مـردی و مـردانـگی
عجب ندار که نامرد ، مردی آموزد
از آن خجسته رسوم و از آن خجسته سیر
به چند گاه دهد بوی عنبر آن جامه
کــه چـنـد روز بـمانـد نـهـاده بـا عـنـبـر
دلی که رامش جوید نیابد آن دانش
سـری کـه بـالــش جـــویـد نیابد او افسر
ز زود خفتن و از دیر خواستن هرگز
نه ملک یابد مرد و نه بر ملک ، ظفر
@};-عنصری@};