تو را دانش دین رهاند دوست
ره رستگارى ببایدت جست
به گفتار پیغمبرت راه جوى
دل از تیرگىها بدین آب شوى
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحى
خداوند امر و خداوند نهى
که خورشید بعد از رسولانِ مِهْ
نتابید بر کس ز بوبکر بِهْ
عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتى چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین
خداوند شرم و خداوند دین
چهارم على بود جفت بتول
که او را به خوبى ستاید رسول:
که �من شهر علمم عَلیَّم در است�
درست این سخن گفت پیغمبر است
گواهى دهم کاین سخن راز اوست
تو گوئى دو گوشم بر آواز اوست
على را چنین دان و دیگر همین
کز ایشان قوى شد به هرگونه دین
فردوسی
+ نوشته شده در ساعت توسط مسافر
|