شکوه بيهوده ازناسازي گردون مکن
شکوه بيهوده ازناسازي گردون مکن
اين جراحت رابه شمشير زبان درمان مکن
تلخي ايام رابرخودگواراکن به صبر
تا زمي پر مي توان کرد اين قدح پرخون مکن
دست افسوس است بارسروموزون،زينهار
تاتو هم بي برنگردي مصرعي موزون مکن
صبح پيري نيست چون شام جواني پرده پوش
آنچه ممکن بودکردي پيش ازين،اکنون مکن
چاره بيماري دل را زافلاطون مجوي
زين طبيب خام دردخويش را افزون مکن
مي نشيندزوددرگل کشتي سنگين رکاب
تکيه برسيم وزر بسيار چون قارون مکن
تاج درياي گهر شدازسبکروحي حباب
چون زخود گشتي تهي انديشه از جيحون مکن
زردروازبرگريزان ندامت مي شوي
روي خودراازشراب بيغمي گلگون مکن
حسن شرم آلودليلي دامن ازخودمي کشد
ازغزالان گرد خودهنگامه چون مجنون مکن
چون مسيحا پاي همت برسرگردون گذار
خويش رادرخم حصاري همچوافلاطون مکن
مي شود سنگ ملامت درکف طفلان غريب
اين جراحت رابه شمشير زبان درمان مکن
تلخي ايام رابرخودگواراکن به صبر
تا زمي پر مي توان کرد اين قدح پرخون مکن
دست افسوس است بارسروموزون،زينهار
تاتو هم بي برنگردي مصرعي موزون مکن
صبح پيري نيست چون شام جواني پرده پوش
آنچه ممکن بودکردي پيش ازين،اکنون مکن
چاره بيماري دل را زافلاطون مجوي
زين طبيب خام دردخويش را افزون مکن
مي نشيندزوددرگل کشتي سنگين رکاب
تکيه برسيم وزر بسيار چون قارون مکن
تاج درياي گهر شدازسبکروحي حباب
چون زخود گشتي تهي انديشه از جيحون مکن
زردروازبرگريزان ندامت مي شوي
روي خودراازشراب بيغمي گلگون مکن
حسن شرم آلودليلي دامن ازخودمي کشد
ازغزالان گرد خودهنگامه چون مجنون مکن
چون مسيحا پاي همت برسرگردون گذار
خويش رادرخم حصاري همچوافلاطون مکن
مي شود سنگ ملامت درکف طفلان غريب
ازسوادشهرصائب روي درهامون مکن
صائب تبریزی
+ نوشته شده در ساعت توسط مسافر
|