بسم الله الر حمن الر حيم


سلام عليكم و رحمة الله و انواره



سي و پنج نكته از فرمايشات آيت الله امجد خدمت دوستان تقديم مي شود:






1. بسم الله اسم اعظم است اگر بدانید چههست با بسم الله همه کار می توانید انجام دهید رحمن و رحیم دوتا کلمه است بسط وجودو کمال وجود.این غذایی که ما می خوریم زهر است اگر بسم الله الرحمن الرحیم بگوییممی شود شفا ، حتی قرآن بدون بسم الله هم می شود زهر.

2.امروز خیلی ها دم از عرفان می زنند ولی هیچکدام بویی ازعرفان نبرده اند مدعیان آن ، چنان از عرفان صحبت می کنند که گویی می خواهند به اینو آن پز دهند این عرفان است ؟ عرفان نور است عرفان حقیقت است عرفات همین اطاعتخداست.

3.هر کی با ما نیست علیه ماست این غلط است بابا این منطق معاویهو یزید است بله نسبت به اهل بیت صادق است ولی غیر از اهل بیت برای کس دیگری صادقنیست. باید خودخواهی را کنار بگذاریم ما خدا پرست نیستیم در عمرمون یکبار لا الهالا الله نگفتیم

4آقایان کار مشکل است . این حرف ها را آخوند ها درست نکردندتنها احساس کافی نیست باید تعقل هم باشد .چرا به مجالس علمی علاقمند نیستممتاسفانه ما مردم قدرناشناسی هستیم ما مردم ناسپاسی هستیم باید به کلاس های اخلاقروی بیاوریم وقتی هم سر کلاسهای اخلاق حاضر می شویم برای نشان دادن خود و پز دادنمی رویم ما در کارهامون تصمیم شیطان را تصویب و تایید کرده ایم .

5 یک جایی بودیم روز عاشورا همه داد می زدند علمدار نیامد علمدارنیامد وقتی آبگوشت ها رو آوردند مثل اینکه آقایون عروسی تشریف بردند همه ابوالفضلیادشون رفت.مثل اینکه فرج رسید.

6 برخی می گویند کلید بهشت دست ماست فقط اهل مسجد ما اهل بهشتهستند این خیلی بد است این زمان.متاسفانه با همه چیزی بازی می کنیم گریه گردن وروضه خوانی هم باندی شده مثلا من گریه می کنم همه گریه می کنند من می خوانم همهگریه می کنند برای همدیگر می خوانیم و برای یگدیکر گریه می کنیم خدایا ما را ازبازیگری نجات بده .

7 متاسفانه برخی وقتشون را تلف می کنند و دنبال علوم غریبه میروند و دنبال علومی که به دردشون نمی خورد می روند.

8 در معارف کسی مثل علی (ع) سخن نگفته است.اهل بیت معیار حقهستند و غیر از قول معصوم و برهان حرف احدی در دنیا اعتبار ندارد.

9 بگذارید همه جا گفتم اینجا هم بگویم این دردی است برای من کهبه آموزش و پرورش رسیدگی نمی شود چرا؟ منتظر وزیرند وزیر بیاید ببینیم چه می گویدمگر وزیر چکاره است وزیر محترم است ولی وزیر عامل اجرایی است .چرا یک عده متفکر دراین مملکت جمع نمی کنند با مختصر وجهی که می شود اداره نمود بیایند برنامه ریزیکنند؟ این همه آدم آزموده ، مجرب ، فکور و متفکر در این مملکت هست مردم که نفهمنیستند این بچه ها در آموزش و پرورش 12 سال در امانت ما هستند مومی در دست ماهستند بابا بریم به کی بگیم به کجا بگیم این درد مرا کشت که با دردشناسان درد دلخود گفتم ما روی منبر داد می زنیم تا گوش ها پاره شود و دلها تکان بخورد.خیلیخوشحال هستیم که یک گروه تواشیح داریم قرآن می خوانیم یک اردوهایی داریم ، بچهها را اینطوری اصلاح و تربیت می کنند با دوازده سال می شود همه چی در این مملکتساخت ولی افسوس کو ؟ کی ؟ کجا ؟ من وظیفه ام فریاد زدن است همه جا هم می گویمدانشگاه ها و حوزه ها همه باید دست به دست هم بدهند جامعه شناسان ، روانشناسان ،روانکاوان همه باید بیندیشند و این نسل جوان و نوجوان ما را دریابند بچه های ما تویآتش دارند می سوزند ازدواج جوانان هم درست می شود.نخیر آقا تربیت نشده ازدواج ها همدرست نیستند.باید در سراسر مملکت بپرسیم که چه باید بکنیم اردو می برند!! و گروهتواشیح درست می کنند!! اساس باید درست شود خانه از پای بست ویران است خواجه در فکرنقش ایوان است .

10علامه طباطبائی می گفت:« اگر یک کاه برداری، در همهعالم(هستی) اثر می گذارد! » پس گناه کردن چه اثری بر هستی می گذارد؟

بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را

هـرگز نتوان ديد جمال احـدی ر


نه سنی ها سنی کامل هستن نه ما شيعه ها شیعه واقعی هستیم .قرآن می گوید اهل بيت ؛ اهل بيت هم می گویندقرآن ؛ نتيجه ی تقوا و عمل ، محبت اهلبيت هست ؛ نتيجه ی محبت اهل بيت هم تقواست .در حديث ثقلين می گوید لن يفترقا ؛نگفته جدا نکنيد گفته قران و اهل بيت جدا نمی شوند.

12 نگو هر غلطی دلم می خواهد می کنم بعد می گویم مولا و همه چیدرست می شوداز آن طرف هم نيفت که بگویی اگر يک بار نماز صبح ات قضا شد می رویجهنم.

13 حالا تا نصف شب برو بگو حسين ، مادرت هم در خانه دلش هزارراه برودمرجع تقليد مادرت هم بوده باشی مادرت راضی نباشد نمی توانی پای منبر وعزاداری هيچ کسی بروی.

14 شخصی از حضرت رسول اکرم(ص) می پرسد آیا می توان بهشت را خرید؟ چنانکه یهودیان و نصارا آن را خرید و فروش می کنند.و اینکه غیر از یهود و نصاراکس دیگری به بهشت نخواهد رفت. اینست که پیامبر خدا در جواب آن شخص پاسخی به همینمضمون می فرمایند: کلید بهشت در اعتقاد به توحید ، اخلاق و عمل صالح و دوست داشتناهل بیت من است . آقایان عالم آخرت جای کار نیست .

15 متاسفانه الان به فکر هیچ مشکل مردم نیستیم به فکر بهشت وجهنم هستیم دنبال این هستیم تا مردم به بهشت بروند و جهنم نروند.

16 این منطق معاویه صفتان است که بگویند همه فدای من اما منطقامام حسین اینست که من قربانی و فدای بقیه.

17 کارهای ما بر اساس فرهنگ اسلام نیست اصلا ما مسلمان نیستیمبا ختنه شدن که آدم مسلمان نمی شود فرهنگ اسلام با فرهنگ جامعه کشور ما از زمین تاآسمان تفاوت دارد.

18 غربی ها که بی خود به جایی نرسیدند شبانه روز تلاش کردند بهاین مرحله از علم و پیشرفت نایل شدند حالا ما خیال کنیم همشون اوباش و اراذل هستندادیسون در شب عروسی می گوید یک ساعت به من مهلت دهید بروم اتاق کارم ، می روداتاق کارش و تا صبح مطالعه می کند و یادش رفته که عروس در حجله منتظرش بوده است (البته قسمت مثبت این قضیه را در نظر بگیرید) اینها با تلاش و کوشش به جایی رسیدنبا تنبلی نمی شود به جایی رسید.

19 رهبری، مسير وحدت و انسجام ملی و اسلامی را مشخص كرده است واگر قرار است در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی تلاشی موفق باشد، تنها در پناه قرآنو اهل بيت محقق خواهد شد. افراد جاهل در بيان خود موجب تفرقه ميان شيعه و سنیمی‌شوند. بحث منطقی اشكالی ندارد. بزرگان و عالمان دينی دور هم می‌نشينند، با همفكر می‌كنند، مشورت می‌كنند، بحث منطقی می‌كنند و هيچ مشكلی با هم ندارند. مشكلزمانی است كه مسائل حساس جامعه اسلامی ورد زبان جاهلان شود. بله آن وقت تخطئه هست وهزار و يك مشكل ديگر..نقاط آسيب پذير وحدت در جامعه ايران اسلامی خودخواهی،خودپسندی و خودبينی است بايد اينها را كنار گذاشت. بايد به فكر مصالح كلی جامعهباشيم و منافع خلق‌الله را بر منافع شخصی و خودخواهی‌ها ترجيح دهيم.

20 حرم امام رضا رفتن مهم و اصل نيست بلکه حرم در دل شماست (اگربدانيد معناي اين حرف چيست.) چطور قلب يک بنده گناهکار حرم انسان کامل و حرم الهيمي شود؟ از خدا گشتي همه چيز از تو گشت از خدا گشتي همه چيز از تو گشت.

21حضرت آية اللّه العظمى بهجت دامت بركاته از نوادر روزگار و ازفقها و عرفاى بزرگى مى باشند كه نيل به شخصيت نورانى و آنِ معظم له براى عده معدودىهم ممكن نيست . ما كجا و آن فرشته روى زمين تا بتوانيم مطلبى عرضه بداريم .

22 اگر انسان با تهذيب نفس به سوی خدا حركت كند راه‌های جديدمعارف بر او گشوده می‌شود و بسياری از حقايق را در می‌يابد در بخشی از موضوع مبدا ومقصد سالك راه خدا آمده است: برای شناخت و توجه بيشتر به مبدا و معاد بايد سه دستهاز آيات بيشتر ملاحظه شود الف: آيات ناظر به اين معنا كه مبدا فاعلی حركت صحيحانسان، خدا است و انسان برای آن كه ارتباطش با خدا قطع نشود بايد همواره او ونعمت‌های او را به ياد داشته باشد همان گونه كه فرموده است: «واذكروا نعمة اللهعليكم». ب ـ آيات ناظر به اين معنا كه هدف غايی سلوك، خدا است، در اين بخش آمدهاست: از نظر قرآن كريم، مردم در دنيا و آخرت يا روشن دل‌اند و يا نابينا و كوردل؛روشندلان كسانی هستند كه در قيامت نامه اعمالشان به دست راستشان داده می‌شود ومی‌توانند آن را بخوانند و ببينند و ديگران، خواه نامه اعمالشان را با دست چپ و يااز پشت بگيرند همه كورند و اين كوری باطن از دنيا شروع می‌شود. ج ـ آياتی كه راهكسب فراموش نكردن مبدا و مقصد را زياد به ياد خدا بودن می‌داند همان گونه كه فرمودهاست: « يا ايها الذين امنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا» در باب زاد و توشه از صفحاتمورد بحث می‌خوانيم: قرآن بهترين زاد و توشه را تقوا می‌داند«فان خير الزاد التقویو التقون يا اولی الالباب» زيرا زاد هر مسافری به اندازه طول سفر او است؛ آن كس كهمقصد او لقاء الله است ره توشه بهتر و با دوام‌تری را می‌طلبد و خداوند در عين آنكه آخرت و آن چه را نزد خدا است بهتر و پايدارتر از دنيا و ديگر كالاها می‌داندبهترين و پايدارترين هستی را ذات خود اعلام می‌كند.



23عده‌ای كر و لال و كورند و بدين جهت از راه باطلبرنمی‌گردند؛ منظور قرآن ، محروميت از حواس ظاهری نيست، چه بسا بسياری از آنان ازچشم و گوش سالم و قوی برخوردار باشند و قرآن آنان را كرو كور می‌داند بلكه منظورفقدان حواس و مشاعر درونی است.

24 همه ما گرفتار زندگی روزمره خود هستيم اما باز هم به دنبالاسباب و علل مادی می‌رويم در حالی كه تقوا به عنوان راه خروج از مشكلات و گشايش دركارها مطرح شده است.

25راه‌های جزيی برای شناخت واجب نامحدود است؛ زيرا هر موجودی وهر شان وجودی در حد خود آيتی از آيات الهی است «بسيط‌ الحقيقه كل الاشياء»

26 هنگامی كه برادران حضرت يوسف(ع)برای بار سوم به مصر آمده برآن حضرت وارد شدند، حضرت يوسف به آنان فرمود: آيا دانستيد هنگامی كه نادان بوديد،با يوسف و برادرش چه كرديد؟ فرزندان حضرت يعقوب با شنيدن اين سخن با تامل در جمالحضرت يوسف (ع) بدون اين كه از ديگری بپرسند و برای شناخت يوسف(ع) در غير او جستجوكنند، با دقت در جمال وی گفتند: آيا راستی تو يوسفی؟ و نگفتند، يوسف تويی بلكهگفتند: «تو يوسفی»،‌ حضرت يوسف نيز در معرفی خود نفرمود، يوسف منم بلكه فرمود: منيوسفم؛ يعنی همان كسی را كه می‌شناسيد، يوسف است و در روايتی ديگر منقول است كهبرادران، يوسف را به خود يوسف شناختند، نه به غير او.

27 علامه طباطبائی فرمود: « باطن دنیا، صلوات بر محمد و آل محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) است.» اکثر افراد تصور می کردند که شاید فیلسوف بزرگیچون علامه طباطبایی کمتر به زیارت برود، روزی در سفر مشهد یکی از حاضرین از علامهپرسید: شما هم به حرم می روید؟علامه پاسخ داد: «آری»آن فرد پرسید: آیا شما هم مثلعامه مردم ضریح حضرت را می بوسید؟! علامه فرمود: « نه تنها ضریح، خاک و تخته در حرمرا و هر چه متعلق به اوست می بوسم. »او حتی در حل مسایل علمی و فلسفی و تفسیری، ازمعنویت ارواح معصومین علیهم السلام، استمداد می جست و گاهی برای حل مسایل تفسیریچندین ساعت، حتی یک شبانه روز به درون گرایی می پرداخت و از خدا و پیامبر و ائمهاستمداد می طلبید. علامه می گفت:« ما هر چه داریم از اهل بیتِ پیامبر صلی الله علیهو آله و سلم داریم. »هر کسی که اندک بی مهری ای نسبت به خاندان پیغمبر و مقام ولایتداشت نمی پذیرفت و با این قبیل افراد آشتی ناپذیر بود. ز اشتباهات علمی اشخاص،فراوان می گذشت و در تصحیح و نقد آنها همواره ادب علمی را حفظ می کرد، اما در مقابلافرادی که با مقام ولایت اهل بیت(ع) تا اندازه ای سر ناسازگاری داشتند نمی توانستساکت بماند و به هر نحوی که بود سخنش را می گفت.... دلباختگی، شیفتگی و علاقه وینسبت به خاندان پیغمبر تا حدی بود که کتاب و علم را در مواردی که مصیبت و مرثیه وامثال آن بود به یک سو می نهاد.. غالباً در مجالس روضه و مرثیه روزهای جمعه شرکت میکرد و گاهی با تمام وجود زار زار گریه می کرد؛ بطوریکه تمام بدنش می لرزید و ازچشمهای درشت و جذابش اشک سرازیر می شد و بی گمان بسیاری از موفقیت های که داشتمولود همین خصلت بود. آیت الله طباطبائی می فرمود:« در بازبینی و تصحیح جلد اولالمیزان، دو هزار غلط فاحش یافتم! ( مثلاً به جای «روز» نوشته بودم «شب»! ) و دربار دوم تصحیح، ششصد غلط! و حالا بهتر می فهمم «معصوم» و «عصمت» یعنی چه! »به مرحومعلامه عرض کردم:وقتی به حرم مشرف می شویم، چگونه زیارت کنیم؟ فرمودند: « مگر چیزیجز خدا مشاهده می شود؟! »علامه(ره) با نهج البلاغه و کتاب های حدیثی همان معامله رامی کرد که با قرآن معامله می کرد، یعنی آن را می بوسید و روی چشم می گذاشت. اگر درمجلسی، کتاب روایی، مانند بحارالانوار، روی زمین بود، آن را برمی داشت و می بوسید وروی طاقچه می نهاد؛ و به قفسه کتابی که کتاب حدیث در آن بود، پشت نمی کرد.علامه بهاین بیت از اشعار استادش، آیت الله اصفهانی ( که در مدح حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است) خیلی علاقمند بود:
مفتقرا! متاب رو،از در او به هیچ سو
زان کهمس وجود را فضّه او طلا کند!

28 وصله بمب اتمی، به ملت مسلمان ايران نمی‌چسبد ما نمی‌خواهيمبمب اتمی بسازيم و بر سر مردم بريزيم. آمريكايی‌ها بدانند كه اين وصله‌ها به ملتشريف و مسلمان ايران نمی‌چسبد. ما هزاران استفاده علمی از انرژی هسته‌ای خواهيمكرد. اين سرنوشت ماست و كسی حق دخالت در آن را ندارد. مگر آنها ولی مردم هستند،آنها خود حيوانات درنده‌ای بيش نيستند. همه ملت‌های دنيا حق دستيابی علمی به اينانرژی مفيد را دارند. اما اينها چون خودشان نيتشان بد است، نسبت به همه خيرخواهانعالم بدبين هستند. داشتن انرژی هسته‌ای مثل نفس كشيدن، حق ماست. كسی كه نمی‌تواندحق نفس كشيدن را از ما بگيرد. ذخائر مملكت ما اين جوانها هستند. تا اين جوان‌هایعالم و عابد را داريم، از تحريم باكی نيست.

29 هدف از قيام امام حسين(ع) انسان‌سازی جهت حيات در جامعهتوحيدی است. منشأ همه فضيلت‌ها، قرآن و اهل‌بيت است و امام حسين(ع)، مسير دفاع ازآن را در طول تاريخ ترسيم كرد. عمل منكر، جامعه آن زمان را فرا گرفته بود و هيچمعروفی در ميان نمانده بود و امام حسين(ع) با شهادتش، نفس مسيحايی خود را بر روحمرده جامعه آن روز دميد. امام حسين(ع) در مسير رسيدن به كربلا،‌ برای يارانش ازشهادت در راه خدا می‌گفت تا در طی راه، ياران مخلص و آماده شهادت را غربال كند وهمين طور هم شد. كسانی بودند كه در طی راه امام را رها كردند و چه بسا مشتاقانی كهدر اين مسير با امام همراه شدند. البته پيامی را كه امام با اين كار قصد انتقال آنرا داشتند، امروز به وضوح در جامعه خودمان می‌بينيم.جهالت و نادانی مردم آن زمان نهبه معنای فقر دانش و علم است، بلكه به معنای فقر فرهنگی و فقر نگرش صحيح سياسی است.

30 ‌ اين صحيفه سجادیه حاوی مسائل تربيت دينی جامعه است و اگر ما صحيفهسجاديه را داشته باشيم، هيچ كم نداريم.صحيفه سجاديه زبان دعاست و اين زبان را اگرخوب ياد بگيريم، برای دنيا و آخرتمان كافی است. مقررات اسلامی جنبه تكميلی دارد واگر ما خود را با آن كامل كنيم، شيطنت‌های دشمنان تأثيری بر ما نخواهد داشت.

31 برای اينكه بندگی خدا را كرده باشيم، بايد خدمات اجتماعی برایرفاه مردم انجام دهيم.

32 تعبير نهج البلاغه را سيد شريف رضى از اين جهت بر اين كتابنهاده است كه او كلمات بليغ و فصيح حضرت را انتخاب كرده است. اين كتاب قرن هاست كهدر ميان علما و بزرگان از جنبه هاى ادبى و معنوى مورد توجه بوده است. منتهىنهج البلاغه خود اقيانوسى است از مطالب و موضوعات مختلف علوم انسانى و آنچه كهانسان در دنيا و آخرت لازم دارد. مباحث فلسفى، معارف و اخلاقى و تربيتى و به طورخلاصه در نهج البلاغه درباره همه مباحث علوم انسانى عميقاً بحث شده است و در همهزمينه ها مى توان از نهج البلاغه استفاده كرد.چون سطح مطالب نهج البلاغه بالا وبلند است توده مردم معمولاً از آن محروم بوده اند و علما به خاطر آن جنبه هاى بلاغتو فصاحت و معارفى كه دارد با نهج البلاغه انسى داشته اند امّا نتوانسته اند آنچه كهدرك مى كنند به جامعه منتقل كنند و جامعه مسلمان و شيعه را به نهج البلاغه نزديككنند. خدا رحمت كند آنها كه به ترجمه هاى ساده اى پرداخته و مردم را تاحدى بانهج البلاغه آشنا كرده اند. در يك كلمه نهج البلاغه درس زندگى مادى و معنوى است. درس هاى حكومتى، درس هاى اخلاقى، پرورشى و... همه اش را در آن مى توانيافت.


33 متأسفانه براى جوان ها و روى آنها آنطور كه بايد و شايدكار نشده است. جوان ها به انس با خوبان نياز دارند، بايد افراد مهذبى با آنها انسبگيرند. آنها هم تحت تأثير واقع مى شوند. جوان ها الگو مى خواهند و متأسفانه باآنها برخوردهاى خوبى نمى شود، يعنى دنيا دنياى ديگرى شده است.سابقاً در ارتباطاتميان كوچكترها و بزرگترها ادب و احترام ديده مى شد، امّا حالا چون آن آداب و رسوم واحترامات كوچك و بزرگى در جامعه كمرنگ شده نوعاً جوانان ما از حضور با بزرگانمحرومند. بايد قدرى جوانان آداب را رعايت كنند، بزرگان ما هم بايد با تواضع و باآغوش باز و پدرانه و مشفقانه و طبيبانه با جوانان برخورد كنند حال چه فرزندانخودشان باشند و چه فرزندان ديگران، اگر محبتشان صادقانه باشد، جوانان گرايش زيادىبه آنان پيدا مى كنند.

34 بالاخره يك روز از اين جهان به سوى جهان ابدى خواهيم رفتبنابراين ما بايد ذخيره اى براى آن عالم داشته باشيم و راهش اين است كه فكر كنيم ازكجا آمده ايم و در كجا هستيم و به كجا خواهيم رفت. گذشتگان ما چگونه بوده اند، آنهاافسانه شده اند و روزى هم ما افسانه خواهيم شد. اين چه زندگى است كه انسان بدون خداو ياد خدا زندگى كند. (و لا تبع آخرتك بدنياك)؛ آخرت خود را به دنيا مفروش. دنياارزش ندارد كه ارزش هاى اخروى را فداى آن بكند (ودع القول فى ما لا تعرف)؛ آنچه رانمى دانى نگو. اين خيلى مهم است كه انسان زبانش را كنترل كند و مسائلى را كهنمى داند نگويد. (و الخطاب فى ما لم تكلف و أمسك عن طريق إذا خفت ضلالته)؛ دنبال آنراه هايى كه خطرناك است نرو. انبيا به ما دستور داده اند كه دنبال علم برويد و اگرجايى ديديد خطرناك است توقف كنيد. به لقمان گفتند: حكمت از كه آموختى؟ گفت: ازنابينايان كه تا جاى پايى نبينند پاى نگذارند. انسان در مسائلى زندگى بايد بااحتياط رفتار كند و در جايى كه علم دارد رفتار كند. (و امر بالمعروف و تكن منأهله)؛ امر به معروف كن و خودت هم اهلش باش. (و أنكر المنكر بيدك و لسانك و باين منفعله بجهدك)؛ از كسانى كه منكرات انجام مى دهند كنار بكش حتى الامكان با تمام قدرتبا منكرات مبارزه كن. (و جاهد فى اللَّه حق جهاده و لا تأخذك فى اللَّه لومة لائم)؛سرزنش سرزنش كنندگان شما را از پا درنياورد. (و خض الغمرات للحق حيث كان)؛ هر جا حقهست بر. (و تفقّه فى الدين)؛ در دين تفقّه كن، تفقه و بصيرت در دين مهم است. حالاچه معارف باشد چه احكام و اخلاق و غير آن. (و عوّد نفسك بالتصبّر على المكروه)؛عادت به صبر بر مكروهات كن. (و نعم الخفلق التصبر فى الحقّ)؛ بهترين خوى ها بردبارىدر طريق حق است. (و ألجى ء نفسك فى الأمور كلّها إلى إلهك)؛ در همه حالات به خداىخودت پناه ببر. همه و مخصوصاً نسل جوان راهى جز پناه بردن به خدا ندارند و همهمشكلاتشان رابه خداى تعالى عرضه كنند كه او قدرت بر همه چيز دارد و همه قدرت و علمو توانايى و حكمت مال خداست. (فإنّك تلجئها إلى كهف حريز و مانع عزيز)؛ همانا تونفست را به پناهگاهى محكم و نفوذناپذير سپرده اى. پناهگاه محكم خداست (و أخلص فىالمسألة لربك)؛ سؤالات و نيت خود را از خدا خالص كن (فإنّ بيده العطاء و الحرمان)؛همه چيز به دست خداست. (و أكثر الإستخاره)؛ زياد استخاره كن. يعنى زياد از خدا طلبخير كن. (و تفهّم وصيتى و لا تذهبنّ عنها صفحاً)؛ روى خود را به اين طرف و آن طرفنگردان. (فإنّ خير القول ما نفع و اعلم لا خير فى علم لاينفع)؛ بهترين سخن ها، سخنىاست كه در آن سودى باشد و بدان علمى كه نفع ندارد خير هم ندارد (و لا ينتفع بعلم لايحقّ تعلمه)؛ و از علمى كه آموختن آن شايسته نيست سودى حاصل نمى شود.

35 آقایان ما اگر نماز گزار باشیم همه کارهامون درست می شه نمازگزار نیستیم نماز خوانیم ما در عمرمان یک سجده نکردیم چرا تعارف می کنیم من که صدخروار تکبر دارم من سجده کردم سجده اوج نماز است یک ذره تکبر می گذارد بماند. خدایا به آبروی نماز گزاران عالم ما را جزو نماز گزاران قرار بده.