عاشقان را کو پناهی غير توس؟

عاشقان را کو پناهی غير توس؟
ای دل! من آتشين آهی بر آر
تا بسوزی دامن ايـن روزگار
روزگـار مـردمی‌ها سوخته
چهره‌ی نامــردمی افروخـته
کينه‌ها در سينه‌ها انباشته
پرچــــم رنگ و ريـا افراشته
دشت سبز اما ز خار و کاکتوس
وز تبر شد هيمـه عود و آبنوس
آب دريا تن به موج کف سپرد
مـوج دريا اوج را از يــاد بـرد
جان‌به‌لب شد از رياکاری شرف
خوب بودن مرد و بودن شد هدف
آب هم آييــنه را گم کرده اسـت
سنگ در دل‌ها تراکم کرده است
تيرگی انبوه شـد پشت سحـر
صبح در آفاق شب شد دربه‌در
نغمه‌های عشق هم خاموش شد
اين قلندر بـاز شولاپوش شد
ارغوان روی او کم‌رنگ شد
پرنيانش هم‌نشين سنـگ شـد
خاک را از خار و خس انباشتند
ياس را در کرت شبدر کاشتنـد
نامرادی را دوا در کـار نيست
مـهر دارو در دل بازار نيـست
گـر دلی مجروح گردد از جفا
نيست گلخندی که تا يابد شفـا
نسخه‌ای نو در فـريب آورده‌اند
بوسه، دارويی که پنهان کرده‌اند
در دل اين روزگار پرفـسوس
عاشقان را کو پناهی غير توس
ای شفابخش دل بـيمار ما!
چاره‌ای کن از نگه در کار ما
خيل صيادان که در هر پشته‌اند
آهوان دشـت‌ها را کـشته‌اند
تا نـهد دل در رهت پا در رکـاب
اشک پيش افتاد و دل را زد به آب
سيدعلی موسوی گرمارودی

يا ضامن آهو!


در بند هواييم، يا ضامن آهو!
در فتنه رهاييم، يا ضامن آهو!
بی تاب و شکيبيم، تنها و غريبيم
بی سقف و سراييم، يا ضامن آهو!
عريانی پاييز، خاموشی پرهيز
بی برگ و نواييم، يا ضامن آهو!
سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت
جويای وفاييم، يا ضامن آهو!
آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ايام
با خود به جفاييم، يا ضامن آهو!
آلوده مبادا، فرسوده مبادا
اين گونه که ماييم، يا ضامن آهو!
پوچيم و کم از هيچ، هيچيم و کم از پوچ
جز نام نشاييم، يا ضامن آهو!
ننگينی ناميم، سنگينی ننگيم
در رنج و عناييم، يا ضامن آهو!
بی رد و نشانيم، از ديده نهانيم
امواج صداييم، يا ضامن آهو!
صيد شب و روزيم، پابند هنوزيم
در چنگ فناييم، يا ضامن آهو!
چندی است به تشويش، با چيستی خويش
در چون و چراييم، يا ضامن آهو!
با دامنی اندوه، خاموش‌تر از کوه
فرياد رساييم، يا ضامن آهو!
مجبور مخيّر، ابداع مکرر
تقدير قضاييم، يا ضامن آهو!
افتاده به عصيان، تن داده به کفران
آلوده‌رداييم، يا ضامن آهو!
حيران شده‌ی رنج، طوفان‌زده‌‌ی درد
دريای بکاييم، يا ضامن آهو!
تو گنج نهانی، ما رنج عناييم
بنگر به کجاييم، يا ضامن آهو!
با رنج پياپی، در معرکه‌ی ری
بی قدر و بهاييم، يا ضامن آهو!
نه طالع مسعود، نه بانگ خوش عود
زندانی ناييم، يا ضامن آهو!
در غربت يمگان، در محبس شروان
زنجير به پاييم، يا ضامن آهو!
رانده ز نيستان، مانده ز ميستان
تا از تو جداييم، يا ضامن آهو!
سودای ضرر ما، کالای هدر ما
اوقات هباييم، يا ضامن آهو!
دل‌خسته و رسته، از هر چه گسسته
خواهان شماييم، يا ضامن آهو!
روزی بطلب تا، يک شب به تمنا
نزد تو بياييم، يا ضامن آهو!
در صحن و سرايت، ايوان طلايت
بالی بگشاييم، يا ضامن آهو!
با ما کرم تو، ما در حرم تو
ايمن ز بلاييم، يا ضامن آهو!
چشم از تو نگيريم، جز تو نپذيريم
اصرار گداييم، يا ضامن آهو!
در حسرت کويت، با حيرت رويت
آيينه‌لقاييم، يا ضامن آهو!
مشتاق زيارت، تا جبهه‌ی طاعت
بر خاک تو ساييم، يا ضامن آهو!
گو هر چه نبايد، گو هر چه ببايد
در کوی رضاييم، يا ضامن آهو!
آيا بپذيری، ما را بپذيری؟
در خوف و رجاييم، يا ضامن آهو!
مِهر است و اگر قهر، شهد است و اگر زهر
تسليم شماييم، يا ضامن آهو!
فريادرسی تو، عيسی‌نفسی تو
محتاج شفاييم، يا ضامن آهو!
هر چند گنه‌کار، هر قدر سيه‌کار
بی رنگ و رياييم، يا ضامن آهو!
ما بنده‌ی درگاه، در پيش تو، اما
در عشق خداييم، يا ضامن آهو!
در رنج و تباهی، وقتی تو بخواهی
آزاد و رهاييم، يا ضامن آهو!
ای چشمه‌ی خورشيد، مهر تو درخشيد
در عين بقاييم، يا ضامن آهو!
ما همسفر شوق، فريادگرشوق
آوای دراييم، يا ضامن آهو!
همخانه‌ی شبگير، همسايه تأثير
پرواز دعاييم، يا ضامن آهو!
همراز به خورشيد، دمساز به ناهيد
در شور و نواييم، يا ضامن آهو!
هم‌صحبت صبحيم، هم‌سوی نسيميم
هم‌دوش صباييم، يا ضامن آهو!
ما خاک ره تو، در بارگه تو
گويای ثناييم، يا ضامن آهو!
سوگند الستيم، پيمان نشکستيم
در عهد «بلی»ييم، يا ضامن آهو!
يار ضعفا تو، خود ضامن ما تو
ما اهل خطاييم، يا ضامن آهو!
هم مسکنت ما، هر مرحمت تو
مسکين غناييم، يا ضامن آهو!
از فقر سروديم، يا فخر نموديم
فخر فقراييم، يا ضامن آهو!
نه نقل فلاطون، نه عقل ارسطو
جويای هداييم، يا ضامن آهو!
هنگامه‌ی وهم آن، کجراهه‌ی فهم اين
ما اهل ولاييم، يا ضامن آهو!
از گوهر پاکيم، از کوثر صافيم
فرزند نياييم، يا ضامن آهو!
چاووش شب رزم، سرجوش تب رزم
شوق شهداييم ، يا ضامن آهو!
ايمان به تو داريم، يونان بگذاريم
تشريک‌زداييم، يا ضامن آهو!
منشور نشابور، سرسلسله‌ی نور
با حکمت و راييم، يا ضامن آهو!
تو راه مجسّم، گر راه به عالم
جز تو بنماييم، يا ضامن آهو!
تا صور قيامت، با شور ندامت
شايان جزاييم، يا ضامن آهو!
همراهی استاد آگاهی‌مان داد
کز تو بسراييم، يا ضامن آهو!
اين بخت سهيل است، کش سوی تو ميل است
در نور و ضياييم، يا ضامن آهو!
زين نظم بدايع، وين اختر طالع

اقبال‌هماييم، يا ضامن آهو!


سهِيل محمودی

باز جمعه اي گذشت و حاجتم روا نشد


باز هم بگير! اي دل غم آشنا بگير!
آسمان ببار و جانب دل مرا بگير!

بي تو کنج اين خرابه ها غريب مانده ايم
باز هم بيا سراغ از اين غريبه ها بگير!

دشنه زار بي نهايتي ست دشت رو به رو
زير بازوان دوستان کور را بگير!

اي که رام دستهاي توست آب و باد و رعد
دست از آستين برآر و راه بر بلا بگير!

خون لاله روي دست باد لخته مي شود
اي اميد باغ، انتقام لاله را بگير!

باز جمعه اي گذشت و حاجتم روا نشد
اي دل، اي دل اميدوار من، عزا بگير!

حميدرضا شکارسري

هر سال فاطميه دلم شور مي زند

حرفي نداشت چشم ترم جز رثاي تو

جاريست بين هر غزلم رد پاي تو

هر سال فاطميه دلم شور مي زند

در کوچه هاي غربت و اشک و عزاي تو

بگذار ما به جای تو خون گريه مي کنيم

ديگر توان گريه نمانده براي تو

ديدم چقدر قلب تو بی صبر می شود

با شکوه های بی کسی مرتضای تو:

اينقدر رو گرفتنت از من براي چيست

حالا دگر غريبه شده آشناي تو

از گرية شبانه و نجواي كودكان

بايد به گوش من برسد ماجراي تو

بانو كمي به حال حسينت نظاره كن

حرفي بزن كه دق نكند مجتباي تو

حالا ببين که روضه گرفتند كودكان

در پشت درب خانه براي شفاي تو

برخيز و با نگاه ترت يا علی بگو

جان می دهد به قلب شکسته صدای تو

ديدم تو را که آرزوي مرگ مي کني

بانو بس است! کشته علي را دعاي تو

همناله با وصيت تو ضجّه می زنم

با روضه های بی کفن کربلای تو


آن شب سکوت فکه با من حرف مي زد



مي آيم از راهي که لبريز سفرهاست

پرواز در پرواز، ردّ بال و پرهاست



از معبري که غرق باور غرق شور است

از سنگري که چشمه‌ي جاري نور است



از نيمه شبهاي مناجات و عبادت

از لحظه هاي روشن قبل از شهادت



شبهاي جمعه ذکر يا قدّوس يا نور

معراج اشک و بندگي پرواز تا نور



صحن حسينيه نواي سينه زن ها

بوي خدا و بوي سيب پيرهن ها



سربند يازهرا ، سلوکي آسماني

يعني شکوه عاشقي در بي نشاني



هر صبح جمعه ندبه هاي بيقراري

دلتنگي و بي تابي و چشم انتظاري



مي آيم از راهي که لبريز سفرهاست

پرواز در پرواز، ردّ بال و پرهاست



پرواز سرخ آن کبوترهاي زائر

يک آسمان پر از پرستوي مهاجر



شوق شهادت، جانفشاني، شور ايثار

فريادهاي حيدري، مردان پيکار



مردان ايمان و جوانان حسيني

يعني علي اکبرترين هاي خميني



مردان دريادل، دليران حماسه

در چشمهاشان عاشقي مي شد خلاصه



ميدان مردان بدون ادعا بود

تفسير سرخ کلّ أرض کربلا بود



يا ليتنا کنّا معک، تعبير مي شد

اوج رشادت، فتح خون تحرير مي شد



چشمي که از شيدايي و احساس مي گفت

دستي که از بي دستي عباس مي گفت



يک دشت لبريز از شقايقهاي پرپر

صد کاروان قاسم، محمد، عون، اکبر



ميدان مين و لاله هاي بي سري که...

فريادهاي يا حسين از حنجري که...



مثل غروب و آسمان، خيسِ شفق بود

در خون تپيد اما پر از فرياد حق بود



مي آيم از راهي که لبريز سفرهاست

پرواز در پرواز، ردّ بال و پرهاست



مي آيم اما با دلي در خون نشسته

مي آيم اما بالهاي من شکسته



با کوله بار درد و غمها مانده ام باز

از کاروان عاشقان جا مانده ام باز



در سينه ام داغي نشسته روي داغي

دارم دل لبريز اندوه فراقي



گنجينه هاي آسماني زير خاکند

اينجا تمام لاله هايش بي پلاکند



بعد از شهيدان جاي ماندن نيست اينجا

بوي قفس دارد زمانه، شهر، دنيا



با من بگوئيد از حديث مرد بودن

از ماجراي اهل سوز و درد بودن



دشمن دوباره در کمين و ... صحنه خالي!

بار گراني بر زمين و ... صحنه خالي!



با من بگو مجنون بگو ليلاي من کو؟

خورشيدهاي روشن شبهاي من کو؟



کو همت و چمران و مهدي باکري ها؟

کو کاظمي ها، صادقي ها، باقري ها؟



آن شب سکوت فکه با من حرف مي زد

از قصه‌ي پرواز و رفتن حرف مي زد



آري خروش جاري اروند باقيست

اين جاده، اين پوتين، اين سربند باقيست...



یوسف رحیمی


دوباره بوی هیزم بوی آتش مشامم پرزبوی فاطمیه

دوباره بوی هیزم بوی آتش مشامم پرزبوی فاطمیه

فضای مبهم ودلگیر امشب پراست از خلق وخوی فاطمیه

غلاف ومیخ وخون وتازیانه فرو شد از سوی فاطمیه

سوالی بی جواب از کوچه دارم چرانیلی است روی فاطمیه؟

حکایت های تلخی می شود خواندپس از هر جستجوی فاطمیه

غم تنهایی مولا نشسته چو بغضی درگلوی فاطمیه

نشان قبر یک پهلوی شکسته بود راز مگوی فاطمیه

{چهرهای درخشان ۱۴معصوم (ع)، سیدعبدالله حسینی دشتی}

گفت : در می زنند مهمان است

گفت : در می زنند مهمان است

گفت: آیا صدای سلمان است؟

این صدا، نه صدای طوفان است

مزن این خانهء مسلمان است

مادرم رفت پشت در، اما



گفت:آرام ما خدا داریم

ما کجا کار با شما داریم

و اگر روضه ای به پا داریم

پدرم رفته ما عزاداریم

پشت در سوخت بال و پر، اما



آسمان را به ریسمان بردند

آسمان را کشان کشان بردند

پیش چشمان دیگران بردند

مادرم داد زد بمان! بردند

بازوی مادرم سپر،اما



بین آن کوچه چند بار افتاد

اشک از چشم روزگار افتاد

پدرم در دلش شرار افتاد

تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-

گفت: یک روز یک نفر اما...

سیدحمیدرضا برقعی

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه کسی مرده است ؟ " چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است.
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدّل کرده ام . یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته ، ‌یکی ذوق می کند که ترا تابلوی فرش کرده ، ‌یکی ذوق می کند که ترا با آب طلا نوشته ، ‌و دیگری به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا ما موزه سازی کنیم ؟
قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند ، ‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمرّه می نشینند، که اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند " احسنت ...! " گوئی مسابقه نفس است
قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای، حفظ کردن تو با شماره صفحه، ‌خواندن تو آز آخر به اول، ‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند، ‌حفظ کنی، تا اینچنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند.

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . آنانکه وقتی ترا میخوانند چنان حظ میکنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم .

http://bojd.blogsky.com)

حکایت زاهد و مزد طاعت



زاهدی از خوان رضا توشه گیر

گشت ز غوغای جهان گوشه‌گیر

شد ز بسی سجدهٔ پنهانیش

خاک زمین صندل پیشانیش

تا به نود سال درین داوری

داشت ز توفیق خدا یاوری

صبح دمی خضر ز خضرای دشت

سوی نهان خانهٔ رازش گذشت

گفت ز علمی که مرا داده‌اند

معرفت هر دو سرا داده‌اند

می نگرم کاین عمل صدق زای

می کنی و می نپذیرد خدای

پیر ز حالت چو گلی بر شگفت

استنم از طرب افشاند و گفت

گر نپذیرد ز من هیچ کس

آنکه نگه می‌کند آنم نه بس

من عمل خویش کنم بنده وار

آن که خدائیست برانم چه کار

خسرو اگر دین طلبی کار کن

طاعت یزدان کن و بسیار کن

امیرخسرو دهلوی -مطلع‌الانوار

ای دو جهان ذرّهٔ از راه تو

ای دو جهان ذرّهٔ از راه تو

هیچتراز هیچ به درگاه تو

پشت فلک طوق سجود از تو یافت

شام عدم صبح وجود از تو یافت

یافته از درگه تو فتح باب

بارگه اِنَّ اِلینا اِیاب

هست کن هر چه بعالم توئی

وانکه همه نیست کند هم توئی

چون ز فنا نیست شود هستیم

جام رضا بخش از آن مستیم

من که بُوَم خاک زبون آمده

صورتی از نیست برون آمده

تا کنم از هستی خود با تو یاد

کز خود هستیّ خود شرم باد

گر تو ز موجود نباشد بزیست

آدمی فانی و معدوم کیست

چون سر دعوی کشد آن کس زهست

کو ز قفای دو عدم گشت پست

هستی مطلق که درو حق تُراست

آن ز تو گوئیم که مطلق تُراست

فکرت ما را سوی تو راه نیست

جز تو کس از سِرّ تو آگاه نیست

در تو زبان را که تواند نهاد

های هُویّت که تواند گشاد

راز تو بر بیخبران بسته در

باخبران نیز ز تو بیخبر

وصف تو ز اندازه دانش فزون

کار تو ز اندیشه مردم برون

هیچ کس از پیچ کمندت نجست

حبل قضای تو که یارد گسست

حکم ترا در خم این نُه زره

رشته درازست گره بر گره

زین همه دندان کواکب به گاز

یک گرهش را نگشادند باز

گر همه عالم بهم آیند تنگ

به نشود پای یکی مور لنگ

جمله جهان عاجز یک پای مور

وای که بر قادر عالم چه زور

به که ز بیچارگی جان خویش

معترف آئیم به نقصان خویش

بر درت ای مایه ده زندگی

پیشه ما چیست بجز بندگی

سوی تو نی دعوی طاعت بریم

عاجزی خود به شفاعت بریم

ای به نوازش در خود کرده باز

از من و از طاعت من بی‌نیاز

نفس مرا کوست سزای گداخت

گر ننوازی که تواند نواخت

گم شدگانیم در این تنگنای

ره تو نمائی که توئی رهنمای

راه چو در پرده کارم دهی

باز کن آن پرده که بارم دهی

گرچه بزنجیر دَرَک در خورم

طوق ده از سلسله کوثرم

ده به صراطم قدمی مستقیم

تا ز پُل آن سوی گرایم سلیم

در ره اسلام دلی بخش نرم

دیده از آن نرم ترم ده ز شرم

بینش من تیره شد از کار خویش

سرمه سپیدم ده از انوار خویش

دیو بس انبوه و پریشان تنم

بدرقه ده که بر ایشان زنم

زین دل آلوده که خون منست

مزبله دیو درون منست

در ره خویشم روشی بخش تیز

تا کنم از خویش بسویت گریز

زین دم غفلت که درونم گرفت

نفس زبونگیر زبونم گرفت

قوت شیرینم چنان ده به چنگ

که آهوی من باز رهد زین پلنگ

آنچه بود مصلحت کار من

دور مدار از من و کردار من

تا ندهد فضل تو باران فراخ

کِشتهٔ کس برندهد نیم شاخ

تخم عمل ده که بکارش برم

ابر کرم بخش کزان بر خورم

گوشم از ان ابر پر آوازه کن

گلشن امید مرا تازه کن

آن عملم بخش که بی گفتنی

پیش تو ارزد به پذیرفتنی

چون بحساب عمل افتد شمار

حکم به دستور عنایت سپار

حرف سیاهم که وبال منست

سلسله گردن حال منست

از رقم عفو دلم شاد کن

خطّ امانم ده و آزاد کن
 امیر خسرو دهلوی (مطلع الانوار)

خدایا چون به منشور الهی

خدایا چون به منشور الهی

رقم کردی سپیدی و سیاهی

ز باران عنایت گل سرشتی

برات مردمی بر وی نبشتی

مثال هستی ما هم ز اول

به توقیع کرم کردی مسجل

ز گنج بخششم هر چیز دادی

کلید گنج ایمان نیز دادی

چراغم را چو خود بخشیده‌ای نور

مکن بخشیدهٔ خود را ز من دور

امیر خسرو دهلوی

خداوندا دلم را چشم بگشای



خداوندا دلم را چشم بگشای

به معراج یقینم راه بنمای

به رحمت باز کن گنجینهٔ جود

درونم خوان بشاد روان مقصود

دلی بخش از ثنای خویش معمور

زبانی ز آفرین دیگران دور

دراسانیم شکر اندیش گردان

به دشواری سپاسم بیش گردان

امیدم را به جائی کش عماری

که باشد پیشگاه رستگاری

چو خود برداشتی اول ز خاکم

مده آخر به طوفان هلاکم


امیرخسرو دهلوی »

خداوندا نمي دانم

خداوندا نمي دانم

در اين دنياي وانفسا

كدامين تكيه گه را تكيه گاه خويشتن سازم
نميدانم
نمي دانم خداوندا.
در اين وادي كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جاي خوش دارد.
كدامين حالت و حال و دل عالم نصيب خويشتن سازم
نمي دانم خداوندا
به جان لاله هاي پاك و والايت نمي دانم
دگر سيرم خداوندا.
دگر گيجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.

پناهم ده .
اميدم خداوندا .

كه ديگر نا اميدم من و ميدانم كه نوميدي ز درگاهت گناهي بس ستمبار است و ليكن من نميدانم
دگر پايان پايانم.

هميشه بغض پنهاني گلويم را حسابي در نظر دارد و مي دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بي جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمي گويم؟
چرا با من نمي گويند ياران رمز رهگشايي را؟
همه ياران به فكر خويش و در خويشند. گهي پشت و گهي پيشند
ولي در انزواي اين دل تنها . چرا ياري ندارم من . كه دردم را فرو ريزد
دگر هنگامه ي تركيدن اين درد پنهان است
خداوندا نمي دانم
نمي دانم
و نتوانم به كس گويم
فقط مي سوزم و مي سازم و با درد پنهاني بسي من خون دل دارم. دلي بي آب و گل دارم
به پو چي ها رسيدم من
به بي دردي رسيدم من
به اين دوران نامردي رسيدم من
نميدانم
نمي گويم
نمي جويم نمي پرسم
نمي گويند
نمي جوند
جوابي را نمي دانم
سوالي را نمي پرسند و از غمها نمي گويند
چرا من غرق در هيچم؟
چرا بيگانه از خويشم؟
خداوندا رهايي ده
كللام آشنايي ده
خدايا آشنايم ده
خداوندا پناهم ده
اميدم ده
خدايا يا بتركان اين غم دل را
و يا در هم شكن اين سد راهم را
كه ديگر خسته از خويشم
كه ديگر بي پس و پيشم
فقط از ترس تنهايي
هر از گاهي چو درويشم
و صوتي زير لب دارم
وبا خود مي كنم نجواي پنهاني
كه شايد گيرم آرامش
ولي آن هم علاجي نيست
و درمانم فقط درمان بي درديست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نيازي جاودانش هست
شعر از : لطفي

علی(ع) آوای هستی ، نغمه رود

علی(ع) آوای هستی ، نغمه رود 
محمد تار هستی و علی پود
اگر هر شاعری را شاهکاری ست
علی زیباترین شعر خدا بود
علی مولا ، علی آقا و سرور
علی از کیمیای عشق ،‌برتر
علی قدرت نمای بیکرانه
علی آیینه صد قرن دیگر
علی شعر و علی شوق و علی شور
علی از وهم و از پندارها دور
میان کوچه های شهر ظلمت
علی ایات پاک سوره نور
علی زیباترین فرزند آدم
علی هم ریشه عیسی بن مریم
علی اوج عطش را آب روشن
کویر خسته را باران نم نم
علی زایده آیات حق بود
علی قدرت نمای ذات حق بود
علی بود آن پرستوی غریبی
که کوچش مایه هیهات حق بود

بخوان ما را

بخوان ما را
منم پروردگارت
خالقت از ذ ره اي نا چيز
صدايم كن مرا
آموزگار قادر خود را
قلم را، علم را، من هديه ات كردم
بخوان ما را
منم معشوق زيبايت
منم نزديك تر از توبه تو
اينك صدايم كن
رها كن غير ما را، سوي ما باز آِ
منم پرو د گار پاك بي همتا
منم زيبا، كه زيبا بنده ام را دوست ميدارم
تو بگشا گوش دل
پرورد گارت با تو مي گويد
تو را در بيكران دنياي تنهايان
رهايت من نخواهم كرد
بساط روزي خود را به من بسپار
رها كن غصه يك لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگي طي كن
عزيزا، من خدايي خوب مي دانم
تو دعوت كن مرا بر خود
به اشكي يا صدايي، ميهمانم كن
كه من چشمان اشك آلو ده ات را دوست ميدارم
طلب كن خالق خود را
بجو ما را تو خواهي يافت
كه عاشق ميشوي بر ما
و عاشق مي شوم بر تو
كه وصل عاشق و معشوق هم
آهسته مي گويم ، خدايي عالمي دارد
قسم بر عاشقان پاك باايمان
قسم بر اسب هاي خسته در ميدان
تو را در بهترين اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن
تكيه كن بر من
قسم بر روز، هنگامي كه عالم را بگيرد نور
قسم بر اختران روشن، اما د ور
رهايت من نخواهم كرد
بخوان ما را
كه مي گويد كه تو خواندن نمي داني؟
تو بگشا لب
تو غير از ما، خداي ديگري داري؟
رها كن غير ما را
آشتي كن با خداي خود
تو غير از ما چه مي جويي؟
تو با هر كس به جز با ما، چه مي گويي؟
و تو بي من چه داري؟هيچ!
بگو با من چه كم داري عزيزم، هيچ!!
هزاران كهكشان و كوه و دريا را
و خورشيد و گياه و نور و هستي را
براي جلوه خود آفريدم من
ولي وقتي تو را من آفريدم
بر خودم احسنت مي گفتم
تويي ز يباتر از خورشيد زيبايم
تويي والاترين مهمان دنيايم
كه دنيا، چيزي چون تو را، كم داشت
تو اي محبوب تر مهمان دنيايم
نمي خواني چرا ما را؟؟
مگر آيِا كسي هم با خدايش قهر ميگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشكستي
ببينم، من تو را از در گهم راندم؟
اگر در روزگار سختيت خواندي مرا
اما به روز شاديت، يك لحظه هم يادم نميكردي
به رويت بنده من، هيچ آوردم؟؟
كه مي ترساندت از من؟
رها كن آن خداي دور
آ‌ن نامهربان معبود
آن مخلوق خود را
اين منم پرور دگار مهربانت، خالقت
اينك صدايم كن مرا،با قطره اشكي
به پيش آور دو دست خالي خود را
با زبان بسته ات كاري ندارم
ليك غوغاي دل بشكسته ات را من شنيدم
غريب اين زمين خاكيم
آيا عزيزم، حاجتي داري؟
تو اي از ما
كنون برگشته اي، اما
كلام آشتي را تو نميداني؟
ببينم، چشم هاي خيست آيا ،گفته اي دارند؟
بخوان ما را
بگردان قبله ات را سوي ما
اينك وضويي كن
خجالت ميكشي از من
بگو، جز من، كس ديگر نمي فهمد
به نجوايي صدايم كن
بدان آغوش من باز است
براي درك آغوشم
شروع كن
يك قدم با تو
تمام گامهاي مانده اش، با من

اي عجب! اين راه نه راه خداست

اي عجب! اين راه نه راه خداست
زانكه در ان اهرمني رهنماست

قافله بس رفت از اين راه، ليك
كس نشد آگاه كه مقصد كجاست

راهرواني كه در اين معبرند
فكرشان يكسره آی و هواست

اي رَمه، اين درّه چراگاه نيست
اي بَره، اين گرگ بسي ناشتاست

تا تو زه بيغوله گذر ميكني
رهزن طرّار تو را در قفاست

ديد ببندي و در افتي به چاه
اين گُنه تست، نه حكم قضاست

لقمهء سالوس كه را سير كرد
چند بر اين لقمه تو را اشتهاست

نفس، بسي وام گرفت و نداد
وام تو چون باز دهخد؟ بينواست

خانهء جان هر چه تواني بساز
هر چه توان ساخت در اين يك بناست

كعبهء دل مسكن شيطان مكن
پاك كن اين خان كه جاي خداست
پروين اعتصامي


چهل حديث از : حضرت فاطمه زهرا (س)  

       
 
چهل حديث از : حضرت فاطمه زهرا (س)
1ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : نَحْنُ وَسيلَتُهُ في خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ في غَيْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أنْبيائِهِ.
«شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 16، ص 211»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: ما أهل بيت پيامبر، وسيله ارتباط خداوند با خلق او هستيم، ما برگزيدگان پاك و مقدّس پروردگار مي باشيم، ما حجّت و راهنما خواهيم بود; و ما وارثان پيامبران الهي هستيم.
2ـ عَبْدُ اللّهِ بْنِ مَسْعُود، فالَ: أتَيْتُ فاطِمَةَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْها، فَقُلْتُ: أيْنَ بَعْلُكِ؟فَقالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : عَرَجَ بِهِ جِبْرئيلُ إلَي السَّماءِ، فَقُلْتُ: فيما ذا؟ فَقالَتْ: إنَّ نَفَراً مِنَ الْمَلائِكَةِ تَشاجَرُوا في شَيْيء، فَسَألُوا حَكَماً مِنَ الاْدَمِيّينَ، فَأَوْحي اللّهُ إلَيْهِمْ أنْ تَتَخَيَّرُوا، فَاخْتارُوا عَليِّ بْنِ أبي طالِب - عليه السلام - .
«بحارالأنوار، ج 37، ص 150، ح 15»
عبد اللّه بن مسعود گويد: روزي بر فاطمه زهراء - عليها السلام - وارد شدم و عرضه داشتم: همسرت كجا است؟ فرمود: همراه جبرائيل به آسمان عروج نموده است، گفتم: براي چه موضوعي؟! فرمود: بين عدّه اي از ملائكه الهي مشاجره اي شده است; و تقاضا كرده اند يك نفر از آدم ها بين ايشان حكم و قضاوت نمايد; و خداوند به ملائكه وحي فرستاد: خودتان يك نفر را انتخاب نمائيد; و آن ها هم حضرت علي بن ابي طالب - عليه السلام - را برگزيدند.
3ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : وَهُوَ الإمامُ الرَبّاني، وَالْهَيْكَلُ النُّوراني، قُطْبُ الأقْطابِ، وَسُلالَةُ الاْطْيابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الإمامَةِ.
«رياحين الشّريعة، ج 1، ص 93»
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در تعريف امام علي - عليه السلام - فرمود: او پيشوائي الهي و ربّاني است، تجسّم نور و روشنائي است، مركز توجّه تمامي موجودات و عارفان است، فرزندي پاك از خانواده پاكان مي باشد، گوينده اي حقّ گو و هدايتگر است، او مركز و محور امامت و رهبريّت است.
4ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : أبَوا هِذِهِ الاْمَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلي، يُقْيمانِ أَودَّهُمْ، وَ يُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ أطاعُوهُما، وَ يُبيحانِهِمُ النَّعيمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.
«بحارالأنوار، ج 23، ص 259، ح 8»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: حضرت محمّد (صلي الله عليه وآله) و علي - عليه السلام -، والِدَين اين امّت هستند، چنانچه از آن دو پيروي كنند آن ها را از انحرافات دنيوي و عذاب هميشگي آخرت نجات مي دهند; و از نعمت هاي متنوّع و وافر بهشتي بهره مندشان مي سازند.
5ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : مَنْ أصْعَدَ إلي اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، أهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ أفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.
«تنبيه الخواطر، ص 108»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: هركس عبادات و كارهاي خود را خالصانه براي خدا انجام دهد، خداوند بهترين مصلحت ها و بركات خود را براي او تقدير مي نمايد.
6ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إنَّ السَّعيدَ كُلَّ السَّعيدِ، حَقَّ السَّعيدِ مَنْ أحَبَّ عَليّاً في حَياتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.
«شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 2، ص 449»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: همانا حقيقت و واقعيّت تمام سعادت ها و رستگاري ها در دوستي علي - عليه السلام - در زمان حيات و پس از رحلتش خواهدبود.
7ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إلهي وَ سَيِّدي، أسْئَلُكَ بِالَّذينَ اصْطَفَيْتَهُمْ، وَ بِبُكاءِ وَلَدَيَّ في مُفارِقَتي أَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شيعَتي، وَشيعَةِ ذُرّيتَي.
«كوكب الدّري، ج 1، ص 254»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: خداوندا، به حقّ اولياء و مقرّباني كه آن ها را برگزيده اي، و به گريه فرزندانم پس از مرگ و جدائي من با ايشان، از تو مي خواهم گناه خطاكاران شيعيان و پيروان ما را ببخشي.
8ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : شيعَتُنا مِنْ خِيارِ أهْلِ الْجَنَّةِ وَكُلُّ مُحِبّينا وَ مَوالي اَوْليائِنا وَ مُعادي أعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.
«بحارالأنوار، ج 68، ص 155»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: شيعيان و پيروان ما، و همچنين دوستداران اولياء ما و آنان كه دشمن دشمنان ما باشند، نيز آن هائي كه با قلب و زبان تسليم ما هستند بهترين افراد بهشتيان خواهند بود.
9ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : وَاللّهِ يَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا أنّي أكْرَهُ أنْ يُصيبَ الْبَلاءُ مَنْ لا ذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ أنّي سَأُقْسِمُ عَلَي اللّهِ ثُمَّ أجِدُهُ سَريعَ الاْجابَةِ.
«الكافي، ج 1، ص 460»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمي ترسيدم كه عذاب الهي بر بي گناهي، نازل گردد; متوجّه مي شدي كه خدا را قسم مي دادم و نفرين مي كردم. و مي ديدي چگونه دعايم سريع مستجاب مي گرديد.
10ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : وَاللّهِ! لا كَلَّمْتُكَ أبَداً، وَاللّهِ! لاَدْعُوَنَّ اللّهَ عَلَيْكَ في كُلِّ صَلوة.
«الكافي، ج 1، ص 460»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - پس از ماجراي هجوم به خانه حضرت، خطاب به ابوبكر كرد و فرمود: به خدا سوگند، ديگر با تو سخن نخواهم گفت، سوگند به خدا، در هر نمازي تو را نفرين خواهم كرد.
11ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إنّي أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ، أنَّكُما اَسْخَطْتُماني، وَ ما رَضيتُماني، وَ لَئِنْ لَقيتُ النَبِيَّ لأشْكُوَنَّكُما إلَيْهِ.
«بحارالأنوار، ج 28، ص 303»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - هنگامي كه ابوبكر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائكه را گواه مي گيرم كه شما مرا خشمناك كرده و آزرده ايد، و مرا راضي نكرديد، و چنانچه رسول خدا را ملاقات كنم شكايت شما دو نفر را خواهم كرد.
12ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : لا تُصَلّي عَلَيَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَ اللّهِ وَ عَهْدَ أبي رَسُولِ اللّهِ في أمير الْمُؤمنينَ عَليّ، وَ ظَلَمُوا لي حَقي، وَ أخَذُوا إرْثي، وَ خَرقُوا صَحيفَتي اللّتي كَتَبها لي أبي بِمُلْكِ فَدَك.
«بيت الأحزان، ص 113»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: افرادي كه عهد خدا و پيامبر خدا را درباره اميرالمؤمنين علي - عليه السلام - شكستند، و در حقّ من ظلم كرده و ارثيّه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدك پاره كردند، نبايد بر جنازه من نماز بگذارند.
13ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إلَيْكُمْ عَنّي، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَديرِكُمْ، وَ الاَْمْرُ بعد تقْصيركُمْ، هَلْ تَرَكَ أبي يَوْمَ غَديرِ خُمّ لاِحَد عُذْوٌ.
«خصال، ج 1، ص 173»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - خطاب به مهاجرين و انصار كرد و فرمود: از من دور شويد و مرا به حال خود رها كنيد، با آن همه بي تفاوتي و سهل انگاري هايتان، عذري براي شما باقي نمانده است. آيا پدرم در روز غدير خم براي كسي جاي عذري باقي گذاشت؟
14ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : جَعَلَ اللّهُ الاْيمانَ تَطْهيراً لَكُمْ مِنَ الشّـِرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزيهاً لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ، وَ الزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِي الرِّزقِ، وَ الصِّيامَ تَثْبيتاً لِلاْخْلاصِ، وَ الْحَّجَ تَشْييداً لِلدّينِ.
«رياحين الشّريعة، ج 1، ص 312»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: خداوند سبحان، ايمان و اعتقاد را براي طهارت از شرك و نجات از گمراهي ها و شقاوت ها قرار داد. و نماز را براي خضوع و فروتني و پاكي از هر نوع تكّبر، مقرّر نمود. و زكات (و خمس) را براي تزكيه نفس و توسعه روزي تعيين نمود. و روزه را براي استقامت و اخلاص در اراده، لازم دانست. و حجّ را براي استحكام أساس شريعت و بناء دين اسلام واجب نمود.
15ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : يا أبَا الْحَسَنِ! إنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) عَهِدَ إلَي وَ حَدَّثَني أنّي اَوَّلُ أهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ وَ لا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِمْرِاللّهِ تَعالي وَ ارْضَ بِقَضائِهِ.
«بحارالأنوار، ج 43، ص 200، ح 30»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: اي ابا الحسن! ـ همسرم ـ، همانا رسول خدا با من عهد بست و اظهار نمود: من اوّل كسي هستم از اهل بيتش كه به او ملحق مي شوم و چاره اي از آن نيست، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهي خوشنود باش.
16ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : مَنْ سَلَّمَ عَلَيْهِ اَوْ عَلَيَّ ثَلاثَةَ أيّام أوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: في حَياتِهِ وَ حَياتِكِ؟ قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا.
«بحارالأنوار، ج 43، ص 185، ح 17»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: هر كه بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام كند خداوند بهشت را براي او واجب مي گرداند. راوي گويد: عرضه داشتم: آيا در زمان حيات و زنده بودن؟ فرمود: چه در زمان حيات ما باشد; و يا پس از مرگ.
17ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : ما صَنَعَ أبُو الْحَسَنِ إلاّ ما كانَ يَنْبَغي لَهُ، وَ لَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسيبُهُمْ وَ طالِبهُمْ.
«بحارالأنوار، ج 28، ص 355، ح 69»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: آنچه را امام علي - عليه السلام - (نسبت به دفن رسول خدا و جريان بيعت) انجام داد، وظيفه الهي او بوده است، و آنچه را ديگران انجام دادند خداوند آن ها را محاسبه و مجازات مي نمايد.
18ـ قالَتْ - عليه السلام - : خَيْرٌ لِلِنّساءِ أنْ لا يَرَيْنَ الرِّجالَ وَ لا يَراهُنَّ الرِّجالُ.
«بحارالأنوار، ج 43، ص 54، ح 48»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: بهترين چيز براي حفظ شخصيت زن آن است كه مردي را نبيند و نيز مورد مشاهده مردان قرار نگيرد.
19ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : أوُصيكَ يا أبَا الْحَسنِ أنْ لا تَنْساني، وَ تَزُورَني بَعْدَ مَماتي.
«زهرة الرّياض ـ كوكب الدّري، ج 1، ص 253»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - ضمن وصيّتي به همسرش اظهار داشت: مرا پس از مرگم فراموش نكن; و به زيارت و ديدار من ـ بر سر قبرم ـ بيا.
20ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إنّي قَدِاسْتَقْبَحْتُ ما يُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ يُطْرَحُ عَلي الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَيَصِفُها لِمَنْ رَأي، فَلا تَحْمِليني عَلي سَرير ظاهِر، اُسْتُريني، سَتَرَكِ اللّهُ مِنَ النّارِ.
«تهذيب الأحكام، ج 1، ص 429»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - در آخرين روزهاي عمر پر بركتش ضمن وصيّتي به اسماء فرمود: من بسيار زشت و زننده مي دانم كه جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه اي روي بدنش تشييع مي كنند. و افرادي اندام و حجم بدن او را مشاهده كرده و براي ديگران تعريف مي نمايند. مرا بر تختي كه اطرافش پوشيده نيست و مانع مشاهده ديگران نباشد قرار مده ـ بلكه مرا با پوشش كامل تشييع كن ـ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نمايد.
21ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : ... إنْ لَمْ يَكُنْ يَراني فَإنّي أراهُ، وَ هُوَ يَشُمُّ الريح.
«بحارالأنوار، ج 43، ص 91، ح 16»
مرد نابينائي وارد منزل شد و حضرت زهراء (عليها السلام)پنهان گشت، وقتي رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) علّت آن را جويا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت: اگر آن نابينا مرا نمي بيند، من او را مي بينم، ديگر آن كه مرد، حسّاس است و بوي زن را استشمام مي كند.
22ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : أصْبَحْتُ وَ اللهِ! عاتِقَةً لِدُنْياكُمْ، قالِيَةً لِرِجالِكُمْ.
«دلائل الإمامة، ص 128، ح 38»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - بعد از جريان غصب فدك و احتجاج حضرت، بعضي از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وي را جويا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنيا را آزاد كردم و هيچ علاقه اي به آن ندارم، همچنين دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.
23ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إنْ كُنْتَ تَعْمَلُ بِما أمَرْناكَ وَ تَنْتَهي عَمّا زَجَرْناكَ عَنْهُ، قَأنْتَ مِنْ شيعَتِنا، وَ إلاّ فَلا.
«تفسير الإمام العسكري - عليه السلام -، ص 320، ح 191»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: اگر آنچه را كه ما ـ اهل بيت عصمت و طهارت ـ دستور داده ايم عمل كني و از آنچه نهي كرده ايم خودداري نمائي، تو از شيعيان ما هستي وگرنه، خير.
24ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : حُبِّبَ إلَيَّ مِنْ دُنْياكُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ كِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ في وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ في سَبيلِ اللّهِ.
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: سه چيز از دنيا براي من دوست داشتني است: تلاوت قرآن، نگاه به صورت رسول خدا; و انفاق و كمك ـ به نيازمندان ـ در راه خداوند متعال.
25ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : أُوصيكَ اَوّلاً أنْ تَتَزَوَّجَ بَعْدي بِإبْنَةِ اُخْتي أمامَةَ، فَإنَّها تَكُونُ لِوُلْدي مِثْلي، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.
«بحارالأنوار، ج 43، ص 192، ح 20»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - در آخرين لحظات عمرش به همسر خود چنين سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم أمامه ازدواج نما، چون كه او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متديّن است. همانا مردان در هر حال، نيازمند به زن مي باشند.
26ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ أقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ.
«كنزل العمّال، ج 16، ص 462، ح 45443»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: هميشه در خدمت مادر و پاي بند او باش، چون بهشت زير پاي مادران است; و نتيجه آن نعمت هاي بهشتي خواهد بود.
27ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : ما يَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِيامِهِ إذا لَمْ يَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ.
«مستدرك الوسائل، ج 7، ص 336، ح 2»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: روزه داري كه زبان و گوش و چشم و ديگر اعضاء و جوارح خود را كنترل ننمايد هيچ سودي از روزه خود نمي برد.
28ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : اَلْبُشْري في وَجْهِ الْمُؤْمِنِ يُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْري في وَجْهِ الْمُعانِدِ يَقي صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ.
«مستدرك الوسائل، ج 12، ص 262»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: تبسّم و شادماني در برابر مؤمن موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتيجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ايمني از عذاب خواهد بود.
29ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : لا يَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، يَبيتُ وَ في يَدِهِ ريحُ غَمَر.
«كنزل العمّال، ج 15، ص 242، ح 40759»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: كسي كه بعد از خوردن غذا، دست هاي خود را نشويد دست هايش آلوده باشد، ـ چنانچه ناراحتي برايش بوجود آيد ـ كسي جز خودش را سرزنش نكند.
30ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : اصْعَدْ عَلَي السَّطْحِ، فَإنْ رَأيْتَ نِصْفَ عَيْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّي لِلْغُرُوبِ فَأعْلِمْني حَتّي أدْعُو.
«معاني الأخبار، ص 399»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - روز جمعه نزديك غروب آفتاب به غلام خود مي فرمود: بالاي پشت بام برو، هر موقع نصف خورشيد غروب كرد مرا خبر كن تا براي خود ـ و ديگران ـ دعا كنم.
31ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إنَّ اللّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً وَلايُبالي.
«تفسير التّبيان، ج 9، ص 37»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: همانا خداوند متعال تمامي گناهان بندگانش را مي آمرزد و از كسي باكي نخواهد داشت.
32ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ في مَنْزِلِهِ إلاَّ الاْمامَ يَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَيْهِ.
«مجمع الزّوائد، ج 8، ص 108»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: هر شخصي نسبت به مركب سواري، و فرش منزل خود و برگزاري نماز در آن از ديگري در أُلويّت است، مگر آن كه ديگري امام جماعت باشد و مردم بخواهند با او نماز جماعت را إقامه نمايند.
33ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : يا أبَة، ذَكَرْتُ الْمَحْشَرَ وَوُقُوفَ النّاسِ عُراةً يَوْمَ الْقيامَةِ، وا سَوْأتاهُ يَوْمَئِذ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.
«كشف الغمّة، ج 2، ص 57»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - اظهار داشت: اي پدر، من به ياد روز قيامت افتادم كه مردم چگونه در پيشگاه خداوند با حالت برهنه خواهند ايستاد ـ و فرياد رسي ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) ـ.
34ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : إذا حُشِرْتُ يَوْمَ الْقِيامَةِ، أشْفَعُ عُصاةَ أُمَّةِ النَّبي 6.
«إحقاق الحقّ، ج 19، ص 129»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: هنگامي كه در روز قيامت برانگيخته و محشور شوم، خطاكاران امّت پيامبر - صلي الله عليه وآله وسلم -، را شفاعت مي نمايم.
35ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : فَأكْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ يَحْتاجُ الْمَيِّتُ فيها إلي أُنْسِ الاْحْياءِ.
«بحارالأنوار، ج 79، ص 27»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - ضمن وصيّتي به امام علي - عليه السلام - اظهار نمود: پس از آن كه مرا دفن كردي، برايم قرآن را بسيار تلاوت نما، و برايم دعا كن، چون كه ميّت در چنان موقعيّتي بيش از هر چيز نيازمند به اُنس با زندگان مي باشد.
36ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : يا أبَا الحَسَن، إنّي لأسْتَحي مِنْ إلهي أنْ أكَلِّفَ نَفْسَكَ ما لا تَقْدِرُ عَلَيْهِ.
«أمالي شيخ طوسي، ج 2، ص 228»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - خطاب به همسرش اميرالمؤمنين علي - عليه السلام - كرد و اظهار نمود: من از خداي خود شرم دارم كه از تو چيزي را در خواست نمايم و تو توان تهيه آنرا نداشته باشي.
37ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : خابَتْ أُمَّةٌ قَتَلَتْ إبْنَ بِنْتِ نَبِيِّها.
«مدينة المعاجز، ج 3، ص 430»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهي كه فرزند پيامبر خود را به قتل رسانند.
38ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : ... وَ النَّهْي عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزيهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْكَ السِّرْقَةِ ايجاباً لِلْعِّفَةِ.
«رياحين الشّريعة، ج 1، ص 312»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: خداوند متعال منع و نهي از شرابخواري را جهت پاكي جامعه از زشتي ها و جنايت ها; و دوري از تهمت ها و نسبت هاي ناروا را مانع از غضب و نفرين قرار داد; و دزدي نكردن، موجب پاكي جامعه و پاكدامني افراد مي گردد.
39ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : وَ حَرَّمَ اللّه( الشِّرْكَ إخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إلاّ وَ أنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ أطيعُوا اللّه فيما أمَرَكُمْ بِهِ، وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إنَّما يَخْشَي اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.
«رياحين الشّريعة، ج 1، ص 312»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: خداوند سبحان شرك را (در امور مختلف) حرام گرداند تا آن كه همگان تن به ربوبيّت او در دهند و به سعادت نائل آيند; پس آن طوري كه شايسته است بايد تقواي الهي داشته باشيد و كاري كنيد تا با اعتقاد به دين اسلام از دنيا برويد. بنابر اين بايد اطاعت و پيروي كنيد از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده يا از آن نهي كرده است، زيرا كه تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت) از خداي سبحان خوف و وحشت خواهند داشت.
40ـ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : أمّا وَاللّهِ، لَوْ تَرَكُوا الْحَقَّ عَلي أهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبيّه، لَمّا اخْتَلَفَ فِي اللّهِ اثْنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَف، وَ خَلْفٌ بَعْدَ خَلَف، حَتّي يَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ - عليه السلام - .
«بحارالأنوار، ج 36، ص 352، ح 224»
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود: به خدا سوگند، اگر حقّ ـ يعني خلافت و امامت ـ را به اهلش سپرده بودند; و از عترت و اهل بيت پيامبر صلوات اللّه عليهم پيروي و متابعت كرده بودند حتّي دو نفر هم با يكديگر درباره خدا ـ و دين ـ اختلاف نمي كردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شايسته يكي پس از ديگري منتقل مي گرديد و در نهايت تحويل قائم آل محمّد ( عجّل اللّه فرجه الشّريف، و صلوات اللّه عليهم اجمعين) مي گرديد كه او نهمين فرزند از حسين - عليه السلام - مي باشد.

سخنان حضرت زهرا (س)

مجموعه ای درباره حضرت زهرا (س) ( شامل : سخنان حضرت فاطمه زهرا (س) ،  فضایل حضرت زهرا (س) ، گزیده‌ای از احوالات آنحضرت )



سخنان حضرت زهرا (س)

زنى خدمت حضرت فاطمه عليهاالسلام رسيد و گفت :
- مادر ناتوانى دارم كه در مسائل نمازش به مساءله مشكلى برخورد كرده و مرا خدمت شما فرستاد كه سؤ ال كنم .
حضرت فاطمه عليهاالسلام جواب آن مساءله را داد. آن زن همين طور مساءله ديگرى پرسيد تا ده مساءله شد. حضرت همه را پاسخ داد. سپس ‍ آن زن از كثرت سؤ ال خجالت كشيد و عرض كرد:
- اى دختر رسول خدا! ديگر مزاحم نمى شوم .
حضرت فرمود: نگران نباش ! باز هم سؤ ال كن ! با كمال ميل جواب مى دهم ، زيرا اگر كسى اجير شود كه بار سنگينى را بر بام حمل كند و در عوض آن ، مبلغ صد هزار دينار اجرت بگيرد، آيا از حمل بار خسته مى شود؟
زن گفت :
- نه ! خسته نمى شود، زيرا در برابر آن مزد زيادى دريافت مى كند.
حضرت فرمود:
- خدا در برابر جواب هر مساءله اى بيشتر از اينكه بين زمين و آسمان پر از مرواريد باشد، به من ثواب مى دهد! با اين حال ، چگونه از جواب دادن به مساءله خسته شوم ؟ از پدرم شنيدم كه فرمود:
((علماى شيعه من روز قيامت محشور مى شوند، و خداوند به اندازه علوم آنان و درجات كوششان در راه هدايت مردم ، برايشان ثواب و پاداش در نظر مى گيرد و به هر كدامشان تعداد يك ميليون حله از نور عطا مى كند. سپس منادى حق تعالى ندا مى كند: اى كسانى كه يتيمان (پيروان ) آل محمد را سرپرستى نموديد، در آن وقت كه دستشان به اجدادشان (پيشوايان دين ) نمى رسيد، كه در پرتو علوم شما ارشاد شدند و ديندار زندگى كردند. اكنون به اندازه اى كه از علوم شما استفاده كرده اند، به ايشان خلعت بدهيد!
حتى به بعضى آنان صد هزار خلعت داده مى شود. پس از تقسيم خلعت ها، خداوند فرمان مى دهد: بار ديگر به علما خلعت بدهيد. تا خلعتشان تكميل گردد.
سپس دستور مى رسد دو برابرش كنيد همچنين درباره شاگردان علما كه خود شاگرد تربيت كرده اند چنين كنيد...
آنگاه حضرت فاطمه به آن زن فرمود:
اى بنده خدا! يك نخ از اين خلعتها هزار هزار مرتبه از آنچه خورشيد بر آن مى تابد بهتر است . زيرا امور دنيوى تواءم با رنج و مشقت است اما نعمتهاى اخروى عيب و نقص ندارد.  بحارالانوار جلد 2 صفحه 3

مردى به همسرش گفت : برو خدمت حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام از او بپرس آيا من از شيعيان شما هستم يا نه ؟
آن زن خدمت حضرت زهرا عليهاالسلام رسيد و مطلب را پرسيد. حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود:
- به همسرت بگو اگر آنچه را كه دستور داده ايم بجا مى آورى و از آنچه كه نهى نموده ايم دورى مى جويى از شيعيان ما هستى وگر نه شيعه ما نيستى .
زن به منزل برگشت و فرمايش حضرت زهرا عليهاالسلام را براى همسرش ‍ نقل كرد. مرد با شنيدن جواب حضرت سخت ناراحت شد و فرياد كشيد:
- واى بر من ! چگونه ممكن است انسان به گناه و خطا آلوده نباشد؟
بنابراين من هميشه در آتش جهنم خواهم سوخت ، زيرا هركس از شيعيان ايشان نباشد هميشه در جهنم خواهد بود.
زن بار ديگر محضر فاطمه عليهاالسلام رسيد و ناراحتى و سخنان همسرش ‍ را نزد آن حضرت بازگو نمود.
حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود:
- به همسرت بگو؛ آن طور كه فكر مى كنى نيست . چه اينكه شيعيان ما بهترين هاى اهل بهشتند ولى هركس ما را و دوستان ما را دوست بدارد دشمن دشمنان باشد و نيز دل و زبان او تسليم ما شود، ولى در عمل با اوامر و نواهى ما مخالفت كرده ، مرتكب گناه شود، گرچه از شيعيان واقعى ما نيست اما در عين حال او نيز در بهشت خواهد بود، منتهى پس از پاك شدن گناه .
آرى ! به اين طريق است كه به گرفتاريهاى (دنيوى ) و يا به شكنجه مشكلات صحنه قيامت و يا سرانجام در طبقه اول دوزخ كيفر ديده ، پس از پاك شدن از آلودگيهاى گناه به خاطر ما از جهنم نجات يافته ، در بهشت و در جوار رحمت ما منزل مى گيرد.  بحارالانوار جلد 68 صفحه 155.

حضرت فاطمه (س) فرمود : کتاب الهی فرا روی شماست ، امور مربوطه به او ظاهر و احکامش فروزان و نشانه هایش خیره کننده و - فرامین - بازدارنده اش آشکار و دستورهایش واضح است.  احتجاج طبرسی جلد 1 صفحه 137

حضرت زهرا (ع) فرمود : روزه داری که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده ، روزه اش به چه کارش خواهد آمد.  بحارالانوار جلد 93 صفحه 295

حجاب حضرت زهرا (س)

در آخرين روزهاى زندگى ، زهراى مرضيه به اسماء ( اسماء از نزديكان حضرت فاطمه عليهاالسلام و از مهاجران حبشه بود وى نخست همسر جعفر بن ابيطالب بود، چون جعفر در جنگ موته شهيد شد ابوبكربن ابى قحافه او را تزويج نمود. ظاهرا در شستشوى حضرت زهرا عليهاالسلام به اميرالمؤ منين عليه السلام كمك مى كرده و شكل تابوتهاى كنونى از پشنهاد او مى باشد. چون در گذشته شايد هنوز هم در بعضى جاها هست ، جنازه را روى چند چوب مى گذاشتند و به سوى مغسل و قبرستان مى بردند. ) دختر عميس ‍ فرمود:اسماء! من اين عمل را زشت مى دانم كه (جنازه را روى چهار چوب مى گذارند و پارچه اى روى جناره زنان مى اندازند، به سوى قبرستان مى برند) زيرا اندام او از زير پارچه نمايان است و هر كسى از حجم و چگونگى او آگاه مى شود.اسماء گفت :من در حبشه چيزى ديدم ، اكنون شكل آن را به تو نشان مى دهم . آنگاه چند شاخه تر خواست . شاخه ها را خم كرد و پارچه اى روى آنها كشيد. به صورت تابوت كنونى درآورد حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود:
- چه چيز (تابوت ) خوبى است . زيرا جنازه اى كه در ميان آن قرار گيرد تشخيص داده نمى شود كه جنازه زن است ، يا جنازه مرد.  بحارالانوار جلد 43، صفحه 189 آرى زهراى اطهر راضى نبود پس از مرگ نيز نامحرمى حجم بدان او را ببيند.

حضرت رسول (ص) از اصحاب پرسید : در چه حالی زن به خدا نزدیک تر است ؟ اصحاب جواب نتوانستند بدهند ، چون فاطمه علیهاالسلام این مطلب را شنید عرض کرد که نزدیکترین حالات زن به خدا آن است که ملازم خانه خود باشد و بیرون از خانه نشود ، حضرت محمد (ص) فرمود : فاطمه پاره تن من است.   منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 162

سید فضل الله راوندی در نوادر روایت کرده از امیرالمومنین (ع) که شخص نابینایی اذن خواست از حضرت فاطمه (س) که داخل خانه شود ، فاطمه (ع) خود را از او پنهان کرد ، پیغمبر خدا (ص) به فاطمه فرمود به چه سبب خود را پنهان کردی و حال آنکه این مرد نابینا نمی بیند تو را ، عرض کرد اگر او مرا نمی بیند من او را می بینم ، اگر در پرده نباشم استشمام رایحه من می نماید. پس حضرت فرمود : شهادت می دهم که تو پاره تن من میباشی.   منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 161

حضرت على عليه السلام مى فرمايد : در محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم ، فرمود : به من بگوييد بهترين و پسنديده ترين چيز براى يك زن مسلمان چيست ؟ما همگى از پاسخ عاجز مانديم .سپس از خدمت حضرت بيرون آمديم و من به خانه برگشتم ، قضيه را به فاطمه اطلاع دادم .زهراى مرضيه اظهار داشت :بهترين چيز براى يك زن مسلمان آن است كه مردهاى نامحرم را نبيند و مردهاى اجنبى هم او را نبينند.آنگاه خدمت پيامبر اسلام برگشتم و پاسخ فاطمه را به حضرت رساندم . پيغمبر صلى الله عليه و آله از شنيدن جواب به قدرى خوشحال شد كه فرمود: ان فاطمه بضعه منى حقا فاطمه پاره تن من و جزء وجود من است.  بحارالانوار جلد 43 صفحه 54 و جلد 103 صفحه 238. با تفاوت ( ظاهرا پرسش رسول اكرم براى اظهار عظمت حضرت فاطمه (س ) بوده . بدين جهت على عليه السلام پاسخ پرسش را در مجلس بيان نكرد )

گریه فاطمه زهرا (س) برای رنجها و اذیتهایی که به علی (ع) میشود

روایت شده چون هنگام وفات فاطمه (علیها سلام ) فرا رسید ، گریه میکرد ، امیرالمومنین (ع) فرمود : چرا گریه میکنی ؟ گفت : می گریم برای رنجها و اذیتهایی که پس از من می بینی ، امیرالمومنین (ع) فرمود : گریه مکن ، به خدا قسم این سختیها در راه خداوند برای من کوچک است.  انوارالبهیة ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 41

 


چهار عملی که رسول الله (ص) به فاطمه (س) آموخت

از حضرت زهرا (علیهاالسلام) روایت است که حضرت رسول (ص) بر من وارد شد در وقتی که رختخواب خود را پهن کرده بودم و میخواستم بخوابم ، حضرت فرمود : ای فاطمه مخواب مگر بعد از آنکه چهار عمل بجا آوری ، ختم قرآن کنی ، و پیغمبران را شفیعان خود گردانی ، و مومنین را از خود خوشنود گردانی و حج و عمره بکنی. حضرت رسول (ص) این را فرمود و مشغول نماز شد ، من توقف کردم تا نماز خود را تمام کرد ، گفتم یا رسول الله (ص) امر فرمودی به چهار چیزی که من قدرت ندارم در این وقت آنها را بجا آوردم ، آنحضرت (ع) تبسم کرد و فرمود : هرگاه بخوانی سوره توحید ( قل هوالله احد را ) سه مرتبه پس گویا ختم قرآن کردی و هرگاه صلوات بفرستی بر من و پیغمبران پیش از من ما شفیعان تو خواهیم بود در روز قیامت و هرگاه استغفار کنی از برای مومنین پس تمامی ایشان از تو خشنود شوند و هرگاه بگویی (( سبحان الله و الحمدلله و لاالاالله و الله اکبر )) پس گویا حج و عمره کرده ای.   منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 162

 

فضایل حضرت زهرا (س)
حضرت محمد (ص) بسیار می فرمود : فاطمه پاره تن من است ، کسی که او را مسرور کند ، مرا مسرور گردانیده و هرکس با او بدی کند ، با من بدی نموده است.  انوار البهیه ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 38

در مسند امام رضا (ع) آمده است که : پیغمبر (ص) فرمود : دخترم از این جهت فاطمه نام نهاده شده است ، که خداوند سبحان او و دوستانش را از آتش جهنم رهایی بخشیده است.   اعلام الوری با علام الهدی صفحه 222

حضرت محمد (ص) فرمودند : فاطمه پاره تن من است مرا آزرده خواهد کرد کسی که وی را اذیت کند ، و نیز فرمود : کسی که فاطمه را اذیت کند مرا اذیت کرده است و هرکه مرا اذیت کند خداوند را اذیت کرده است ، و نیز فرمود : خداوند در هنگام خشم فاطمه خشمگین میگردد ، و در هنگام خشنودی وی خشنود است.  اعلام الوری با علام الهدی صفحه 223

حضرت محمد (ص) فرمود : فاطمه (س) بهترین زنهای جهان است و در روایت دیگر آمده است که : بهترین زنان عالم چهار نفرند : مریم بنت عمران ، آسیه دختر مزاحم ، خدیجه دختر خویلد ، و فاطمه دختر محمد (ص).   اعلام الوری با علام الهدی صفحه 224

شیخ مفید و شیخ طوسی از طریق عامه روایت کرده اند که حضرت رسولخدا (ص) فرمود که فاطمه پاره تن من است هرکه او را شاد گرداند مرا شاد گردانیده است و هرکه او را آزرده کند مرا آزرده است ، فاطمه عزیزترین مردم است نزد من.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 160

ابن عباس روایت کند که من از پیغمبر (ص) پرسیدم از کلماتی که آدم (ع) تلقی نمود به آن و توبه او قبول شد ، کدام بود ؟ فرمود : این بود که آدم گفت : به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین آنکه توبه مرا بپذیری ، و خداوند توبه را از او قبول کرد.  کشف الغمة جلد 2 صفحه 22

جعفر بن محمد (ع) روایت کند که رسول الله (ص) فرمود که : حق تعالی غضب میکند به غضب فاطمه و خشنود میشود به خشنودی فاطمه.  کشف الغمة جلد 2 صفحه 24

از حسن بصری نقل شده که میگفت حضرت فاطمه (ع) عابدترین امت بود و در عبادت حقتعالی آنقدر برپا می ایستاد که پاهای مبارکش ورم میکرد ، و وقتی پیامبر خدا (ص) به او فرمود چه چیز بهتر است از برای زن ، فاطمه (علیها السلام ) گفت آنکه نبیند مردی او را ، پس حضرت نور دیده خود را به سینه چسباند و فرمود : ذریة بعضها من بعض.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 161

مولف کتاب  منتهی الآمال ( ثقة المحدثین شیخ عباس قمی (ره) ) گوید فضایل و مناقب آن مخدره ( حضرت زهرا (س) ) زیاده از آن است که در اینجا ذکر شود و ما چون بنا بر اختصار داریم به همین قدر اکتفا میکنیم وبرکاتی که از آن بی بی به ما رسیده بسیار است از جمله تسبیح معروف آن حضرت که احادیث در فضیلت آن بسیار است و کافی است آنکه هر که مداومت کند به آن شقی و بدبخت نمیشود ، و خواندن آن بعد از هر نمازی بهتر است نزد حضرت صادق (ع) از هزار رکعت نماز گذاردن در هر روزی و کیفیت آن علی الاشهر سی و چهارمرتبه الله اکبر و سی و سه مرتبه الحمدلله و سی و سه مرتبه سبحان الله است که مجموع صد میشود.  منتهی الآمال   ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 162

از ابی عبدالله مرویست که اگر خداوند تبارک و تعالی امیرالمومنین (ع) را خلق نمیفرمود از برای فاطمه (ع) او را بر روی زمین کفوی نمی بود از آدم و غیر او.  کشف الغمة جلد 2 صفحه 31

در احادیث متواتره از طریق خاصه و عامه روایت شده است که آنحضرت را برای این فاطمه نامیده اند که حقتعالی او را و شیعیان او را از آتش جهنم بریده است.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 159

ابن بابویه به سند معتبر از حضرت امام حسن (ع) روایت کرده است که آنحضرت فرمود که در شب جمعه مادرم فاطمه (س) در محراب خود ایستاده و مشغول بندگی حقتعالی گردید و پیوسته در رکوع و سجود و قیام و دعا بود و تا صبح طالع شد شنیدم که پیوسته دعا میکرد از برای مومنین و مومنات و ایشان را نام میبرد و دعا برای ایشان بسیار میکرد و از برای خود دعایی نمیکرد ، پس گفتم ای مادر چرا از برای خود دعا نکردی چنانکه از برای دیگران دعا کردی ، فاطمه (س) فرمود : ای پسر من اول همسایه را باید رسید و آخر خود را.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه161

ابن بابویه به سند معتبر از یونس بن ظیبان روایت کرده است که حضرت صادق (ع) فرموده که فاطمه (ع) را نُه نام است نزد حقتعالی : فاطمه ، صدیقه ، مبارکه ، طاهره ، زکیه ، راضیه و مرضیه و محدثه و زهرا ، پس حضرت فرمود که آیا میدانی که چیست تفسیر فاطمه ؟ یونس گفت : گفتم خبر ده مرا از معنی آن ای سید من حضرت فرمود (( فطمت من الشر )) یعنی بریده شده است از بدیها حضرت فرمود که اگر امیرالمومنین (ع) تزویج نمی نمود او را کفوی و نظیری نبود او را بر روی زمین تا روز قیامت نه آدم و نه آنها که بعد از او بودند. ( علامه مجلسی (ره) در ذیل ترجمه این حدیث فرموده که صدیقه به معنی معصومه است ، و مبارکه یعنی صاحب برکت در علم و فضل و کمالات و معجزات و اولاد کرام و طاهره یعنی پاکیزه از صفات نقص و زکیه یعنی نمو کننده در کمالات و خیرات و راضیه یعنی راضی به قضای حق تعالی و مرضیه یعنی پسندیده خدا و محدثه یعنی ملک با او سخن میگفت و زهرا یعنی نورانی به نور صوری و معنوی )  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 159

از عایشه روایت شده که وی گفت : هرگاه فاطمه (س) بر حضرت رسول (ص) وارد میشد ، پیغمبر برای احترام وی از جای خود برمی خواست ، و پیشانیش را می بوسید و او را در جای خود می نشاند.   اعلام الوری با علام الهدی صفحه 224

پيامبر اسلام مى فرمايد : دخترم فاطمه ، بانوى بانوان اولين و آخرين هر دو جهان است .فاطمه پاره وجود من است .فاطمه نور ديدگان من است .فاطمه ميوه دل من است
فاطمه روح و جان من است .فاطمه حوريه اى است ، در چهره انسان .هنگامى كه او در محراب عبادت ، در برابر پروردگارش مى ايستد، نور وجودش به فرشتگان آسمان مى درخشد، همان گونه كه ستارگان به زمينيان مى درخشند.خداى مهربان به فرشتگان مى فرمايد:هان اى فرشتگان من ! به بنده شايسته ام (فاطمه ) بنگريد! كه در درگاهم قرار گرفته است و از خوف و وحشت به خود مى لرزد. فاطمه با تمام وجود مشغول پرستش من است . اينك شما را شاهد مى گيرم شيعيان او را از آتش ‍ دوزخ امنيت بخشيدم .  بحارالانوار جلد 43 صفحه 174.

انتظار

دل ، بی قرار نیست ادا در می آوریم
چشم انتظارنیست ادا در می آوریم

عمریست درتلاطم دنیا ولذّت است
وقف نگار نیست ادا در می آوریم

مرغی که هر زمان سر یک بام می پرد
دنبال یار نیست ادا در می آوریم

قلبی که دل به صحبت سرما سپرده است
فکر بهار نیست ادا در می آوریم

اصلاً دلی که مست ریا و ربا شود
گوشش به کار نیست ادا در می آوریم

برلب دعای ندبه و دل غرق شهوت است
این انتظار نیست ادا در می آوریم

آقا محبّ واقعی ات در میان ما
یک از هزار نیست ادا در می آوریم

حضرت امیرالمومنین علیه السلام

امام باقر (ع) فرمود:

مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَی‏ءٍ مِنَ التَّمجِیدِ أَفضَلَ مِن تَسبِیحِ فَاطِمَةَ وَ لَو كَانَ شَی‏ءٌ أَفضَلَ مِنهُ لَنَحَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ فَاطِمَةَ؛ خداوند به ذكرى بهتر و بالاتر از تسبیح حضرت فاطمه(س) مورد تمجید و پرستش قرار نمى‏گیرد، زيرا اگر چیزى بالاتر از آن وجود داشت، رسول‌ خدا (ص) آن را به دخترش فاطمه تعلیم مى‏داد.

كافى، ج 3 ص 343؛ تهذیب شیخ طوسى، ج 1 ص 164



هم صحبت ماست نوح تسبیحاتت

آرامش با شکوه تسبیحاتت

در زندگی شیعه تو یا زهرا

حاری ست همیشه روح تسبیحاتت



***



امام صادق (ع) فرمود:

أَنَّ فَاطِمَةَ كَانَت مَسبَحَتُهَا مِن خَیطِ صُوفٍ مُفَتَّلٍ مَعقُودٍ عَلَیهِ عَدَدَ التَّكبِیرَاتِ فَكَانَت تُدِیرُهَا بِیدِهَا تُكَبِّرُ وَ تُسَبِّحُ...؛ تسبیح فاطمه از ریسمان پشمین بود كه به تعداد تكبیرها (34 عدد) گره داشت، آن را همواره مى گردانید و با آن تكبیر و تسبیح مى‏گفت، تا وقتى حمزه شهید شد، تسبیحی از تربت او ساخت.

وسائل الشیعه ج4 ص1033؛ مکارم الاخلاق ص282



دادند به دست تو همه عالم را

سر رشته عشق را شکوه غم را

با معرفتت گره بزن چون تسبیح

بانوی سی و چار مرتبه قلبم را



***



امام صادق فرمود:

مَن سَبَّحَ تَسبِیحَ فَاطِمَةَ فَقَد ذَكَرَ اللَّهَ الذِّكرَ الكَثِیر؛ هر كس براى تسبیح خداوند، از تسبیح فاطمه زهرا استفاده كند، محقّقا خداوند متعال را به برترین ذكر یاد نموده است.

کافی ج2، ص500

پیامبر اکرم (ص) فرمود: ذِكرُ عَلِيٍّ عِبَادَة؛ ذکر (یاد) علی (ع) عبادت است.

كشف اليقين ص: 450



قلب من از انوار جلی می گوید

از نور الهی ـ ازلی می گوید

خاک دل ماست تربت تسبیحت

با هر تپشی علی علی می گوید