هیاهوی قیامت





هیاهوى قیامت

كیست این توفان كه آسایش ندارد خنجرش
جز هیاهوى قیامت نیست نام دیگرش
بال اگر بگشاید آنى آسمان گم مى‏شود
جبرئیلى سر برون مى‏آورد از هر پرش
آفرینش وامدار اوست عرش و فرش نیز
واى اگر خورشید را روزى براند از درش
او مى‏آید، آسمان از شوق، آتش مى‏شود
دانه‏هاى كهكشان اسپندهاى مجمرش
علیرضا قزوه
 
 

آخر یكى خواهد آمد



آخر یکی خواهد آمد

چشم‏انتظاران خسته! آخر یكى خواهد آمد
گرد و غبار نشسته! آخر یكى خواهد آمد
تا دستهاى جدایى كوتاه گردد، سرانجام
شمشیرهاى شكسته! آخر یكى خواهد آمد
تا تیره شام بلند یلدا بسوزد سحر از
ققنوسهاى خجسته، آخر یكى خواهد آمد
آه اى زمین شقاوت، از ابرهاى شفاعت
پیوسته پُر، یا گسسته، آخر یكى خواهد آمد
زین پیش در چشمهایش دشتى غزل مى‏رمیدند
از آن غزالان رسته، آخر یكى خواهد آمد
على‏اصغر نیكو
 

  انتظار




    

غزل و رباعی از مصطفی محدثی خراسانی:

 

بیا به خانه که امید با تو برگردد

هزار مرتبه خورشید با تو برگردد

 

بیا شکوه شکفتن که باز در نفسی

بهار رفته به تبعید با تو برگردد

 

بیا که صبح یقین در گشودن چشمی

به جای این شب تردید با تو برگردد

 

من و غروب و غم و اضطراب و چشمانی

به راه مانده که امید با تو برگردد

 

بیا که کوچ کند ماتم از حریم زمین

و شادمانه ترین عید با تو برگردد

 

***

قفلی که نمی گشودمان باز شده است

سرسخت ترین سکوت آواز شده است

تو می رسی و عدالت این مرغ اسیر

آن روز پرنده ای است پرواز شده است

 

مناجات با خدا




     

مناجات با خدا
به لطف خود  خدا یا  نائلم کن

و گر  نا قابلـم  من ،  قابلم کن
گناه  و جرم  بی  اندازه  دارم 

به بخشش آنچه شایدشاملم کن
همه سر تا  به  پا  غرق نیازم 
به  استغنا    الــــها   قائـلم کن
نجات ازجهل وازگمراهی ام ده 
فزون  از فضل حتّی حاصلم کن
شکسته زورقی  مانم  به دریا 
روان سالم به سوی ساحلم کن
بدون تکیه جسمی نیست برجا؟ 
 
بلندا  دست قــدرت ، حایلم کن
جهان ماپراست ازخوب و از بد
خدا وندا   به  خوبی  مایلم کن
همیشه حق و باطل روشنم نیست 
محقِّق  بین  حق  و   باطلم کن
رها از وصل و هجر این و آنم 
به خوبان دو عالم  واصـلم کن
به  عقل خود همه  دارند  دعوی
الـها ، گفت ( بیکی) عاقلم  کن


 
شاعر : اکبر علی بیکی