طوفان اشک وآه به شبهای چاه ها

ای وسعت غریبی تو تا به ناکجا

همبازی صمیمی هر کودک یتیم

کیسه به دوش کوچۀاین شهر بی وفا

تو دیده ای به دست ستم کینه وجفا

اندازه تمام خاک،سنگ ریزه ها

از صحنه ای همیشه دلت رنج می برد

مثل کسی که پیش همه خورده پشت پا

یک جا تورا شکسته ،کسی شک نمی کنم

درلابه لای شعله و در بین کوچه ها