فصل غم آمده و وقت خزانت پسرم
فصل غم آمده و وقت خزانت پسرم
خفتی و می دهم از ناز تکانت پسرم
خجلت وداغ تو و خنده دشمن کم بود
مانده ام مات لب خنده کنانت پسرم
کرده ای خون به دلم بسکه زبان را پی آب
می کشیدی ز عطش دو دهانت پسرم
دیدم از دور کسی چاره دردت می گشت
با تیر سه پر کرد نشانت پسرم
می برم زیر عبایت که نبیند مادر
تا کنم همره این تیر نهانت پسرم
دور از چشم رباب است علی می بیند
عاقبت می نگرد روی سنانت پسرم
کاش از قبر تو باقی اثری هیچ نبود
کاش نیزه نشود فاتحه خوانت پسرم
خفتی و می دهم از ناز تکانت پسرم
خجلت وداغ تو و خنده دشمن کم بود
مانده ام مات لب خنده کنانت پسرم
کرده ای خون به دلم بسکه زبان را پی آب
می کشیدی ز عطش دو دهانت پسرم
دیدم از دور کسی چاره دردت می گشت
با تیر سه پر کرد نشانت پسرم
می برم زیر عبایت که نبیند مادر
تا کنم همره این تیر نهانت پسرم
دور از چشم رباب است علی می بیند
عاقبت می نگرد روی سنانت پسرم
کاش از قبر تو باقی اثری هیچ نبود
کاش نیزه نشود فاتحه خوانت پسرم
+ نوشته شده در ساعت توسط مسافر
|