شوق
شوق
بيا اي محرم رازم، تو بودي شوق پروازم
شده نام تو آوازم، چه سازم با دلِ زهرا
ز داغت خون جگر گشتم، ببين بي بال و پر گشتم
چو از قبر تو بر گشتم، دگر شد يارِ من غمها
به روز بي كسي من، تو تنها ياورم بودي
كنون مديون تو هستم، برم نامت به هر نجوا
بيا بنگر به زهرايت، كه با دستش ز روي من
بگيرد خاك و خاكستر، ز سوز دل كند غوغا
همه هستي من بودي، كه رفتي آخر از دستم
من از اين غصه بشكستم، شدم تنها تر از تنها
+ نوشته شده در ساعت توسط مسافر
|