بوي گل ونسيم صبا مي توان شدن
گربگذري زخويش چها مي توان شدن

شبنم به آفتاب رسيداز فتادگي
بنگرکه از کجا به کجا مي توان شدن

دردوزخي زخوي بدخويش،غافلي
کز خلق خوش بهشت خدا مي توان شدن

از آسمان به تربيت دل گذشت آه
گردردهست،زودرساميتوان شدن

ازروي صدق اگرره مقصودسرکني
گام نخست راهنما مي توان شدن

چوگان مشوکه از تو خورد زخم بردلي
تا همچوگوي،بي سروپا مي توان شدن

گرهست دربساط تومغزسعادتي
قانع به استخوان چوهما مي توان شدن

زنهارتا گره نشوي برجبين خاک
درفرصتي که عقده گشا مي توان شدن

دوري زدوستان سبکروح مشکل است
ورنه زهرچه هست جدا مي توان شدن

اوقات خود به فکر عصا پوچ مي کني
در واديي که رو به قفا مي توان شدن

صائب در بهشت گرفتم گشاده شد

از آستان عشق کجا مي توان شدن؟

صائب تبریزی