مکن تعجب اگرشد چراغ ماروشن
چراغ زنده دلان را خدا کند روشن

ملايمت زطمع پيشگان چنان ماند
که شمع موم به منزل کند گداروشن

هميشه بخت سيه روزدرميانم داشت
مراچوشمع نگرديد پيش پاروشن

اگر چه هست کدورت ميان چشم وغبار
شد از غبار خط او سواد ماروشن

به غور معني نازک رسند صافدلان
هلال چهره نمايد چوشدهواروشن

اميد هست که چشم بصارت صائب
شود زخاک در شاه اولياروشن

صائب تبریزی