نیر تبریزی///شام

ای ز داغ تو روان، خون دل از دیده ی حور!

بی تو عالم همه ماتمکده تا نفخه ی صور

خاک بیزان به سر، اندر سر جسم تو بنات

اشک ریزان به بر از سوگ تو، شعرای عبور

ز تماشای تجلّای تو مدهوش، کلیم

ای سرت سرّ «انا الله» و سنان، نخله ی طور!

دیده ها، گو همه دریا شو و دریا، همه خون

که پس از قتل تو، منسوخ شد آیین سرور

شمع انجم، همه گو اشک عزا باش و بریز

بهر ماتم زده، کاشانه چه ظلمات، چه نور

پای در سلسله ی سجاد و به سر تاج، یزید

خاک عام به سر افسر و دیهیم و قصور!

دیر ترسا و سر سبط رسول مدنی

آه! اگر طعنه به قرآن زند انجیل و زبور

تا جهان باشد و بوده است که دده است نشان؟

میزبان خفته به کاخ اندر و مهمان به تنور

سر بی تن که شنیده است به لب، آیه ی کهف؟

یا که دیده است به مشکوۀ تنور، آیه ی نور؟

جان فدای تو! که از حالت جان بازی تو

در طف ماریه از یاد بشد، شور نشور

قدسیان سر به گریبان به حجاب ملکوت

حوریان دست به گیسوی پریشان ز قصور

گوش خضرا، همه پُر غلغله ی دیو و پری

سطح غبرا، همه پُر ولوله ی وحش و طیور

غرق دریای تحیّر ز لب خشک تو، نوح

دست حسرت به دل از صبر تو، ایّوب صبور

مرتضی با دل افروخته، «لا حول» کنان

مصطفی با جگر سوخته، حیران و حصور

کوفیان دست به تاراج حرم کرده دراز

اهوان حرم از واهمه، در شیونوشور

انبیا محو تماشا و ملائک، مبهوت

شمر، سرشار تمنا و تو، سرگرم حضور