فقيران رابه چوب منع ازدرگاه خودراندن
به شمع دولت بيدارباشددامن افشاندن

مگردان روي گرم از دوستان تا دولتي داري
که ازيک شمع روشن مي توان صد شمع گيراندن

دهد هدکس به ريزش دست خوددرزندگي عادت
به نقد جان به آساني تواند دست افشاندن

بپوشان ديده ازخود،درحريم وصل محرم شو
که با دريا يکي گرددحباب از چشم پوشاندن

به خاموشي ززخم خصم بد گوهر مشو ايمن
که آبتيغ طوفان مي کنددروقت خواباندن

زدل زنگار غفلت مي زدايد صحبت پاکان
که در گوهر نگرددسبز،رنگ آب ازماندن

دل بيتاب دارد دورباش خانه زادازخود
مروت نيست مارا چون سپندازبزم خودراندن

لطيف افتاده است از بس که آن سيمين بدن صائب

خط نارسته رازان صفحه رو مي توان خواندن

صائب تبریزی