ.
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: سه چيز از دنيا براي من دوست داشتني است: تلاوت قرآن، نگاه به صورت رسول خدا; و انفاق و كمك ـ به نيازمندان ـ در راه خداوند متعال.
25ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : أُوصيكَ اَوّلاً أنْ تَتَزَوَّجَ بَعْدي بِإبْنَةِ اُخْتي أمامَةَ، فَإنَّها تَكُونُ لِوُلْدي مِثْلي، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.
«بحارالأنوار، ج 43، ص 192، ح 20»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - در آخرين لحظات عمرش به همسر خود چنين سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم أمامه ازدواج نما، چون كه او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متديّن است. همانا مردان در هر حال، نيازمند به زن مي باشند.
26ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ أقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ.
«كنزل العمّال، ج 16، ص 462، ح 45443»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: هميشه در خدمت مادر و پاي بند او باش، چون بهشت زير پاي مادران است; و نتيجه آن نعمت هاي بهشتي خواهد بود.
27ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : ما يَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِيامِهِ إذا لَمْ يَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ.
«مستدرك الوسائل، ج 7، ص 336، ح 2»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: روزه داري كه زبان و گوش و چشم و ديگر اعضاء و جوارح خود را كنترل ننمايد هيچ سودي از روزه خود نمي برد.
28ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : اَلْبُشْري في وَجْهِ الْمُؤْمِنِ يُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْري في وَجْهِ الْمُعانِدِ يَقي صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ.
«مستدرك الوسائل، ج 12، ص 262»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: تبسّم و شادماني در برابر مؤمن موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتيجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ايمني از عذاب خواهد بود.
29ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : لا يَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، يَبيتُ وَ في يَدِهِ ريحُ غَمَر.
«كنزل العمّال، ج 15، ص 242، ح 40759»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: كسي كه بعد از خوردن غذا، دست هاي خود را نشويد دست هايش آلوده باشد، ـ چنانچه ناراحتي برايش بوجود آيد ـ كسي جز خودش را سرزنش نكند.
30ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : اصْعَدْ عَلَي السَّطْحِ، فَإنْ رَأيْتَ نِصْفَ عَيْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّي لِلْغُرُوبِ فَأعْلِمْني حَتّي أدْعُو.
«معاني الأخبار، ص 399»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - روز جمعه نزديك غروب آفتاب به غلام خود مي فرمود: بالاي پشت بام برو، هر موقع نصف خورشيد غروب كرد مرا خبر كن تا براي خود ـ و ديگران ـ دعا كنم.
31ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إنَّ اللّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً وَلايُبالي.
«تفسير التّبيان، ج 9، ص 37»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: همانا خداوند متعال تمامي گناهان بندگانش را مي آمرزد و از كسي باكي نخواهد داشت.
32ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ في مَنْزِلِهِ إلاَّ الاْمامَ يَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَيْهِ.
«مجمع الزّوائد، ج 8، ص 108»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: هر شخصي نسبت به مركب سواري، و فرش منزل خود و برگزاري نماز در آن از ديگري در أُلويّت است، مگر آن كه ديگري امام جماعت باشد و مردم بخواهند با او نماز جماعت را إقامه نمايند.
33ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : يا أبَة، ذَكَرْتُ الْمَحْشَرَ وَوُقُوفَ النّاسِ عُراةً يَوْمَ الْقيامَةِ، وا سَوْأتاهُ يَوْمَئِذ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.
«كشف الغمّة، ج 2، ص 57»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - اظهار داشت: اي پدر، من به ياد روز قيامت افتادم كه مردم چگونه در پيشگاه خداوند با حالت برهنه خواهند ايستاد ـ و فرياد رسي ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) ـ.
34ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إذا حُشِرْتُ يَوْمَ الْقِيامَةِ، أشْفَعُ عُصاةَ أُمَّةِ النَّبي 6.
«إحقاق الحقّ، ج 19، ص 129»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: هنگامي كه در روز قيامت برانگيخته و محشور شوم، خطاكاران امّت پيامبر - صلي الله عليه وآله وسلم -، را شفاعت مي نمايم.
35ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : فَأكْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ يَحْتاجُ الْمَيِّتُ فيها إلي أُنْسِ الاْحْياءِ.
«بحارالأنوار، ج 79، ص 27»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - ضمن وصيّتي به امام علي - عليه السلام - اظهار نمود: پس از آن كه مرا دفن كردي، برايم قرآن را بسيار تلاوت نما، و برايم دعا كن، چون كه ميّت در چنان موقعيّتي بيش از هر چيز نيازمند به اُنس با زندگان مي باشد.
36ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : يا أبَا الحَسَن، إنّي لأسْتَحي مِنْ إلهي أنْ أكَلِّفَ نَفْسَكَ ما لا تَقْدِرُ عَلَيْهِ.
«أمالي شيخ طوسي، ج 2، ص 228»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - خطاب به همسرش اميرالمؤمنين علي - عليه السلام - كرد و اظهار نمود: من از خداي خود شرم دارم كه از تو چيزي را در خواست نمايم و تو توان تهيه آنرا نداشته باشي.
37ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : خابَتْ أُمَّةٌ قَتَلَتْ إبْنَ بِنْتِ نَبِيِّها.
«مدينة المعاجز، ج 3، ص 430»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهي كه فرزند پيامبر خود را به قتل رسانند.
38ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : ... وَ النَّهْي عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزيهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْكَ السِّرْقَةِ ايجاباً لِلْعِّفَةِ.
«رياحين الشّريعة، ج 1، ص 312»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: خداوند متعال منع و نهي از شرابخواري را جهت پاكي جامعه از زشتي ها و جنايت ها; و دوري از تهمت ها و نسبت هاي ناروا را مانع از غضب و نفرين قرار داد; و دزدي نكردن، موجب پاكي جامعه و پاكدامني افراد مي گردد.
39ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : وَ حَرَّمَ اللّه( الشِّرْكَ إخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إلاّ وَ أنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ أطيعُوا اللّه فيما أمَرَكُمْ بِهِ، وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إنَّما يَخْشَي اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.
«رياحين الشّريعة، ج 1، ص 312»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: خداوند سبحان شرك را (در امور مختلف) حرام گرداند تا آن كه همگان تن به ربوبيّت او در دهند و به سعادت نائل آيند; پس آن طوري كه شايسته است بايد تقواي الهي داشته باشيد و كاري كنيد تا با اعتقاد به دين اسلام از دنيا برويد. بنابر اين بايد اطاعت و پيروي كنيد از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده يا از آن نهي كرده است، زيرا كه تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت) از خداي سبحان خوف و وحشت خواهند داشت.
40ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : أمّا وَاللّهِ، لَوْ تَرَكُوا الْحَقَّ عَلي أهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبيّه، لَمّا اخْتَلَفَ فِي اللّهِ اثْنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَف، وَ خَلْفٌ بَعْدَ خَلَف، حَتّي يَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ - عليه السلام - .
«بحارالأنوار، ج 36، ص 352، ح 224»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: به خدا سوگند، اگر حقّ ـ يعني خلافت و امامت ـ را به اهلش سپرده بودند; و از عترت و اهل بيت پيامبر صلوات اللّه عليهم پيروي و متابعت كرده بودند حتّي دو نفر هم با يكديگر درباره خدا ـ و دين ـ اختلاف نمي كردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شايسته يكي پس از ديگري منتقل مي گرديد و در نهايت تحويل قائم آل محمّد ( عجّل اللّه فرجه الشّريف، و صلوات اللّه عليهم اجمعين) مي گرديد كه او نهمين فرزند از حسين - عليه السلام - مي باشد.

سخنان حضرت زهرا (س)

مجموعه ای درباره حضرت زهرا (س) ( شامل : سخنان حضرت فاطمه زهرا (س) ،  فضایل حضرت زهرا (س) ، گزیده‌ای از احوالات آنحضرت )



سخنان حضرت زهرا (س)

زنى خدمت حضرت فاطمه عليهاالسلام رسيد و گفت :
- مادر ناتوانى دارم كه در مسائل نمازش به مساءله مشكلى برخورد كرده و مرا خدمت شما فرستاد كه سؤ ال كنم .
حضرت فاطمه عليهاالسلام جواب آن مساءله را داد. آن زن همين طور مساءله ديگرى پرسيد تا ده مساءله شد. حضرت همه را پاسخ داد. سپس ‍ آن زن از كثرت سؤ ال خجالت كشيد و عرض كرد:
- اى دختر رسول خدا! ديگر مزاحم نمى شوم .
حضرت فرمود: نگران نباش ! باز هم سؤ ال كن ! با كمال ميل جواب مى دهم ، زيرا اگر كسى اجير شود كه بار سنگينى را بر بام حمل كند و در عوض آن ، مبلغ صد هزار دينار اجرت بگيرد، آيا از حمل بار خسته مى شود؟
زن گفت :
- نه ! خسته نمى شود، زيرا در برابر آن مزد زيادى دريافت مى كند.
حضرت فرمود:
- خدا در برابر جواب هر مساءله اى بيشتر از اينكه بين زمين و آسمان پر از مرواريد باشد، به من ثواب مى دهد! با اين حال ، چگونه از جواب دادن به مساءله خسته شوم ؟ از پدرم شنيدم كه فرمود:
((علماى شيعه من روز قيامت محشور مى شوند، و خداوند به اندازه علوم آنان و درجات كوششان در راه هدايت مردم ، برايشان ثواب و پاداش در نظر مى گيرد و به هر كدامشان تعداد يك ميليون حله از نور عطا مى كند. سپس منادى حق تعالى ندا مى كند: اى كسانى كه يتيمان (پيروان ) آل محمد را سرپرستى نموديد، در آن وقت كه دستشان به اجدادشان (پيشوايان دين ) نمى رسيد، كه در پرتو علوم شما ارشاد شدند و ديندار زندگى كردند. اكنون به اندازه اى كه از علوم شما استفاده كرده اند، به ايشان خلعت بدهيد!
حتى به بعضى آنان صد هزار خلعت داده مى شود. پس از تقسيم خلعت ها، خداوند فرمان مى دهد: بار ديگر به علما خلعت بدهيد. تا خلعتشان تكميل گردد.
سپس دستور مى رسد دو برابرش كنيد همچنين درباره شاگردان علما كه خود شاگرد تربيت كرده اند چنين كنيد...
آنگاه حضرت فاطمه به آن زن فرمود:
اى بنده خدا! يك نخ از اين خلعتها هزار هزار مرتبه از آنچه خورشيد بر آن مى تابد بهتر است . زيرا امور دنيوى تواءم با رنج و مشقت است اما نعمتهاى اخروى عيب و نقص ندارد.  بحارالانوار جلد 2 صفحه 3

مردى به همسرش گفت : برو خدمت حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام از او بپرس آيا من از شيعيان شما هستم يا نه ؟
آن زن خدمت حضرت زهرا عليهاالسلام رسيد و مطلب را پرسيد. حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود:
- به همسرت بگو اگر آنچه را كه دستور داده ايم بجا مى آورى و از آنچه كه نهى نموده ايم دورى مى جويى از شيعيان ما هستى وگر نه شيعه ما نيستى .
زن به منزل برگشت و فرمايش حضرت زهرا عليهاالسلام را براى همسرش ‍ نقل كرد. مرد با شنيدن جواب حضرت سخت ناراحت شد و فرياد كشيد:
- واى بر من ! چگونه ممكن است انسان به گناه و خطا آلوده نباشد؟
بنابراين من هميشه در آتش جهنم خواهم سوخت ، زيرا هركس از شيعيان ايشان نباشد هميشه در جهنم خواهد بود.
زن بار ديگر محضر فاطمه عليهاالسلام رسيد و ناراحتى و سخنان همسرش ‍ را نزد آن حضرت بازگو نمود.
حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود:
- به همسرت بگو؛ آن طور كه فكر مى كنى نيست . چه اينكه شيعيان ما بهترين هاى اهل بهشتند ولى هركس ما را و دوستان ما را دوست بدارد دشمن دشمنان باشد و نيز دل و زبان او تسليم ما شود، ولى در عمل با اوامر و نواهى ما مخالفت كرده ، مرتكب گناه شود، گرچه از شيعيان واقعى ما نيست اما در عين حال او نيز در بهشت خواهد بود، منتهى پس از پاك شدن گناه .
آرى ! به اين طريق است كه به گرفتاريهاى (دنيوى ) و يا به شكنجه مشكلات صحنه قيامت و يا سرانجام در طبقه اول دوزخ كيفر ديده ، پس از پاك شدن از آلودگيهاى گناه به خاطر ما از جهنم نجات يافته ، در بهشت و در جوار رحمت ما منزل مى گيرد.  بحارالانوار جلد 68 صفحه 155.

حضرت فاطمه (س) فرمود : کتاب الهی فرا روی شماست ، امور مربوطه به او ظاهر و احکامش فروزان و نشانه هایش خیره کننده و - فرامین - بازدارنده اش آشکار و دستورهایش واضح است.  احتجاج طبرسی جلد 1 صفحه 137

حضرت زهرا (ع) فرمود : روزه داری که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده ، روزه اش به چه کارش خواهد آمد.  بحارالانوار جلد 93 صفحه 295

حجاب حضرت زهرا (س)

در آخرين روزهاى زندگى ، زهراى مرضيه به اسماء ( اسماء از نزديكان حضرت فاطمه عليهاالسلام و از مهاجران حبشه بود وى نخست همسر جعفر بن ابيطالب بود، چون جعفر در جنگ موته شهيد شد ابوبكربن ابى قحافه او را تزويج نمود. ظاهرا در شستشوى حضرت زهرا عليهاالسلام به اميرالمؤ منين عليه السلام كمك مى كرده و شكل تابوتهاى كنونى از پشنهاد او مى باشد. چون در گذشته شايد هنوز هم در بعضى جاها هست ، جنازه را روى چند چوب مى گذاشتند و به سوى مغسل و قبرستان مى بردند. ) دختر عميس ‍ فرمود:اسماء! من اين عمل را زشت مى دانم كه (جنازه را روى چهار چوب مى گذارند و پارچه اى روى جناره زنان مى اندازند، به سوى قبرستان مى برند) زيرا اندام او از زير پارچه نمايان است و هر كسى از حجم و چگونگى او آگاه مى شود.اسماء گفت :من در حبشه چيزى ديدم ، اكنون شكل آن را به تو نشان مى دهم . آنگاه چند شاخه تر خواست . شاخه ها را خم كرد و پارچه اى روى آنها كشيد. به صورت تابوت كنونى درآورد حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود:
- چه چيز (تابوت ) خوبى است . زيرا جنازه اى كه در ميان آن قرار گيرد تشخيص داده نمى شود كه جنازه زن است ، يا جنازه مرد.  بحارالانوار جلد 43، صفحه 189 آرى زهراى اطهر راضى نبود پس از مرگ نيز نامحرمى حجم بدان او را ببيند.

حضرت رسول (ص) از اصحاب پرسید : در چه حالی زن به خدا نزدیک تر است ؟ اصحاب جواب نتوانستند بدهند ، چون فاطمه علیهاالسلام این مطلب را شنید عرض کرد که نزدیکترین حالات زن به خدا آن است که ملازم خانه خود باشد و بیرون از خانه نشود ، حضرت محمد (ص) فرمود : فاطمه پاره تن من است.   منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 162

سید فضل الله راوندی در نوادر روایت کرده از امیرالمومنین (ع) که شخص نابینایی اذن خواست از حضرت فاطمه (س) که داخل خانه شود ، فاطمه (ع) خود را از او پنهان کرد ، پیغمبر خدا (ص) به فاطمه فرمود به چه سبب خود را پنهان کردی و حال آنکه این مرد نابینا نمی بیند تو را ، عرض کرد اگر او مرا نمی بیند من او را می بینم ، اگر در پرده نباشم استشمام رایحه من می نماید. پس حضرت فرمود : شهادت می دهم که تو پاره تن من میباشی.   منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 161

حضرت على عليه السلام مى فرمايد : در محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم ، فرمود : به من بگوييد بهترين و پسنديده ترين چيز براى يك زن مسلمان چيست ؟ما همگى از پاسخ عاجز مانديم .سپس از خدمت حضرت بيرون آمديم و من به خانه برگشتم ، قضيه را به فاطمه اطلاع دادم .زهراى مرضيه اظهار داشت :بهترين چيز براى يك زن مسلمان آن است كه مردهاى نامحرم را نبيند و مردهاى اجنبى هم او را نبينند.آنگاه خدمت پيامبر اسلام برگشتم و پاسخ فاطمه را به حضرت رساندم . پيغمبر صلى الله عليه و آله از شنيدن جواب به قدرى خوشحال شد كه فرمود: ان فاطمه بضعه منى حقا فاطمه پاره تن من و جزء وجود من است.  بحارالانوار جلد 43 صفحه 54 و جلد 103 صفحه 238. با تفاوت ( ظاهرا پرسش رسول اكرم براى اظهار عظمت حضرت فاطمه (س ) بوده . بدين جهت على عليه السلام پاسخ پرسش را در مجلس بيان نكرد )

گریه فاطمه زهرا (س) برای رنجها و اذیتهایی که به علی (ع) میشود

روایت شده چون هنگام وفات فاطمه (علیها سلام ) فرا رسید ، گریه میکرد ، امیرالمومنین (ع) فرمود : چرا گریه میکنی ؟ گفت : می گریم برای رنجها و اذیتهایی که پس از من می بینی ، امیرالمومنین (ع) فرمود : گریه مکن ، به خدا قسم این سختیها در راه خداوند برای من کوچک است.  انوارالبهیة ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 41

 


چهار عملی که رسول الله (ص) به فاطمه (س) آموخت

از حضرت زهرا (علیهاالسلام) روایت است که حضرت رسول (ص) بر من وارد شد در وقتی که رختخواب خود را پهن کرده بودم و میخواستم بخوابم ، حضرت فرمود : ای فاطمه مخواب مگر بعد از آنکه چهار عمل بجا آوری ، ختم قرآن کنی ، و پیغمبران را شفیعان خود گردانی ، و مومنین را از خود خوشنود گردانی و حج و عمره بکنی. حضرت رسول (ص) این را فرمود و مشغول نماز شد ، من توقف کردم تا نماز خود را تمام کرد ، گفتم یا رسول الله (ص) امر فرمودی به چهار چیزی که من قدرت ندارم در این وقت آنها را بجا آوردم ، آنحضرت (ع) تبسم کرد و فرمود : هرگاه بخوانی سوره توحید ( قل هوالله احد را ) سه مرتبه پس گویا ختم قرآن کردی و هرگاه صلوات بفرستی بر من و پیغمبران پیش از من ما شفیعان تو خواهیم بود در روز قیامت و هرگاه استغفار کنی از برای مومنین پس تمامی ایشان از تو خشنود شوند و هرگاه بگویی (( سبحان الله و الحمدلله و لاالاالله و الله اکبر )) پس گویا حج و عمره کرده ای.   منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 162

 

فضایل حضرت زهرا (س)
حضرت محمد (ص) بسیار می فرمود : فاطمه پاره تن من است ، کسی که او را مسرور کند ، مرا مسرور گردانیده و هرکس با او بدی کند ، با من بدی نموده است.  انوار البهیه ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 38

در مسند امام رضا (ع) آمده است که : پیغمبر (ص) فرمود : دخترم از این جهت فاطمه نام نهاده شده است ، که خداوند سبحان او و دوستانش را از آتش جهنم رهایی بخشیده است.   اعلام الوری با علام الهدی صفحه 222

حضرت محمد (ص) فرمودند : فاطمه پاره تن من است مرا آزرده خواهد کرد کسی که وی را اذیت کند ، و نیز فرمود : کسی که فاطمه را اذیت کند مرا اذیت کرده است و هرکه مرا اذیت کند خداوند را اذیت کرده است ، و نیز فرمود : خداوند در هنگام خشم فاطمه خشمگین میگردد ، و در هنگام خشنودی وی خشنود است.  اعلام الوری با علام الهدی صفحه 223

حضرت محمد (ص) فرمود : فاطمه (س) بهترین زنهای جهان است و در روایت دیگر آمده است که : بهترین زنان عالم چهار نفرند : مریم بنت عمران ، آسیه دختر مزاحم ، خدیجه دختر خویلد ، و فاطمه دختر محمد (ص).   اعلام الوری با علام الهدی صفحه 224

شیخ مفید و شیخ طوسی از طریق عامه روایت کرده اند که حضرت رسولخدا (ص) فرمود که فاطمه پاره تن من است هرکه او را شاد گرداند مرا شاد گردانیده است و هرکه او را آزرده کند مرا آزرده است ، فاطمه عزیزترین مردم است نزد من.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 160

ابن عباس روایت کند که من از پیغمبر (ص) پرسیدم از کلماتی که آدم (ع) تلقی نمود به آن و توبه او قبول شد ، کدام بود ؟ فرمود : این بود که آدم گفت : به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین آنکه توبه مرا بپذیری ، و خداوند توبه را از او قبول کرد.  کشف الغمة جلد 2 صفحه 22

جعفر بن محمد (ع) روایت کند که رسول الله (ص) فرمود که : حق تعالی غضب میکند به غضب فاطمه و خشنود میشود به خشنودی فاطمه.  کشف الغمة جلد 2 صفحه 24

از حسن بصری نقل شده که میگفت حضرت فاطمه (ع) عابدترین امت بود و در عبادت حقتعالی آنقدر برپا می ایستاد که پاهای مبارکش ورم میکرد ، و وقتی پیامبر خدا (ص) به او فرمود چه چیز بهتر است از برای زن ، فاطمه (علیها السلام ) گفت آنکه نبیند مردی او را ، پس حضرت نور دیده خود را به سینه چسباند و فرمود : ذریة بعضها من بعض.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 161

مولف کتاب  منتهی الآمال ( ثقة المحدثین شیخ عباس قمی (ره) ) گوید فضایل و مناقب آن مخدره ( حضرت زهرا (س) ) زیاده از آن است که در اینجا ذکر شود و ما چون بنا بر اختصار داریم به همین قدر اکتفا میکنیم وبرکاتی که از آن بی بی به ما رسیده بسیار است از جمله تسبیح معروف آن حضرت که احادیث در فضیلت آن بسیار است و کافی است آنکه هر که مداومت کند به آن شقی و بدبخت نمیشود ، و خواندن آن بعد از هر نمازی بهتر است نزد حضرت صادق (ع) از هزار رکعت نماز گذاردن در هر روزی و کیفیت آن علی الاشهر سی و چهارمرتبه الله اکبر و سی و سه مرتبه الحمدلله و سی و سه مرتبه سبحان الله است که مجموع صد میشود.  منتهی الآمال   ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 162

از ابی عبدالله مرویست که اگر خداوند تبارک و تعالی امیرالمومنین (ع) را خلق نمیفرمود از برای فاطمه (ع) او را بر روی زمین کفوی نمی بود از آدم و غیر او.  کشف الغمة جلد 2 صفحه 31

در احادیث متواتره از طریق خاصه و عامه روایت شده است که آنحضرت را برای این فاطمه نامیده اند که حقتعالی او را و شیعیان او را از آتش جهنم بریده است.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 159

ابن بابویه به سند معتبر از حضرت امام حسن (ع) روایت کرده است که آنحضرت فرمود که در شب جمعه مادرم فاطمه (س) در محراب خود ایستاده و مشغول بندگی حقتعالی گردید و پیوسته در رکوع و سجود و قیام و دعا بود و تا صبح طالع شد شنیدم که پیوسته دعا میکرد از برای مومنین و مومنات و ایشان را نام میبرد و دعا برای ایشان بسیار میکرد و از برای خود دعایی نمیکرد ، پس گفتم ای مادر چرا از برای خود دعا نکردی چنانکه از برای دیگران دعا کردی ، فاطمه (س) فرمود : ای پسر من اول همسایه را باید رسید و آخر خود را.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه161

ابن بابویه به سند معتبر از یونس بن ظیبان روایت کرده است که حضرت صادق (ع) فرموده که فاطمه (ع) را نُه نام است نزد حقتعالی : فاطمه ، صدیقه ، مبارکه ، طاهره ، زکیه ، راضیه و مرضیه و محدثه و زهرا ، پس حضرت فرمود که آیا میدانی که چیست تفسیر فاطمه ؟ یونس گفت : گفتم خبر ده مرا از معنی آن ای سید من حضرت فرمود (( فطمت من الشر )) یعنی بریده شده است از بدیها حضرت فرمود که اگر امیرالمومنین (ع) تزویج نمی نمود او را کفوی و نظیری نبود او را بر روی زمین تا روز قیامت نه آدم و نه آنها که بعد از او بودند. ( علامه مجلسی (ره) در ذیل ترجمه این حدیث فرموده که صدیقه به معنی معصومه است ، و مبارکه یعنی صاحب برکت در علم و فضل و کمالات و معجزات و اولاد کرام و طاهره یعنی پاکیزه از صفات نقص و زکیه یعنی نمو کننده در کمالات و خیرات و راضیه یعنی راضی به قضای حق تعالی و مرضیه یعنی پسندیده خدا و محدثه یعنی ملک با او سخن میگفت و زهرا یعنی نورانی به نور صوری و معنوی )  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 159

از عایشه روایت شده که وی گفت : هرگاه فاطمه (س) بر حضرت رسول (ص) وارد میشد ، پیغمبر برای احترام وی از جای خود برمی خواست ، و پیشانیش را می بوسید و او را در جای خود می نشاند.   اعلام الوری با علام الهدی صفحه 224

پيامبر اسلام مى فرمايد : دخترم فاطمه ، بانوى بانوان اولين و آخرين هر دو جهان است .فاطمه پاره وجود من است .فاطمه نور ديدگان من است .فاطمه ميوه دل من است
فاطمه روح و جان من است .فاطمه حوريه اى است ، در چهره انسان .هنگامى كه او در محراب عبادت ، در برابر پروردگارش مى ايستد، نور وجودش به فرشتگان آسمان مى درخشد، همان گونه كه ستارگان به زمينيان مى درخشند.خداى مهربان به فرشتگان مى فرمايد:هان اى فرشتگان من ! به بنده شايسته ام (فاطمه ) بنگريد! كه در درگاهم قرار گرفته است و از خوف و وحشت به خود مى لرزد. فاطمه با تمام وجود مشغول پرستش من است . اينك شما را شاهد مى گيرم شيعيان او را از آتش ‍ دوزخ امنيت بخشيدم .  بحارالانوار جلد 43 صفحه 174.

یا فاطمه اشفعی لنا عندالله

یا فاطمه اشفعی لنا عندالله



خدای متعال روز قیامت به حضرت فاطمه زهرا (س) می‌فرماید: یا حَبِیبَتِی وَ ابنَةَ حَبِیبِی سَلِینِی تُعطَی وَ اشفَعِی تُشَفَّعِی‏؛ اى حبیبه و فرزند رسول من از من بخواه تا عطا نمایم، شفاعت كن تا من بپذیرم‏ ...

امالى صدوق، ص 25

هر دم به ضریح بی نشانت ای ماه

بسته ست دخیل قلب من با هر آه

عمری ست تپشهای دلم می گوید

یا فاطمه اشفعی لنا عندالله



***



... پس حضرت زهرا (س) عرضه می دارد:

إِلَهِی وَ سَیدِی ذُرِّیتِی وَ شِیعَتِی وَ شِیعَةُ ذُرِّیتِی وَ مُحِبِّی وَ مُحِبِّی ذُرِّیتِی‏؛ بار خدایا! فرزندان، شیعیان، دوستان، و دوستان دوستان فرزندان مرا به من ببخش!

امالى صدوق، ص 25



امید تمام شیعه ای یا زهرا

تو انوار المضیئه ای یا زهرا

در هر دو جهان غمی ندارم بانو

وقتی تو فقط شفیعه ای یا زهرا

بارش احسان

اين روزها مسير حياتش عوض شده

شهر مدينه اي که صراطش عوض شده



از ياد رفت «آل محمد» به راحتي

بعد از پيامبر، صلواتش عوض شده



هيزم کنار خانه‌ی زهرا براي چيست؟

ترحيم مصطفاست، بساطش عوض شده



بر آستانه‌ی در «جنت» دخيل بست !

حتي مرام شعله‌ی آتش عوض شده



باران تازيانه و گلبرگ هاي ياس؟

اين شهر، بارش حسناتش عوض شده



اما چرا نشسته به پهلوي فاطمه

انگار ميخ در ثمراتش عوض شده



اين فاطمه ‌ست که ز علي رو گرفته است؟

يا آفتاب خانه صفاتش عوض شده



عطري کبود مي وزد از سمت معجرش

در بين کوچه ها نفحاتش عوض شده



او رفتني است، اين در و ديوار شاهدند

اين روزها اگر حرکاتش عوض شده





نه سنگ قبر و گنبد و گلدسته و ضريح

حتي شمايل عتباتش عوض شده


یوسف رحیمی

مولای درد، با غم زهرا چه می‌کنی؟!

مولای درد، با غم زهرا چه می‌کنی؟!

بی‌کس شدی! چه بی‌کس و تنها ... چه می‌کنی؟!



زهرا شکست دست تو را بسته دید؛ نه؟!

با سنگ‌ها و زخم‌زبان‌ها چه می‌کنی؟!



گفتی که مرگ فاطمه تیری به چشم بود

با اشک‌های زینب کبرا چه می‌کنی؟



تسکین‌دهنده‌ی دردهای بی‌کسان

امروز، دردهای خودت را چه می‌کنی؟!



یک چاه، حرف تو را می‌شنید! چاه!

با چشم‌های خونی مولا چه می‌کنی؟!

علي صفري

فاطمه(س) پروانه ی مدار خودش بود

فاطمه(س) پروانه ی مدار خودش بود

منحصراْ تحت انحصار خودش بود


فاطمه(س) مخدوم خویش و خادم خویش است

کعبه ی خود بود و پرده دار خودش بود


نان کسی بر لبش حلال نباشد

فاطمه(س) هر روز نان بیار خودش بود


روح خودش را گرفت در تن خود ریخت

خلقت زهرا در اختیار خودش بود


گفت: اَنا مِن فاطمةُ ، فاطمه مِنّی

فاطمه(س) پس سالها کنار خودش بود


اینکه ولایت چنین به نام علی(ع) شد

کار علی(ع) هم نبود ، کار خودش بود


هیچ زمان رو نزَد به غیرت شمشیر

تکیه ی زهرا(س) به ذوالفقار خودش بود


نَه که بخواهد نبی(ص) مقام بگیری

بوسه به دست تو افتخار خودش بود


نیست عجب گر علی(ع) به خاک تو افتاد

چونکه مزار تو نَه ، مزار خودش بود

استاد علی اکبر لطیفیان

حتی خدا در اول والفجر و مریمش

حتی خدا در اول والفجر و مریمش

سوگند خوردست به ماه محرمــــش

شبهای قدر محترم و با فضیلتند

اما نمی رسند به شبهای ماتمش

امروز نه ، غروب همان سال شصت و یک

ما را گره زدنذ به نخهای پرچمش

چشمی که از برای تو گریان نمی شود

باید حواله داد به دست جهنمش

جانم فدای محتشم و خانواده اش

با این چه شورش و چه عزا و چه ماتمش

استاد علی اکبر لطیفیان

شنيده مي‌شود از آسمان صدايي كه

شنيده مي‌شود از آسمان صدايي كه . . .

كشيده شعر مرا باز هم به جايي كه . . .

نبوده هيچ‌كسي جز خدا، خدايي كه . . .

نوشت نام تو را ، نام آشنايي كه . . .




پس از نوشتن آن آسمان تبسم كرد

و از شنيدنش افلاك دست و پا گم كرد




نوشت فاطمه ، شاعر زبانش الكن شد

نوشت فاطمه ، هفت آسمان مزين شد

نوشت فاطمه ، تكليف نور روشن شد

دليل خلق زمين و زمان معين شد




نوشت فاطمه يعني خدا غزل گفته است

غزل ـ قصيده نابي كه در ازل گفته است




نوشت فاطمه تعريف ديگري دارد

ز درك خاك مقام فراتري دارد

خوشا به حال پيمبر! چه مادري دارد !

درون خانه بهشت معطري دارد




پدر هميشه كنارت حضور گرمي داشت

براي وصف تو از عرش واژه بر مي‌داشت




چراكه روي زمين واژه وزيني نيست

و شأن وصف تو اوصاف اينچنيني نيست

و جاي صحبت اين شاعر زميني نيست

و شعر گفتن ما غير شرمگيني نيست




خدا فراتر از اين واژه‌ها كشيده تو را

گمان كنم كه تو را، اصلاً آفريده تو را




كه گرد چادر تو آسمان طواف كند

و زير سايه آن كعبه اعتكاف كند

ملك ببيند و آنگاه اعتراف كند

كه اين شكوه جهان را پر از عفاف كند




كتاب زندگي‌ات را مرور بايد كرد

مرور كوثر و تطهير و نور بايد كرد




در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود

و وصف مردمش الهيكم التكاثر بود

درون خانه تو نان فقر آجر بود

شبيه شعب ابي‌طالب از خدا پر بود




بهشت عالم بالا برايت آماده است

حصير خانه مولا به پايت افتاده است




به حكم عرش بنا شد در آسمان علي

علي از آن تو باشد تو هم از آن علي

چه عاشقانه همه عمر مهربان علي !

به نان خشك علي ساختي، به نان علي




از آسمان نگاهت ستاره مي‌خواهم

اگر اجازه دهي با اشاره مي‌خواهم




به ياد آن دل از شهر خسته بنويسم

كنار شعر دو ركعت نشسته بنويسم

شكسته آمده‌ام تا شكسته بنويسم

و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم




به شعر از نفس افتاده جان تازه بده

و مادري كن و اين بار هم اجازه بده




به افتخار بگوييم از تبار توايم

هنوز هم كه هنوز است بي‌قرار توايم

اگرچه ما همه در حسرت مزار توايم

كنار حضرت معصومه در كنار توايم




فضاي سينه پر از عشق بي‌كرانه توست

« كرم نما و فرود آ كه خانه، خانه توست »




سید حمیدرضا برق

بی بی دو عالم

اى بلند اختر كه ناموس خداى اكبرى
عقلِ كل را دخترى و علمِ كل را همسرى

زينت عرش خدا پرورده دامان توست
يازده خورشيد چرخ معرفت را مادرى

آن كه بُد منّت وجودش بر تمام ما سوى
گشت ممنون عطاى حق كه دادش كوثرى

تاج فرق عالَم و آدم بود ختم رُسُل
بر سر آن سرور كون و مكان تو افسرى

از گلستان تو يك گُل خامس آل عباست
اى كه در آغوش خود خون خدا مى پرورى

مقتداى حضرت عيسى بود فرزند تو
آن چه در وصف تو گويم باز از آن برترى

در قيامت اولين و آخرين سرها به زير
تا تو با جاه و جلال حق ، زمحشر بگذرى

بر بساط قرب بگذارد قدم چون مصطفى
تو بر او هستى مقدّم ، گرچه او را دخترى

كهنه پيراهن چو بر سر افكنى در روز حشر
غرقه در خون خدا برپا نمايى محشرى

با چه ذنبى كشته شد مؤوده آل رسول
بود آيا اينچنين، أجرِ چنان پيغمبرى

قدر تو مجهول و مخفى قبر تو تا روز حشر
جز خدا در حق تو كس را نشايد داورى

شمع جمع آل طه بضعه خير الورى
دختر شمس الضحا و همسر بدر الدّجى

آفتاب برج عصمت گوهر درج شرف
ليلة القدر وجود و سرّ و ناموس خدا

آن كه بنشاندش به جاى خود امام الانبياء
وان كه بُد آمينِ او شرط دعاى مصطفى

مبدأ جسمش بُد از اثمار اشجار بهشت
منتهاى روح پاك او حريم كبريا

ز آدم و عيسى نبودش كفو و مانندى به دهر
شد در اوصاف كمال او هم تراز مرتضى

در مديحش عقل شد حيران و سرگردان چو ديد
هست مدّاحش خدا، وصف مقامش هل أتى

پا ورم كرد از نماز و دست و بازو از جهاد
سينه او شد سپر در راه حق روز بلا

رفت از دار فنا بشكسته دل آزرده تن
آن كه بُد آزردنش ايذاء ختم الانبياء

گفت حيدر در غروب آفتاب عمر او
تار شد دنيا و روشن شد به تو دار بقاء

دختر خير الورى و همسر فخر بشر
علم مخزون، غيب مكنون در ضميرش مستتَر

ليلة القدر، نزول كل قرآن مبين
مطلع الفجر ظهور منجى دنيا و دين

آسمان يازده خورشيد تابان وجود
روشن از نور جمالش عالم غيب و شهود

شمع جمع اهل بيت و نور چشم مصطفى
مهجه قلبى كه آن دل بود قلب ماسوى

آيه تطهير وصف عصمت كبراى او
هل أتى تفسيرى از دنيا و از عقباى او

تا قيامت شد به او روشن چراغ عقل و دين
منتشر از او به دنيا نسل خير المرسلين

اندر آن روزى كه وا نفسا بگويند انبيا
شيعتى گويان بيايد او به درگاه خدا

مصحف او لوح محفوظ قضاء است و قدر
در حديث لوحِ او برنامه اثنى عشر

علم ما كان و يكون ثبت است اندر دفترش
نى سلونى گفته در عالم كسى جز همسرش

اوست مشكاة دو مصباحى كه شد عرش برين
زينت از آن دو ، چراغ راه رب العالمين

ميوه باغ وجودش حلم و جود مجتبى است
حاصل آن عمر كوتاهش شهيد كربلا است

زينب آن اسطوره صبر و شجاعت دخترش
گوى سبقت برده در اسلام و ايمان مادرش

دامنش جان جهان و يك جهان جان پروريد
وه چه جانى كه خداوند جهان او را خريد

خون بهاى خون او شد ذات قدّوس خدا
گشت كشتى نجات خلق و مصباح الهدى

منقطع شد وحى بعد از رحلت خير الأنام
ليك جبريل امين بنمود در كويش مقام

بود امين وحى دائم در صعود و در نزول
تا گذارد مرحمى بر قلب مجروح بتول

دل شكسته بود و از هجر پدر بيمار بود
پشت و پهلو هم شكسته از در و ديوار بود

تسليت مى داد او را ذات پاك ذو الجلال
تا بكاهد زان غم و آن رنج و آن درد و ملال

عطر و بوى و رنگ و روى و خُلق و خَلق عقل كل
ساطع و لامع بُد از آن بضعه ختم رسل

زين سبب روح القدس شد در حريم او مقيم
تا در آن آئينه بيند صاحب خُلق عظيم

زين قفس چون مرغ روحش رو به رضوان پر كشيد
رفت جبريل امين و از مدينه دل بريد

مرتضى آن قطب عالم لنگر دنيا و دين
عرش علم و روح ايمان و اميرالمؤمنين

آنكه در تسليم و صبرش عقل شد مبهوت و مات
كرد در فقدان اين همسر تمناى ممات

بود زهرا ركن آن ركن زمين و آسمان
رفت و ويران شد سر و سامان آن شاه جهان

صورتى كو خَلق و خُلق عقل كل را مى نمود
گشت پنهان نيمه شب در خاك غم، امّا كبود

ماهتاب آسمان عصمت و عفّت گرفت
كس نداند جز على آخر چه بگذشت و چه بود

ديده عالم نديده زهره اى مانند زهرا
دخترى مادر نزاده كو شود اُمّ ابيها

شد خدا راضى به آنچه فاطمه راضى به آن شد

متفق شد در رضا و در غضب با حق تعالى

 حضرت آيت الله وحيد خراساني 

حضرت زهرا سلام الله علیها

تویی که حرف دلم را نگفته می دانی

خدا نکرده، بدی کرده ام نمی مانی!؟

دلت می آید از امشب به بعد گریه کنم

همیشه دست بگیرم به روی پیشانی

کمی به جزر و مد جان من مدارا کن

سه ماه می گذرد پشت ابر پنهانی

برای دلخوشی من کمی ز جا بر خیز

چقدر نافله ات را نشسته می خوانی

عصای پیری تو شانه های زینب شد

تو هم به شانه کمی کم کن از پریشانی

تلاطمی که تو از درد می کنی یعنی

درون بستری اما هنوز طوفانی

از این محیط غم آزاد کن مرا قدری

بخند مژده بیاور برای زندانی

حسین رستمی

حضرت زهرا سلام الله علیها

اي نخست هميشگي يكتا
آفتاب قديمي ي دنيا
سيب سرخ بهشت پيغمبر
يك سبد ياس بر جمال شما
ابتدايت هميشه نا معلوم
انتهاي تو نيز نا پيدا
راستي گر نباشي اي بانو
چه غريب است حرفهاي خدا
خانه ات پايتخت اين عالم
حجت من حديث سبز كسا
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
چشمهايت ستاره مي بارد
مثل خورشيد روشني دارند
نور ماه و ستاره و خورشيد
چقدر پيش چشم تو تارند
جلوه كردي و از مكان خودت
آمدي وفرشته ها دارند ...
از بلندا ي عرش تا مكه
سر راه تو ياس مي كارند
آمدي و تمام هر چه كه هست
به مقام تو سجده مي آرند
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
اي خداوندي تجسم ما
كعبه بي نشان مردم ما
صبح روز نخست ريخته اند
جاي انگور سيب در خم ما
سوره ي مكي رسول خدا
نذر چشمانتان تبسم ما
بامتان پشت بام جبرا ئيل
خانه ات آسمان هفتم ما
گردش مهربان اين دستاس
آرد داري براي گندم ما
فاطمه اي فرشته خيرات
بر توو خاندان تو صلوات
تو فرادا تو فرد تو تو حيد
تو مساوي سيزده خورشيد
تو همان سيب روشني كه از ل
از درخت خدا پيمبر چيد
تو رسولي ولي به طرز دگر
مرتضايي ولي به شكل جديد
معجر روشن تو هجده سال
به خودش رنگ آفتاب نديد
شب ندارد مدينه ام با تو
السلام عليك يا خورشيد
فاطمه اي فرشته خيرات
بر توو خاندان تو صلوات
سر تو روي بالش پر بود
جلوه ات جلوه اي معطر بود
نان تو از بهشت مي آمد
آب نوشيدنيت كوثر بود
مثل يك گنبد طلايي شهر
پشت بامت پر از كبوتر بود
آمدي و ملائك بالا
عرض تبريكشان به حيدر بود
روز ميلاد تو براي رسول
به خداوند "روز مادر "بود
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندا ن تو صلوات
اي خداي جمالي ي دنيا
جلوه بي مثالي ي دنيا
نام تو بي وضو نمي آيد
بر زبان اهالي دنيا
اي پري اي فرشته بالا
تو كجا و حوالي دنيا
تو كنار خداي خويش، خوشي
كوري جاي خالي دنيا
ما هميشه پي جواب توايم
اي غروب سئوالي دنيا
فاطمه اي فرشته بركات
بر تو و خاندان تو صلوات
بي تو اين سفره ها كريم نداشت
بي تو اين بادها نسيم نداشت
تو اگر جلوه اي نمي كردي
طور موساي ما كليم نداشت
با وجود وجود تو ديگر
حضرت آمنه يتيم نداشت
بي تو ذكر رئوف " بسم اله "
داشت رخمن ولي رحيم نداشت
حرمت قبله هم ترك مي خورد
خانه ي تو اگر حريم نداشت
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
آينه صفحه كتاب تو
آسمان شيشه گلاب تو بود
اولين عكس در حجاب خدا
دور تا دور عرش قاب تو بود
صبح ها، ظهرها نگاه علي
چشم به راه آفتاب تو بود
روزها نيمه ي جنوب زمين
سنگ زيرين آسياب تو بود
چادر خاكي زمين خورده
مرتضي هم ابوتراب تو بود
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
سروده علي اكبر لطيفيان

حضرت زهرا سلام الله علیها

عده ای از اهل سنت معتقدند حضرت فاطمه زهرا (س) به مرگ طبیعی از دنیا رفته است!

شعر زیر در پاسخ به این مطلب سروده شده است.

گفتند قصه بود مدينه جفا نشد

بعد از عروج حضرت خاتم بلا نشد 
گفتند اهل و آل صقیفه به اجتماع
اجحاف در حقوق تو ای مرتضي نشد
شايد که رسم بوده به عنوان تسليت
آتش زنند خانه که این هم عزا نشد
اصلا نه دود بوده نه آتش نه هيزمی
اصلا به خاندان محمد جفا نشد
زهرا نبود در پس در آن لگد نبود
تیزی میخ در به روي سینه جا نشد
آن قصه های حمله به یک بار دار زن
آري دروغ بوده و محسن فدا نشد
کوچه نه تنگ بود نه قنفض به کوچه بود
دست علی و فاطمه از هم جدا نشد 
سنگینی  غلاف به پهلوی او نخورد
دست کبود فاطمه دردش دوا نشد
پیري زود رس به زهرا طبيعی است
مرگش طبيعی و غم او بر ملا نشد
لعنت به هر چه گفتم و خواندم نگاشتم
زهرا ز بعد کوچه خودش روي پا نشد
دستش گرفته سینه دیوار و مجتبي
ديگر ز ترس , مادر خود را عصا نشد
حيدرسکوت کرد ولي گريه های او
مانند راز قبر گلش بر ملا نشد

هاله اندوه

ندارد ابر، چشمان گهرباری که من دارم

ندارد کوه بر دوش این چنین باری که من دارم

نمانده هیچ ماهی این چنین در هاله ی اندوه

ندارد آسمان اینک شب تاری که من دارم

غم مرگ پدر ، دیدار دشمن غربت مولا

کمی از آن همه اندوه بسیاری که من دارم

بهشت مصطفی بودم ندارم هیچ گل اینک

بدین سان آشیان در سایه ی خاری که من دارم

کنارم آمده قاتل، فزون تر کرده اند و هم

شگفتا وعده مرگ است دیداری که من دارم

مدینه در غروبی تلخ، خورشید که تو داری

کبود ابرهای کینه، رخساری که من دارم

مدینه بعد از این نقش حبیبت بی وفا شد

همه جویند از تو رسم بیزاری که من دارم

ربوده خواب از چشم تمام عافیت جویان

در این شب های غربت ،ناله ی زاری که من دارم

پس از این ای مدینه تا ابد آرام خواهی خفت

به خاموشی گراید چشم بیداری که من دارم

برایت می سرایم نیمه شب اندوه مولا را

تماشایی است شبها اشک سرشاری که من دارم

سروده سید مهدی حسینی

 

مدح

شب تاريک کنار تو به سر مي آيد
نام زهرا به تو بانو چقدر مي آيد
آبرو يافته هر کس به تو نزديک شده است
خارهم پيش شما گل به نظر مي آيد
ونبوت به دو تا معجزه آوردن نيست
از کنيزان تو هم معجزه بر مي آيد
به کسي دم نزد اما پدرت ميدانست
وحي از گوشه ي چشمان تو در مي آيد
پاي يک خط تعاليم تو بانو والله
عمر صد مرجع تقليدبه سر مي آيد
مانده ام تو اگر از عرش بيايي پايين
چه بلايي به سر اهل هنر مي آيد
مانده ام لحظه ي پيچيدن عطر تو به شهر
ملک الموت پي چند نفر مي آيد
*** کاظم بهمني***
وقتي گداي فاطمه بودن براي ماست
احساس ميکنيم که دو عالم گداي ماست
با گريه بهر فاطمه آدم عزيز است
اين گريه خانه نيست که دولت سراي ماست
اينجا به ما حسين حسين وحي ميشود
پيغمبريم و مجلس زهرا حراي ماست
سلمان شدن نتيجه همسايگي اوست
زهرا براي سير کمال ولاي ماست
تنها وسيله اي که نخش هم شفاعت است
چادر نماز مادر ارباب هاي ماست
باران به خاطر نوه ي فضه ميرسد
ما خادميم و ابر کرم در دعاي ماست
فرموده اند داخل آتش نميشويم
فردا اگر شفاعت زهرا براي ماست
**علي اکبر لطيفيان**

زبان حال حضرت زهرا با پدر

می گریم از غم تو ز سوز جگر پدر

باید دعا کنی که بمیرم دگر پدر

می سوختم ز آتش هجرت که ناگهان

گشتم دوباره شاهد قتل پسر پدر

در پشت در بناله صدایم شدی بلند

آهی ز دل کشیدم و گفتم پدر پدر

مادر نداشتم که زدم فضه را صدا

در بین آن شکنجۀ دیوا ر و در پدر

می خواستم دفاع کنم از حق همسرم

دیدی چه کرد قنفذ بیدادگر پدر

رُخسار خود نشان علی هم نمی دهم

کز ماجرای کوچه تو داری خبر پدر

بهر تو گریه می کنم و بهر محسنم

خون می رود ز سینۀ من تا سحر پدر

بر گو چه سازم اشک امانم نمی دهد

دیگر بیا و فاطمه ات را ببر پدر

 

غلامعلی رجبی

عزای یاس کبود

پوشانده است ابر کبودی مدینه را
برلب نمانده شوق سرودی مدینه را

قندیل ماه رنگ پرید ه است تاگرفت
گرد عزای یاس کبودی مدینه را

ای ماه خسته!مرثیه ای سازکرده ای؟
ای ابربغض!عقده گشودی مدینه را؟!

یک عرش ازستاره ببین گریه می کنند
درپردۀ فرازوفرودی مدینه را

زخم شناسنامۀ تاریخ مافدک!
آیینۀ بهار کبودی مدینه را!!

دنیا بدون فاطمه،تاریک،سوت وکور
فرقی نداشت بودو نبودی مدینه را

اندازۀ تمام جهان نور هدیه داد
یک جانماز وعطرسجودی مدینه را

بر گنبد بقیع دلم آشیان گرفت
با قاصدک نوشت درودی مدینه را

این کفتر ضریح درنیم سوخته است
لب تشنۀ دوقطره شهودی مدینه را

آتش گرفت اگر چه دری کرد شعله ور
دست پلید،دست یهودی مدینه را

بایک اشاره صاعقه می ریخت آسمان
تشباد قهر عادوثمودی مدینه را

لب وانکرده غیر دعای قبیله را
نفرین کجا؟ که فاطمه بودی مدینه را

آیینه نیستم که بچینم گل حضور
یک استغاثه،اذن ورودی مدینه را

خاکم به سرکه قافیه اندیش ماند ه ام
خالی است جای سنگ صبوری مدینه را
محمد حسین انصاری نژاد

معنی عشق

عشق یعنی معنی بالا بلند
عشق یعنی دوری از هر دام و بند

گر که خواهی عشق را معنی کنم
بحر باشم بایدت باشی چو نم

عشق یعنی آتش اندر جان شدن
سوختن در آتش و درمان شدن

عشق یعنی ناله های فاطمه
خطبه خواندنهای او بیواهمه

عشق یعنی در تب و تاب علی
نام مولا بر زبان راندن جلی

عشق یعنی ماجرای کوچه ها
دانی آیا بر سرش آمد چه ها

فاطمه معنای عشق برتر است
ذوب در مولا و میرش حیدر است

فاطمه دستش بدامان علیست
عشق بازیهای زهرا منجلیست

عشق یعنی جان نثاری پشت در
از پی مولا دوید آسیمه سر

دست مولا را به هم پیچیده دید
از پی مولا و عشق خود دوید

گفت مولایم رهانیدش ز بند
روبهان حیله گر گیرید پند

بر سر پیمان خود جان را نهاد
هر چه جانانش بگفت آنرا نهاد

گفتش او جانم چه باشد بهر یار
میکنم قربانیش دار و ندار

عشق یعنی عشق زهرا و علی
جان یکی اندر دو قالب تن گلی

اینچنین مولای من تعلیم داد
درس عشق اندر نهاد من نهاد

نام زهرا دین و هم دنیای ماست
عشق پاکش آخرین سودای ماست

اول و آخر رضای فاطمه
منتهای آرزوی ما همه
مجید امیری

دو بیتی

تمنای دل زینب همینه

که روی زانو مادر بشینه

الهی این چه درد بی دوائی است

که دختر روی مادر را نبینه

سروده جواد حیدری

دو بیتی

تو که رکن تمام کائناتی

چرا با کودکان کم التفاتی

گمانم قبل تو زینب بمیرد

شنیده ناله ی عجل وفاتی

سروده جواد حیدری

دو بیتی



همی گردم به دنبال بهانه

زنم بوسه به جای تازیانه

چو لبخند از لبانت رفته مادر

صفائی نیست در این آشیانه

سروده جواد حیدری

دو بیتی

مکن مخفی به سینه آه، مادر

مرا کن از غمت آگاه ،مادر

مشو راضی پس از تو زنده باشم

گل خود را ببر همراه ،مادر

سروده جواد حیدری

دوبیتی

نمی گویم که تو نا مهربانی

زبس خون رفته از تو ناتوانی

دلم خواهد در آغوشم بگیری

چه سازم که شکسته استخوانی

سروده جواد حیدری

دو بیتی

غم دوران من گردد یتیمی

که هم پیمان من گردد یتیمی

من از قد کمانت حتم دارم

بلای جان من گردد یتیمی

سروده جواد حیدری

فاطمیه

زبانحال حضرت زهرا(س)

منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم

صاحب جنت منم، اما در اینجا سوختم

سوختم تا یک سر مویی نسوزد از علی

تا بماند رهبرم من بی مهابا سوختم

بی گنه بودم ولی در آتشم انداختند

محسنم شد کشته، نالیدم که بابا سوختم

زینبم می دید آتش زائر رویم شده

از پریشانی او در بین اعدا سوختم

صورت آتش گرفته تا زسیلی شد کبود

شکر کردم، بهر حفظ جان مولاسوختم

مثل چشم مجتبی مسمار یارب سرخ بود

من نمی گویم چه شد تنهای تنها سوختم

هرکه نان از سفره ی ما برده بود استاده بود

بسکه نامردی بود در این تماشا سوختم

سوختم تا شعله ی عشقت بماند جاودان

پای تا سر یا علی با این تمنا سوختم

(برگرفته از کتاب بهار سوخته جلد2)

میلادیه

قطعه و مفرد


كوچه
روز مادر كه همه خانه‌ي مادر بروند
ليك سادات بدانند كه از كوچه گذر بايد كرد

رباعي و دوبيتي


مادر آل محمّد(ص)

عرشيان يكسره تكبير زنان آمده‌اند
خيلِ خوبان بهشت خنده كنان آمده‌اند
بوي ياس است و صدايي كه فقط مي‌گويد
مادرِ آل محمد به جهان آمده‌اند

سرچشمه
امشب شده فرش و عرش در شادي و سور
گرديده نبوت و امامت به سرور
چون كرده عطا خدا به احمد، زهرا
سرچشمه‌ي يازده چشمه‌ي نور

بهشت
آن شب كه به معراج تو رفتي از هوش
آن سيب بهشتي كه به جان كردي نوش
با اذن خداوند كريم و رحمان
امروز شده بهشتِ تو در آغوش

رخسار
چون لحظه‌ي مولود تو گرديد، رسول
گويي كه بود ذكر و ثنايي به لبش
رخسار تو را نبي ببوسيد و گريست
آن روز ندانست كسي از سببش

 

شاعر : حسن فطرس