آخرين بهار
شعر مريم حاتمي در مورد امام خميني
اين چندمين بهار، ولي بي تو ميگذشت
اين اوج انتظار ولي بي تو ميگذشت
صبحي كه بيحضور تو از راه ميرسيد
عيدي پر از غبار ولي بي تو ميگذشت
آئينه بود و ماهي و تحويلِ سالِ نو
تكرار روزگار، ولي بي تو ميگذشت
چشمم به دست عقربهها خيره مانده بود
هر لحظه بيقرار ولي بي تو ميگذشت
عيد آمد و بهار شد اما براي من
پاييز مرگبار ولي بي تو ميگذشت
اين چندمين بهار، ولي بي تو ميگذشت
اين اوج انتظار ولي بي تو ميگذشت
صبحي كه بيحضور تو از راه ميرسيد
عيدي پر از غبار ولي بي تو ميگذشت
آئينه بود و ماهي و تحويلِ سالِ نو
تكرار روزگار، ولي بي تو ميگذشت
چشمم به دست عقربهها خيره مانده بود
هر لحظه بيقرار ولي بي تو ميگذشت
عيد آمد و بهار شد اما براي من
پاييز مرگبار ولي بي تو ميگذشت
+ نوشته شده در ساعت توسط مسافر
|